غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

شکستن یخ بیان-3

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۳۹ ب.ظ

در راستای این پست می‌نویسم.

طی یه عملیات شگفت‌انگیز بر دیو تنبلی و مرض گشادیسم غلبه کردم و سر ظهری پا شدم پیاده رفتم تا کتابخونه‌ی مرکزی. که بیست و پنج دقیقه‌ای راهشه حدودا و چیز خاصی نیست. رفتم هم کارتم رو تمدید کردم. (شونزده تومن پولش شد. من فکر می‌کردم تمدید رایگانه پول نداشتم همراهم مجبور شدم برم از خودپرداز بگیرم. (راستی راستی اون شش صد و پنجاهی که خانوم دکتر اشتباهی کارت کشیده بود رو برگردوندیم. یادم رفت بیام از نگرانی درتون بیارم.) یه دوستی می‌گفت همه‌ی مردم فقط تو روزهای تخفیف‌دار و رایگان کتابخونه عضو میشن تنها کسایی که به این چیزها پول میدن خانواده‌ی شماست. که خب اگه این پول باعث شه برن چهارتا کتاب بهتر بخرن من راضی‌ام.) خلاصه کارتم رو تمدید کردم و رفتم طبقه‌ی پایینش. اجازه نمی‌دادن خودت وارد مخزن کتاب‌ها بشی و ببینی کدوم به دلت می‌شینه تا برش داری. باید از کامپیوترهای بیرون مخزن می‌گشتی شماره و کد اونی که می‌خوای رو پیدا کنی. روش دوست‌داشتنی‌ای برای انتخاب کتاب نیست اصلا :/ 

ثمین بهم گفته بود دست از اصرار به نوشتن بردارم. حس نوشتن خودش به وقتش میاد و من فقط باید این مدت هرچی می‌تونم بخونم. پس شروع کردم یه لیست از کتاب‌هایی که واقعا خجالت می کشم بابت تاحالا نخوندنشون. محدودیت داشتن برای تعداد کتاب‌هایی که امانت میدن. تونستم سه جلد کلیدر، کافه پیانو و ارمیا رو بگیرم. بامدادخمار رو می‌خواستم که داشتن اما امانت نمی‌دادن. قصه‌های مجید رو فقط با خط بریل داشتن. سووشون جز کتاب‌های مفقوده بود. یعنی یکی امانت برده و برنگردونده (لعنت بهش!). شازده‌ی حمام و شازده احتجاب رو هم فعلا برده بودن. شوهرآهو خانوم رو هم کلا نداشتن. شما هم اگه رمان‌های ایرانی خوب می‌شناسید معرفی کنید. شاید کلیدر خوندنش کند پیش بره ولی خب اون دوتای دیگه رو زود پس می‌دم و جدیدها رو هم موازی کلیدر می‌خونم. بازهم باتشکر.

  • میخک

نظرات  (۳۰)

  • یاس ارغوانی🌱
  • اوهوووو خواهر صبر کن برسم بخونم برسم چیزی به مغزم میرسه بگم یا نه!!

     

     

    منم خیلی حرف تو دلمه مثلا هین  تئوریه فصل 3 گاندو و جذب و دق دادن مخاطب سر فیلم گاندو و اینکه با دلایلی میتونم اثبات کنم محمد زندس  و حرفای دلم رو خالی کنم ولی منتها خنوک نیست؟!

    ممکنه کسی اصلا اون فیلمو دوست نداشته باشه :ا

    پاسخ:
    😅


    خنک چه صیغه‌ایه دیگه؟! وبلاگ تو سرزمین توست و هرگونه می‌خواهی بر آن حکم برآن! 

  • فاطمه ‌‌‌‌
  • تو دیگه خیلی داری یخ بیانو می‌شکنی، چند تا چند تا پست در روز؟😅

    خدا رو شکر اون ۶۵۰ تومن رو پس گرفتین :))

     

    واقعا یه لذت کتابخونه رفتن همینه که خودت بین کتابا بگردی.

    پاسخ:
    اونقد منتشر کنم که دیگه خجالت بقیه هم بریزه😅😅😅
    از اون بهتر اخلاق خوب و مهربونی رئیس بیمارستان بود. تا پیامک رو نسونش دادیم سریع از حساب خودش پول رو ریخت چون می‌دونست بره تو روند اداری خیلی طول می‌کشه. دمش گرم واقعا.


