سین دال هستم یک دانشجو
خداوکیلی تنها دلیل ننوشتنم نبودن حس و حالش نیست. امکاناتش هم مهیا نیست آخر. وقتی بستری برای رشد و شکوفایی استعدادها موجود نباشد آدم مجبور میشود شکوفا نشود دیگر! ناچارا قبل از سلام خداحافظی میکند و صحنه را در سکوت به سمت افق ترک میکند. در حال حاضر من یک عدد غنچهی نشکفته هستم. پتانسیل شکفتن دارمها. اما امان از سوء مدیریت! نگذاشتید بشکفتم تا ببینید چه گوهری را از دست دادهاید. البته آن موقع که دیگر از دستم نداده بودید. دیگر حسرتم را نمیخوردید. قدرم را هم نمیدانستید. اصلا همان بهتر که نشکفم و زیباییهایم را به رختان نکشم که مبادا مشغول خوردن نارنج باشید و دستهایتان را ببرید و بعدش من بدبخت باید جان بکنم تا دیهی انگشتهای بریدهاتان را جور کنم و تحویل خانوادههایتان بدهم. پتانسیل داشتن دردسر داردها. حالا جدا از اینکه هر لحظه در معرض استعمار هستی آنتالپیات هم حسابی بالاست و دانشآموز بدبخت باید کلی عرق جبین بریزد تا میانگین آنتالپی پیوند گلبرگهایت را حساب کند. بعد هزار و یک جور فحش نثار هفت جد و آبادت میکند و جد و آبادت میافتند به جانت و ده برابر فحش و نفرین روانهات میکنند که ببین بعد یک عمر مرگ با عزت چه به روزگارمان آوردی!
آری، درست فهمیدهاید. من همچنان مشغول خواندن شیمی هستم. و هنوز هم تمام نشده و همچنان با کابوسهای شیمیایی دست و پنجه نرم میکنم. این عنوانی هم که نوشتهام یک وقت باعث سوءتفاهمتان نشود! نخیر، دانشگاه قبول نشدهام. وقتی کنکور هنوز برگزار نشده معلوم است که قبول نشدهام. اعتماد به نفسم هم بالا نرفته و به موفقیتم امید چندانی ندارم. از آینده هم خبری برایم نیاوردهاند. فقط داشتم یک جایی یک فرمی را اینترنتی پر میکردم. یکی از گزینههایی که باید پر میکردی نام دانشگاه بود. قبلترش نوشته بودم که مدرک دیپلم دارم. اما بازهم گزینهی هیچکدام کنار اسم دانشگاههای موجود وجود نداشت. تازه باید دولتی و آزاد و... بودنش را هم انتخاب میکردم. سایت لعنتی میگفت هیچ فیلدی را نباید خالی گذاشته و به صفحهی بعدی بروی. من هم مجبور بودم آن فرم را پر کنم. میفهمید؟ مجبور! وگرنه من که دروغگو نبودم. زمانه با من بد تا کرد. نوشتم دانشگاه علوم پزشکی فلانجا. بعد هم با موفقیت ثبتش کردم. از همان لحظه استرس گرفتم اگر دستم رو شود و از حراستی جایی زنگ بزنند و صدایم کنند «ای سین دال کذاب!» چه خاکی به سرم بریزم! و سعی کردم به آیندهی تباه خودم فکر نکنم. آخر میدانید که دروغگو شترمرغ دزد میشود. من اگر پسفردا به مزارع شترمرغ کشور دست برد زدم بدانید ماجرا از کجا آب میخورد. بعد تصمیم گرفتم با خودم تمرین کنم تا حداقل ادای دانشجوها را خوب در بیاورم. ممکن است لازمم شود. شما هم یک جوری وانمود کنید انگار من دانشجو هستم. در دروغهای مصلحتیاتان جبران میکنم. با تشکر.
- ۰۰/۰۳/۰۶

چند ماه دیگه میای می نویسی دانشگاه علوم پزشکی قبول شدم.دروغ چیه؟ :)