غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۷:۴۴ ب.ظ

به حالتی دچار شدم که نه تنها قلمم خشک شده، که از خشکی قلم دیگر رنج نمی‌برم. یعنی خشکی قلم هستا، ولی من ازش رنج نمی‌برم. کسی پادزهر این حالت رو نداره؟ 

  • میخک

نظرات  (۲۳)

  • ویلی ونکای خسته ッ
  • احتمالا قلم خسته شده نه شما:)

    پاسخ:
    یعنی بعد یه استراحت کوتاه بر می‌گرده؟
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • وای دقیقاً :))) قبلاً حتی اگه یه روز پست نمی‌ذاشتم حسابی بابتش ناراحت می‌شدم که چرا نتونستم چیزی بنویسم. الان هفته‌ای یه‌بار به‌زوووور چیزی می‌نویسم و از اون ناراحتیه هم خبری نیست :/

    پاسخ:
    خب تو سرت به امتحاناتت گرمه شاید :/
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • ولی کلاً یه هفته هم نیست که امتحانام شروع شده :|

    پاسخ:
    منطقی بود :/
    من چند وقته این‌جوریم؟ ام... 
    به نظرت چند وقته پستی که پست باشه نذاشتم؟



    نرگس یه سر به وبلاگ اقای عینک بزن :)

    خاطره‌ها و تجربه‌های خودت رو به روشی جدید بنویس

    پاسخ:
    پیشنهاد خوبی بود
    سپاس :)
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • راستش ملاک تو درمورد پستی که پست باشه خیلی سخت‌گیرانه‌تر از منه. وگرنه به‌نظر من همینم پستیه که پسته :|

     

    بله چک شد :))

    پاسخ:
    شاید :/
    از نظر خودم از ۱۶ اردیبهشت پست نذاشتم
    قبلش فقط پستای خوبی نمی‌ذاشتم :/



    دوباره چک کن 😅

    والا من قلمم با رویاپردازیم خشک شده :/

    پادزهر پیداکردی یه ندا به منم بده

    پاسخ:
    رویا نپردازی مثلا :/
  • ویلی ونکای خسته ッ
  • شاید قلمتون مثل یه بچه ی بازیگوش یه چیز قشنگ و متفاوت رو پشت شبشه ی یه مغازه دیده و دست شمارو ول کرده

    شاید خانم سین دال حواسش پرت چیزهایی شده که یادش رفته قلمش پشت اون شیشه جامونده

    فقط باید برجردی عقب و ببینی چی باعث این فراموشی شده:)

    پاسخ:
    قلم من رو ول کنید شما چنقدر قلمتون لطیفه :`)
    باید فک کنم بهش....

    اسمتون هم خیلی بامزه است دلم می‌خواست اینو بگم 

    تو خود منی :))))

    پاسخ:
    شاید دو روحیم تو یه بدن؟

    خود به خود درست میشه 

    اگر بترسی که چرا اینجوری شده بدتر میشه!

    پاسخ:
    ایشالا :)
    اوهوم... :(
  • ویلی ونکای خسته ッ
  • واقعا قلمم لطیفه؟ حتما بهش میگم مطمئنم خوشحال میشه:))

    خیلی خوبه گاهی ادم حرفای دلیشو به زبون بیاره چون اینطوری هم خودس و هم بقی خوشحال میشن

    منم الان خیلی ذوق کردم :)) ممنون

    پاسخ:
    اون جمله‌هایی که به من نوشتین که خیلی لطیف و دوست داشتنی بود :)

    من ممنون :)

    دو روح تو یه بدن ؟ XDDDD

    ترکیب جاذاب مسخره /:

     

    + خب به نظرم وب حذف کن و برو... بعد قلمت از خشکی در میاد

    پاسخ:
    زری نمیری الهی :))
    شوخی رایجیه که این 😅


    دلت میاد این همه خاطره‌ی مشترک رو حذف کنم؟ :(

    تو یه بدن؟...

    تو یه بدن؟...

    تو...

    یک...

    بدن؟...