    اوهوم :`((
  • یاس ارغوانی🌱
  • :دی

     

     

     

    خنوک  یعنی یخ بی مزه سرد یه اصطلاح مشهدیه :)))

     

    حالا فردا نظریه های خودم رو درباب شهید نشدن محمد شاید نوشتم :)) ولی میترسم این ارش قادی مالیخولیایی (فعلا از دستش عصبیم دلم میخواد بهش بگم مالیخوللیایی) فصل بعدی همه امیدم نا امید کنه وگرنه میگفتم :)

    پاسخ:
    می‌دونی یاد چی افتادم؟
    جومونگ رو که می‌دیدی؟ یه قسمت جومونگ تیر خورده بود افتاده بود تو آب همه فکر می‌کردن مرده. که خو نگو چند نفر گوسفند نذر کرده بودن که جومونگ به سلامت برگرده پیش سوسانو :)))

    حالا بی‌شوخی من خودم عاشق اینجور نظریه پردازی‌ها و تئوری‌هام. اصلا سریال نصف جذابیتش به نظریه پردازیه دیگه! 

    ایشالا که خیره :`)
  • یاس ارغوانی🌱
  • اره 😂😂 وایی من که تا اون لحظه هرکی واسه شحصیت فیلما گریه میکرد و خیلی تحت تاثیر فیلم ها بود رو مسخره میکردم خودمم چنان پابند همین گاندو شدم که الان به مامانم میگم گویی قبل از گاندو دنیا وجود نداشت:ا

    همون لحظه هم گفتم مامان بخدا محمدو چشم زدن😑😭🤧 محمد خیلی خوب بود و هست میدونی الهه خیلیی!!

    ببین این بشر اینقدر خوب هست که وقتی میخواد آب بخوره یادش میاد مامانش زنگ زده ولی این تو جلسه بوده لیوان آبو میزاره زمین نمیخوره اول به مامانش زنگ میزنه!!

    من کاری به شصخیت واقعی این کاراکتر ندارم من خود محمد رو تحسین میکنم میدونی :))

     

    پاسخ:
    به قول ما ترک‌ها  ویریلیبسان بالام جان ویریلیبسان 😅😅😅

    من اینجور وقتها به روح پر فتوح نویسنده درود میفرستم. تو هم درود بفرستم براش دعا کن عاقبت بخیر شه. زحمت کشیده اون شخصیت رو خلق کرده خب ؛)
  • یاس ارغوانی🌱
  • ترجمه پلیز ترجمه

     

     

    درودو فن های گاندو بسیار رسوندن :))))

    پاسخ:
    ترجمه نداره به هیچ وجه
    شبیه شیدا شدن... مجنون شدن... ولی خب اینها نیست. ویریلماغ یه حسیه که خب خیلی خاصه... همون حسی که باعث میشه واسه یه چیزی غش و ضعف کنی. اما مساوی عشق نیست. از کراش هم عمیق‌تره.

    کلاس درس راه انداختم انگار :/

    منِ او از رضا امیرخانی رو بذار تو اولویت! من اصلا با این کتاب با چیزی به اسم رمان ایرانی آشنا شدم.

    چراغ ها را من خاموش می‌کنم از زویا پیرزاد رو دارم میخونم. خوبه. داستان های کوتاه زویا پیرزاد هم.

    ولی خب اگه کتاب تضمینی میخوای همون منِ او. رهش(از همین امیرخانی) رو خوندی؟ اون هم خوبه.

    پاسخ:
    من حس خوبی به من او ندارم :/
    هرچند قلم امیرخوانی به دلم نشست. همین اول‌های ارمیا اشکم در اومد.با روضه‌اشون تو حسینیه گریه کردم....

    زویا پریزاد. یادم می‌مونه. 
    رهش؟ فکر کنم نداشته باشن ولی بازهم می‌بینم
    مرسی :)
  • زهرا بیت سیاح
  • نمی‌دونم ثمین کیه ولی با حرفش مخالفم. 5-6 سال نشستم تا هر وقت حسش اومد بنویسم. چی شد؟ هیچی!

