آیا ژاورت خدایی ندارد؟
تعصب همانقدر که نفرتانگیز است ترحم برانگیز هم هست. مخصوصا که وقتی عالم و آدم با تو مخالف باشند و رفتارت را احمقانه بخوانند و سرزنشت کنند. اینکه تا آخر بازی مصرانه پای باورهایت بمانی و کاری که معتقدی درست است را انجام بدهی، هم کار یک قهرمان است و هم یک بدمن.
راستی اینکه یک شخصیت را درک کنیم یا به او نفرت بورزیم فقط به زاویه دید داستان بستگی دارد؟ اینکه مرحلهی اشتباهات او و گناههای وحشتناکی که مرتکب شده فقط یک پیشزمینه برای نشان دادن پشیمانی و رشد و تحول شخصیت باشد و یا اینکه تا آخر قصه را پوشش بدهد و ما تا لحظهی پایانی آرزوی مرگش را کنیم، بسته به نظر شخصی نویسنده است؟
فقط ژاورت را نمیگویم. فقط یک قصه نیست. دنیا پر از آدم بدههایی است که عمیقا دلم برایشان میسوزد. امثال جوکر را نمیگویم. آدم بدههایی که فلسفهاشان را به گوش جهان رساندهاند و توانستهاند یک عالمه طرفدار پیدا کنند و از طرف همه درک می شوند و خطاهایشان فهمیده و بخشوده میشود را نمیگویم. حتی ژاورت توی کتاب را هم نمیگویم. آنجا ژال والژان ساکت بود. نامرئی بود. دوست داشتنیتر بود.
سرم پر است از یک عالمه کلمه که یکیاشان را هم ننوشتهاشان. شبیهشان را صد و بیست دور نوشتم و پاک کردم. این یکی از همهاشان بدتر شده. باید این یکی پست را هم حذف کنم. باید...
- ۰۰/۰۵/۲۳
سلام :)
ببخشید ژاورت کیه؟ از بینوایانه؟