    پاسخ:
    حالا که فکرشو میکنم میبینم اینجا جای خوبی برای این شوخی نبود 😓

    حالا اینا رو بیخیال
    تو بنویس نوبادی
    من از خشکی قلم خودم نه ولی از خشکی قلم تو رنج می‌برم
    از لین وست قشنگای ترگل ورگل و خوب و جامع و مفید و ویرایش شده و تاثیرگذار نه‌ها
    دلی بنویس
    شلخته‌طور
    ترجیحا با جمللت بی‌ربط و آشفته
    میشه؟ 

    میدونی به قول حنانه (وب رویا پرداز) اینقدر آدم سرکوب میشه و اینقدر برای زندگی عادی از این طرف به اون طرف میدوئ تا همونو درست کنه رویا پردازی یادش میره

    پاسخ:
    خب من همونو درست نمی‌کنم که رویاپردازی یادم نمی‌ره :/

    سلام

    به ذهنتون استراحت بدید ذهنتون خستست . به مطالعه روی بیاورید.

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    دلم واسه‌ی مطالعه.ی غیر درسی تنگ شده :( 

    من چی بگم پس؟ :(

    پاسخ:
    راستی شما هم خیلی وقته نمی‌نویسین....
    :((

    باورت میشه من الان یه پست پیشنویس با این مضمون الان دارم؟ که دیشب میخواستم پست کنم؟

    ولی الان پست نکردم چون... قلمم امروز یه ذره، فقط یه ذره جوهر پس داد. و الان یه جورایی امیدوارم. که درست میشه و به زودی روان میشه کامل.

    پاسخ:
    قطعا باورم میشه :/
    خدا روشکر بهتر شدی باز...

    شما قلمتون خشک شده؟ :/ شوخی می‌کنین دیگه...

     

    کسایی که دارن اینجا رو می‌خونن حرفای سین دال رو باور نکنن! کافیه کامنتاشون رو زیر آخرین پست من ببینین؛ اون موقع می‌فهمین چه استعداد نویسندگی‌ای اینجا داره هدر می‌ره :((

     

    باور کنین قوه‌ی تخیلتون اینقدر خوبه که آدم نمی‌دونه چی بگه اصن :/ چون هر چی بگم به قول نرگس‌خانم حق مطلب ادا نمی‌شه که! :))))

    پس لطفا انقدر از خشکی قلم حرف نزنین که برگای درختای محله‌ی ما از حرفتون می‌ریزه :دی

    پاسخ:
    قلمم خشک شده ذهنم که نه :/
    همچین میگید استعداد نویسندگی انگار چسبوندن یه عالمه کلیشه بهم کاری داره :/

    حوصله‌ی هیچی رو ندارم دیگه...

    دقیقا دقیقا 👌😔

    پاسخ:
    :):
  • محمد هادی بیات
  • سلام.

     

    دو دلیل عمده برای ننوشتن به ذهنم می رسه:

     

    1) مرکّب تموم کردیم! قلم خشکه:

    گاهی گاهی قلم هست، ولی مرکّب نداریم. پس باید رفت سراغ مرکب، با خوندن و دیدن و...

     

    2) مشکل از نویسنده است:

    گاهی مرکب هست، اما شرایط نوشتن محیا نیست.

    مثلا خودمون به چیزی که میخوایم بنویسیم خیلی معتقد نیستیم. یا خیلی بهش عمل نمی کنیم و و و

    (مشکلات نویسندگان مختلفه...)

     

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    اینکه حسش نیست تو کدوم دسته قرار میگیره؟

    اولین کامنتمه :))

    درمورد خودم تا زمانی که خشکی قلم دارم و اذیتم طبیعیه ولی اگه به خشکی قلم عادت کنم دیگه کلا لمس میشم و سراغ نوشتن نمیام، مگه اینکه معجزه رخ بده. تو روزمره هات دنبال ایده باش و تو ذهنت باهاش بازی کن اصلا نوشتنت می گیره.

    پاسخ:
    سلام بر شما :)
    ورودتون به انتشارات دل رو خیر مقدم عرض میکنم :)

    اوهوم....
    مچکر :)
  • محمد هادی بیات
  • اینکه حسش نیست، میشه دستۀ دوّم اون قسمت « و و و »

    پاسخ:
    اوهوم...
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • پیداش کردی خبرم کن

    پاسخ:
    چشم :)

    نههه منم داشتم شوخی می کردم :)) ولی فکرشم یه ذره ترسناکه که مثلا تو یه بدن باشیم. دعوامون نمی شه؟

     

    چرا نمی شه. :)) من که از خدامه فقط یکم سخته... ولی... خب... بخاطر الی هم که شده این خشکی قلم لعنتیو می شکونم. :_)

    پاسخ:
    نه احتمالا چون من می‌مونم تو رودروایستی همه‌اش رو میدم دست خودت
    مگه اینکه کم کم روم باز شه بعد قشنگ شوتت می‌کنم بیرون :)))


    بشکن دیگه :((

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.