    ولی الان بیش از یکسال و نیمه که هر روز می‌نویسم. هر روز شاهکار خلق نمی‌کنم اما می‌نویسم. وقتی زیاد می‌نویسی و هرروز می‌نویسی دست و ذهنت گرم میشه، فاصلۀ بین دست و ذهنت کم میشه و از همه مهم‌تر تمام بیخودی‌جات‌ها و غر و ناله‌ها و شکوه شکایت‌ها و چه‌ و چه می‌ریزه بیرون و ذهنت آماده میشه برای عمیق‌تر و بهتر فکر کردن و نوشتن. 

    پس بخوان و بنویس. از همون کتابایی که می‌خونی بنویس. چی ازش فهمیدی؟ نظرت درباره‌اش چیه؟ چه احساسی در تو ایجاد کرده؟ باعث شد چیا به ذهنت برسه؟

    نوشتن اصلاً شاخ و دم نداره البته اکه از این منظر بهش نگاه کنی که قرار نیست تموم نوشته‌هات منتشر بشن. به قول کلانتری: باید یه کتابخونه بخونی تا بتونی یه کتاب بنویسی و باید هزاران کلمه بنویسی تا بتونی هزار کلمه هوا کنی:)

    و اما رمان ایرانی، نادر ابراهیمی و احمد محمود هم خوبن. متأسفانه این اواخر بیشتر یا ترجمه خوندم یا ناداستان فعلاً حضور ذهن ندارم:)

    پاسخ:
    منظورش ننوشتن نبود، فقط میگفت اصرار بیخود که همین الان باید رمان نوشتن رو شروع کنم رو بذارم کنار. 

    اوهوم....
    بازهم حرف حق
    راست میگیدها درمرد این کتاب‌ها هم باید بنویسم :)

    احمد محمود رو نشنیده بودم. سرچ میکنم ببینم چی‌ها داره. مچکر :)
  • یاس ارغوانی🌱
  • اوه یس یس عجب معنای پیچیده ای :ا

    میگم میخک اگه بری ترکیه یعنی میفهمی چی میگن دیگه نه؟

     

     

    نه نه من خوشم میاد اتفاقا :))

    *خدا نکنه دوستی پیدا کنم که یه زبون دیگه بلد باشه *

     

    پاسخ:
    نه نمی‌فهمم. ترکی استانبولی فرق داره. شباهت هم داریم ولی فرق داره.

    😅😅😅

    بامداد خمار؟

    من دارمش! و مفت و مجانی به هرکس میخواد اهداش میکنم :/

    زمزمه کردن جمله: حیف پول*

    آتش بدون دود؟

    بار دیگر شهری که دوست می داشتم؟

    چشم هایش؟

    پاسخ:
    کد پستی رو بفرستم? 😅😅

    آتش بدود دود؟؟ نویسنده‌اش؟

    چشم‌هایش رو خوندم
    مرسی از معرفی ؛)

    ولی یه نگاه بنداز حالا شاید خوشت اومد:>

    ارمیا رو هنوز نخوندم متاسفانه. قیدار رو هم.

    راستی، شخصیت ارمیا توی رهش هم هست.

    همین دیگه.

    خواهش:))

    پاسخ:
    حالا بخاطر گل روی تو نگاه میندازم 😊

    بله بله. لطف میکنید این مزخرف رو از کتابخونه من خارج کنید ^-^

     

    نادر ابراهیمی بزرگ! کبیر! من عاشق قلم این نویسنده‌ام! و آتش بدون دودش شاهکار دورانه...

     

    خواهش میکنم :)

    پاسخ:
    مزخرفه یعنی؟ زرده آیا؟

    اتش بدون دود منظورت بوده فک کنم
    از نادر ابراهیمی مردی در تبعید ابدی رو دارم. هنوز کامل نخوندم. 

    :)

    زرد؟ نفهمیدم منظورت رو. مزخرف از نظر من آره... چی بگم. من بهش میگم عاشقانه کش شلواری :"/ مثل این رمانای عشقی پشقی بیخودیه انجمن هاست.

