#شعر- نمیدونم چندم
نگاهش میکنم با غم، تمنا میکنم او را
نمیبیند مرا لیکن، ندارم ارزشش گویا
به پایش من فتادم سر، بریده دست من، تارم
چه شبها ناله سر دادم، شنیده مر صدایم را؟
هزاران نامه بنوشتم، دو صد دیوان غزل گفتم
فرستادم، پسش داده، نخواندش سرسری حتی
بگرییدم، بخندیده، برنجیدم، صفا برده
عزایم را برقصیده، ز خونم سر کشد مینا
گناهم کو بجز عشقش، چه را تاوان بدادم من؟
نفس نی مانده در جانم، تمامش میکند آیا؟
فقط یک دم نشد یارم، ندیدم نرمی گل را
چرا صد تیغ بر هر رز، نهاده رب این دنیا؟
- ۰۰/۰۵/۲۳

قشنگ بود