غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

زندگی عاقلانه

شنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۰، ۰۷:۰۰ ب.ظ

هی میخک! چه خبرته؟! فک کردی کی هستی که اینقد راحت باید نباید تعیین می‌کنی؟ خودت رو به اون راه نزن، لازم نیست چیزی رو به زبون بیاری! تو ذهنت رو میگم، اون افکار احمقانه‌ای که تو سرت پرورش میدی. یادت رفته؟ اونی که قانون دنیا رو می نویسه تو نیستی.

یه بار برای همیشه میگم میخک، تو حق نداری اینقد تو گوش خودت بگی «هیچ خطایی نباید از من سر بزنه.» «من باید برنده باشم.» «آینده‌ام باید این‌طوری بشه.» «همه باید احترام من رو حفظ کنن.» «کارهای من باید درست پیش بره.» «هیچ مشکلی نباید برای من پیش بیاد.» «من نباید احمق یا ضعیف به نظر بیام.» «دنیا نباید ناعادلانه با من رفتار کنه.» «من باید بی‌نقص باشم.»...

می‌دونی عزیزم، مشکل محتوای این گزاره‌ها نیست. مشکل اینجاست که تو ذهنت هیچ احتمالی برای شرایطی که این باید‌ها به وقوع نپیوندن در نظر نگرفتی. و فقط هم این حرف‌های کلی و مبهم نیست. تو برای ریز و درشت زندگی‌ات قوانین انغطاف‌ناپذیر و مستبدانه‌ای نوشتی. مثلا با خودت شرط کردی غذایی که من می‌پزم باید عالی از آب در بیاد. و خب برای هر آدمی پیش میاد که یه روز غذاش بسوزه، یه روز نمکش کم و زیاد بشه، یه روز مزه‌اش اونطوری که به دل می‌شینه نشه. و تویی که همه‌ی این احتمالات جز نبایدهات هستن با یه اشتباه کوچیک بهم می‌ریزی و عصبی میشی. یا مثلا همین الان، موقع نوشتن این پست. ببین چه زود عصبانی شدی فقط واسه اینکه تو ذهنت حک شده موقع نوشتن یا کتاب خوندن من کسی نباید بالا سرم وایسته. خب چی میشه اگه چند لحظه بالا سرت وایستن؟ چی میشی وقتی می خوای تمرکز کنی یه نفر شروع کنه با صدای بلند با تلفن حرف زدن؟ آسمون به زمین میاد؟

اسمش وسواسه یا کمال‌گرایی؟ نمی‌دونم. فقط همونی رو می‌دونم اول متن برات نوشتم. باید و نبایدهات زیادن. اضافی‌ان. این چیزها فقط توی فیلم قشنگن، یا توی ویریوهای انگیزشی. زندگی واقعی فرق داره. فیلم فقط یه برش از زندگی شخصیت اصلی‌اش رو نشون میده. واسه همین هم اینقدر ساده و سرراسته‌.

به جهنم که از بیرون آدم پرخاشگر و عصبی‌ای به نظر میای یا نه. بقیه رو می‌تونی گول بزنی، می‌تونی آروم‌ترین و مودب‌ترین و باوقارترین دختر روی زمین به نظر بیای. همون‌طور که نود درصد عصبانیت‌هات رو کسی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینه. هیچکس مشکل تو رو نمی‌فهمه. این راز فقط تو درون خودت باقی می‌مونه. ذره ذره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی روحت رو می‌جوه. پیرت می‌کنه.

همه‌ی اون احساسات و افکاری که نشون نمیدی و خیال می‌کنی دفن شدن و دیگه شرشون کنده شده درواقع دارن بین سلول‌های خاکستری مغزت گرگم به هوا بازی می‌کنن. همونجان که بودن. بایدها و نبایدهات  باید از ریشه قطع بشن. دیدی؟ بازهم گفتی باید

دقیقا می‌دونم الان چی تو ذهنت می‌گذره. با خودت میگی من همین‌طوریم دیگه. ذاتا ایراد دارم، این ویژگی بد در من نهادینه شده و درست بشو هم نیستم. اصلا من پر از ویژگی‌های بدم. من معیوبم. من اصلا انسان نیستم. من...

خنده‌داره. اینکه می‌بینم نوشتن این جملات باعث شده خنده‌ات بگیره واقعا خنده‌داره. در حالی که می‌دونم چه شب‌ها و روزهایی رو با تکرار همین جملات و حتی بدترش سپری کردی. باید از نوشتن این پاراگراف و پاراگراف قبلی‌اش خجالت بکشم؟ باید پاکشون کنم؟ نه! بایدی وجود نداره! فکر کن فقط داری واسه دل خودت می نویسی. هرچی نباشه اینجا وبلاگ توئه. مال توئه. 

خب، کجا بودیم؟ آهان. با همدیگه توی ذهنمون مشکل رو ریشه‌یابی کردیم. نه برای اینکه باید ریشه‌یابی‌اش می‌کردیم. برای اینکه این کار کمکمون می‌کنه راحت‌تر حلش کنیم و ما هم دوست داریم که بتونیم حلش کنیم. ولی هیوی از این کند و کاو ذهنی رو روی صفحه‌ی وبلاگ ننوشتیم. نه برای اینکه نباید می نوشتیم. فقط چون حس خوبی به نوشتنش نداشتیم و فکر کردیم نوشتنش چندان ضرورتی هم نداره.. 

حالا چی کار کنیم؟ ریشه رو قطع کنیم؟ نه! چون امکان‌پذیر نیست. انگار بعد کلی تحقیقات بفهمی دلیل سیلی که هر سال به روستا میاد بارش زیاده. بعد بخوای بارون رو قطع کنی! چی کار می‌کنی؟ ابرها رو منفجر می کنی؟ ساده‌تر نیست اگه یه سد بسازی؟ این‌طوری میشه از ریشه‌ی مشکلات به عنوان یه منبع سودبخش استفاده کرد. درست نمی‌گم میخک؟

  • میخک

نظرات  (۶)

عنوان: اسم کتابی از آلبرت الیس و رابرت هارپر

  • یاس ارغوانی
  • میخک میخک میخک!!!! ازش استرس و نگرانی و دلشوره میباره این متن

    پاسخ:
    مقابله با است با استرس و نگرانی و دلشوره‌‌اش چی؟ نمی‌باره؟
    چو کنم خو😶
  • یاس ارغوانی
  • چرا اونم میباره ولی دلیل اصلی نوشن همون استرس وامانده بی پدر مادره  که ولت نمیکنه. بیام بزنمش ؟

    پاسخ:
    خب اره دیگه...
    میگذره این روزاهم...
    خودم باید باهاش مقابله کنم :`)
  • یاس ارغوانی
  • هرجور دوست داری مقابله کن :)) اصلا فحش بده کی به کیه

    پاسخ:
    پیشنهاد خوبیه :))
  • هلن پراسپرو
  • چقدر یاد اون آهنگ شهر موشهای 2 افتادم...

    "باید و نباید. نباید و باید. شاید و نشاید، نشاید و شاید!"

    @میخک

    منم به خودم میگم این روزا میگذره... ولی بعد بقیه  دنیا رو می فهمم و به قانون پایستگی "این روزا" پی میبرم :)

    پاسخ:
    😂😂😂😂

    آخ گفتی...

    خودم باید باهاش مقابله کنم :`) 

    باز هم باید:"

    پاسخ:
    نکته‌ی ظریفی بود :`)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.