     

    میشه به غلط گیر کیبورد لعنت بفرستم؟ اول که نوشت بدرود، بعدم که بدود :/ (با تشکر از قابلیت ویرایش کامنت بیان اصلاح شد :دی)

    پاسخ:
    عاشقانه‌ی کلیشه‌ای و نخ‌نما میشه همون زرد

    اوکی پس غصه نخورم بابت نخوندنش :/

    فدا سرت :))
  • یاس ارغوانی🌱
  • خوب ته حرفاشونو که میفهمی یا نه ؟!!

     

     

    پاسخ:
    خب من فیلم ترکیه‌ای نگاه/گوش نکردم تاحالا که بفهمم می‌فهمم یا نه😶

  • یاس ارغوانی🌱
  • خوب منم ندیدم تاحالا :ا البته خدایا توبه دروغ گفتم یه کلید اسرار دیدم اونم دوبله بود :/

     

    ولی حیف شد میخواستم به جای یاد دادن زبون مشهدی بهت  تو بهم زبون ترکی یاد بدی :/

    حالا من علاقه ای هم به ترکیه ندارما ولی خوب خوبه از همه ظرفیت ها استفاده کرد :)))

    پاسخ:
    اوا کلید اسرار ترکیه‌ای بود؟؟؟ قطعا دیدمش! با جدیت هم دنبالش می‌کردم ولی خب دوبله بود دیگه‌اش. دوبله‌اش هم خوب بود :))

    ترکی خودمون رو می‌تونم یادت بدم خو. ولی ترکی استانبولی جداست. برای ما بیشتر شبیه ترکی باکو و آذربایجانه
    :)

    سلام. رمانهای خوب ایرانی که خوندم و شما هم نام بردید. پیشنهاد می‌کنم از خوندن بامداد خمار غافل نشید سلیقه افراد متفاوته و این رمان هم جزو بهترین‌های ادبیات ماست. 

    از کتابهای امیرخانی هم (من او) رو بیشتر دوست داشتم.

    کتاب شوهر آهو خانوم توانایی افسرده کردن یک خانوم رو کاملا داره.

    کتاب کلیدر و آتش بدون دود شاهکارند.

     

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    خب پس انگار باید جدا بابت نخوندنش ناراحت باشم :`)

    من او رو دو نفر گفتن. دیگه نمیشه روتون رو زمین انداخت.
    کلیدر رو خیلی کند می‌خونم متاسفانه. 
    آتش بدون دود هم دو بار توصیه شد.
    مچکر :)
  • یاس ارغوانی🌱
  • اوهوم ترکی بوده گویا :/

     

     

     

     

    ترکی خوبه فقط بشه شعرای شهریارو فهمید همین بسه :)

    پاسخ:
    :)

    شعرهای شهریار که خیلی ساده است یعنی اصلا استانبولی و پیچیده و اینها نیست!
    خیلیم قشنگن :)
  • یاس ارغوانی🌱
  • بعلهه خیلی قشنگن فقط یه چیزی اون تیتراژش هست میگه حیدر بابا لای لای لای لای لالای لای  (این لای لای ها ترکی میگه نمیدونم چیه) میشه تو تلفظشو بهم بگی؟

    پاسخ:
    کدومشون؟

    حیدر بابا ایلدیرملار شاخاندا...
    حیدر بابا دنیا یالان دنیادی...
    حیدر بابا سنون اوزون آغ اولسون...

    فقط همین‌ها رو یادمه
    ولی خب خیلی حیدربابا داشت اون شعر :/
  • یاس ارغوانی🌱
  • واو😮 نمیدونم تیتراژ بود فقط چقدر سخت 😮😮😮

     

    پاسخ:
    تیتراژ کلش رو نخونده
    شعر خیلی بلندیه... و البته شیرین :)
  • زهرا بیت سیاح
  • ببخشید اگه یکم این روزا لحنم تنده. این کتاب نکبتم رسیده به تهش دارم به زور فصل‌های آخرشو می‌نویسم. هر روز باهم کشتی می‌گیریم:))

    لذت بخشه اما به هرحال اعصاب خوردکن هم هست و به طرز مریض‌گونه‌ای همین سختیشو دوست دارم:)

    دردش مال اینه که هر روز بهم می‌فهمونه اینهمه خوندی کشکه هیچی بارت نیست:(

    +کتاب داستانی نیست:)) (همینجوری برای اطلاع رسانی!)

