شکستن یخ بیان-3
در راستای این پست مینویسم.
طی یه عملیات شگفتانگیز بر دیو تنبلی و مرض گشادیسم غلبه کردم و سر ظهری پا شدم پیاده رفتم تا کتابخونهی مرکزی. که بیست و پنج دقیقهای راهشه حدودا و چیز خاصی نیست. رفتم هم کارتم رو تمدید کردم. (شونزده تومن پولش شد. من فکر میکردم تمدید رایگانه پول نداشتم همراهم مجبور شدم برم از خودپرداز بگیرم. (راستی راستی اون شش صد و پنجاهی که خانوم دکتر اشتباهی کارت کشیده بود رو برگردوندیم. یادم رفت بیام از نگرانی درتون بیارم.) یه دوستی میگفت همهی مردم فقط تو روزهای تخفیفدار و رایگان کتابخونه عضو میشن تنها کسایی که به این چیزها پول میدن خانوادهی شماست. که خب اگه این پول باعث شه برن چهارتا کتاب بهتر بخرن من راضیام.) خلاصه کارتم رو تمدید کردم و رفتم طبقهی پایینش. اجازه نمیدادن خودت وارد مخزن کتابها بشی و ببینی کدوم به دلت میشینه تا برش داری. باید از کامپیوترهای بیرون مخزن میگشتی شماره و کد اونی که میخوای رو پیدا کنی. روش دوستداشتنیای برای انتخاب کتاب نیست اصلا :/
ثمین بهم گفته بود دست از اصرار به نوشتن بردارم. حس نوشتن خودش به وقتش میاد و من فقط باید این مدت هرچی میتونم بخونم. پس شروع کردم یه لیست از کتابهایی که واقعا خجالت می کشم بابت تاحالا نخوندنشون. محدودیت داشتن برای تعداد کتابهایی که امانت میدن. تونستم سه جلد کلیدر، کافه پیانو و ارمیا رو بگیرم. بامدادخمار رو میخواستم که داشتن اما امانت نمیدادن. قصههای مجید رو فقط با خط بریل داشتن. سووشون جز کتابهای مفقوده بود. یعنی یکی امانت برده و برنگردونده (لعنت بهش!). شازدهی حمام و شازده احتجاب رو هم فعلا برده بودن. شوهرآهو خانوم رو هم کلا نداشتن. شما هم اگه رمانهای ایرانی خوب میشناسید معرفی کنید. شاید کلیدر خوندنش کند پیش بره ولی خب اون دوتای دیگه رو زود پس میدم و جدیدها رو هم موازی کلیدر میخونم. بازهم باتشکر.
- ۰۰/۰۶/۱۶
اوهوووو خواهر صبر کن برسم بخونم برسم چیزی به مغزم میرسه بگم یا نه!!
منم خیلی حرف تو دلمه مثلا هین تئوریه فصل 3 گاندو و جذب و دق دادن مخاطب سر فیلم گاندو و اینکه با دلایلی میتونم اثبات کنم محمد زندس و حرفای دلم رو خالی کنم ولی منتها خنوک نیست؟!
ممکنه کسی اصلا اون فیلمو دوست نداشته باشه :ا