    پاسخ:
    قربان شما :)
    می‌فهمم خیلی سخته :`) خداقوت واقعا
    نوش جونتوت این سختی :``))

    واو! کتاب غیرداستانی نوشتن همت مضائف می خوادها! خدا پشت و پناهتون‌:)

    شب و قلندر ار منیژه آرمین

    پنجشنبه فیروزه‌ای از سارا عرفانی

    تولد در توکیو از بهزاد دانشگر

    وقتی دلی از محمدحسین شهسواری

    سرزمین نوچ از کیوان ارزاقی

    حرمان هور دستنوشته های شهید احمدرضا احدی

    امپراطور عشق از بهزاد بهزادپور

    رویای یک دیدار از سید ناصر هاشم زاده

    و....

    اممم می‌خوای بیای خونمون هر کدون دوست داشتی بردار کتاب و رمان از نویسنده های ایرانی خیلی دارم :)

    پاسخ:
    خییییییییییییلیییییییی مرسی :)
    هیچکدوم رو نمی‌شناختم
    حتما می نویسم تو لیست تا ببرم کتابخونه

    کاش دور نبود تا میومدم :`)

    درباره منِ او باید بگم که سالها کتابش و کلاً کتابهای آقای امیرخانی توی کتابخونه‌ام خاک میخورد دیگه تهش من‌ او رو خوندم و واقعاً لذت بردم آماااا منتظرم دستم به رضا امیرخانی برسه....

    خیلی حرص میده آدم رو خب ......

    پاسخ:
    حالا بخونیم ببینیم نظرمون رو جلب می‌کنه یا نه😅

    خب منم خیلی مشتاقم که این کتابا رو بخونم، واقعا...

    شوهراهو خانوم.حس میکنم کلیدر رو دوست نخواهم داشت ولی بازهم می‌خوام بخونمش😅😅.

    در بیست بودن رضا امیرخانی شکی نیست اگه زیاد رئالیست نباشی البته😅

    برعکس بقیه پیشنهادم من او نیست (خیلی قشنگه ولی خیلی گیج کننده و طولانیه اما وقتی بخونی عاشقش میشی)

    بنظرم قیدار رو بخونید و ناصر ارمنی و رهش ....بی وتن هم خالی از لطف نیست ولی نه به اندازه ی قبلی ها لذت بخش نیست.

     

    سال بلوا چطور؟این هم دوست داشتنیه.

    خاطرات سفیر. ازون ها که شاید خوشت نیاد ولی یجور خودمونی و مهربونیه:))

    و «پانصد صندلی خالی» .در وصفش هرچی بگم کمه.رمان ایرانی نیست ولی جذابیتش وسوسم کرد معرفیش کنم.ی سرچ بزن درباره اش...یکی دو ساعته هم خونده میشه.

     

    پاسخ:
    کلیدر تا صفحه‌ی صد که خوب بوده. غرق بشی که داخلش خیلی جذابه. لهجه‌اشون رو هم خیلی دوست دارم (من تمتم دیالوگ‌هاشون رو با لهجه می‌خونم)

    خب صبر کن صبر کنم لیست کنم
    من او قطعی چون از گیج‌کننده‌ها خوشم مباد😅
    قیدار
    ناصر ارمنی
    رهش
    سال بلوا
    پانصد صندلی خالی. میره کنار ناتور دشت. واقعا خیلی ضایع است ناتور دشت رو نخوندم. 😶😶😶

    خاطرات سفیر رو خوندم و دوست داشتم اما خب بهش نقد هم داشتم :)

    ممنونم ازت :)

    عاشق وقت‌هاییم که یکی میاد بلاگ رو باز می‌کنه پست‌ها رو دونهدونه میخونه و کامنت میده. اصلا چنین خواننده‌ای گلی ست از گل‌های بهشت🌸🌸🌸🌸

    خب در جریانی که ماجرای کلیدر دوروبر ما اتفاق می‌افته؟

    اصلا اسم کتاب ک لوکیشن باشه از توابع شهر ماست!😅

     

    هنوز خیلی راهه برا خوندن کتابای قشنگ و هیچ وقت هم دیر نیست:)

    اون صفائی حائریه ک تا ۱۲سالگی رو ادبیات غرب و ایران مسلط و سواره.

    ما آدم‌های معمولی هستیم 😅

     

    دوست دارم نقدهاتو بشنوم🤭

     

    قربونت☺️

     

     

     

    پاسخ:
    جدی؟ اره دیگه نزدیک مشهد و ایناست. :))

    وری وری معمولی😅

    ام... ایشالا مینویسم :)
    عزیز دلی♥♥♥

    بر شما باد، داستان‌های جلال آل‌احمد. :)

    اگه به نوشتن داستان کوتاه علاقه دارید.

    پاسخ:
    از داستان‌های کوتاه جلال آل احمد چندتایی خوندم 
    ولی خب داستان کوتاه هیچوقت برام آنچنان جذابیتی نداشته متاسفانه. نه خوندنش  و نه نوشتنش. 
  • چوی زینب دمدمی
  • دقیقا همینه.همیشه سادگیها یه جور عجیبی دلنشینن.شاید دنیای های پیچیده وجادویی مثل هری پاتر وچمیدونم ارباب حلقه ها جذاب باشن،ولی خب،یه چیزی هم هست مثل آنی شرلی.با اینکه به زندگی عادی آدمای معمولی میپردازه ولی یه شاهکاره!!

     

    پاسخ:
    حتی همین تصاویر لندن توی هری پاتر، یا روستاهای فوق العاده‌ای که آنه یا بچه‌های جزیره توش قد کشیدن هم برای ما عجیب و خاص و پیچیده است. اما درواقعیت نیستن! چون نویسنده واقعا اون فضا رو دیده! توش زندگی کرده

    اوهوم... :)
  • چوی زینب دمدمی
  • سه گانه ی امیلی رو از مونتگمری خوندی؟اگه نخوندی توصیه ش میکنم.حس میکنم تو از امیلی بیشتر خوشت بیاد.جسورتر از بقیه ست!!

    پاسخ:
    اول‌هاش رو خوندم تو پی‌دی‌اف اما چشم‌هام اذیت شد
    یادم نبود وگرنه قصد داشتم کاغذی‌اش رو بگیرم
    مرسی از یاداوری :)
  • چوی زینب دمدمی
  • یعنی میخریش؟ورشکست نمیشی؟😅

    پاسخ:
    اگه کتاب‌خونه نداشته باشدش چاره چیه
    واقعا پی‌دی‌اف رو نمی‌تونم تحمل کنم

    همینه سرانه‌ی مطالعه‌ام اومده پایین دیگه :`((
  • چوی زینب دمدمی
  • وای دقیقا. سرانه ی مطالعه اومده پایین چقد مود بووود!

    من خودم از کتابخونه مون گرفتمش ولی خب آنی شرلیو تا چهار جلد وقصه های جزیره رو پی دی اف خوندم.

    چهار جلد دوم آنی شرلی رو هم به خودم هدیه دادم دیگه(خریدمش😅💪)

    به هر حال من ترجیح میدم چشمهامو قربانی کنم:/// لعنتی همه چی خیلیییییی گرون شده کتاب که ..

    پاسخ:
    کلیدر که تموم بشه میروم به سوی... وای نه همچنان باید تمرکزم رو روی ادبیات ایران حفظ کنم. خیلی زشته از نویسنده‌های کشورم زیاد چیزی نخوندم :`(
    ایشالا یه روزی.... :`)

    خیلی بی‌انصافیه :( همه‌چیز را از من بگیرید اما کتاب کاغذی را نه لطفا :``(
  • زهرا بیت سیاح
  • وای من امروز «پسر حاجی بابا جان» نوشتۀ ایرج پزشکزاد رو تموم کردم. نمایشنامۀ بامزه‌ای بود. طنز خیلی خوبی داشت:))

    پاسخ:
    پس حتما رفت تو لیستم
    ایشالا که تو کتابخونه پیدا بشه :`)
  • زهرا بیت سیاح
  • پیدا نشد بگو تا برات ایمیلش کنم. چون تو بازار پیدا نمیشه پی‌دی‌افش آزاده:))

    پاسخ:
    چشم :`)
    خیلی خیلی ممنون

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.