به حالتی دچار شدم که نه تنها قلمم خشک شده، که از خشکی قلم دیگر رنج نمیبرم. یعنی خشکی قلم هستا، ولی من ازش رنج نمیبرم. کسی پادزهر این حالت رو نداره؟
- ۰۰/۰۲/۳۰
به حالتی دچار شدم که نه تنها قلمم خشک شده، که از خشکی قلم دیگر رنج نمیبرم. یعنی خشکی قلم هستا، ولی من ازش رنج نمیبرم. کسی پادزهر این حالت رو نداره؟
وای دقیقاً :))) قبلاً حتی اگه یه روز پست نمیذاشتم حسابی بابتش ناراحت میشدم که چرا نتونستم چیزی بنویسم. الان هفتهای یهبار بهزوووور چیزی مینویسم و از اون ناراحتیه هم خبری نیست :/
ولی کلاً یه هفته هم نیست که امتحانام شروع شده :|
خاطرهها و تجربههای خودت رو به روشی جدید بنویس
راستش ملاک تو درمورد پستی که پست باشه خیلی سختگیرانهتر از منه. وگرنه بهنظر من همینم پستیه که پسته :|
بله چک شد :))
والا من قلمم با رویاپردازیم خشک شده :/
پادزهر پیداکردی یه ندا به منم بده
شاید قلمتون مثل یه بچه ی بازیگوش یه چیز قشنگ و متفاوت رو پشت شبشه ی یه مغازه دیده و دست شمارو ول کرده
شاید خانم سین دال حواسش پرت چیزهایی شده که یادش رفته قلمش پشت اون شیشه جامونده
فقط باید برجردی عقب و ببینی چی باعث این فراموشی شده:)
تو خود منی :))))
خود به خود درست میشه
اگر بترسی که چرا اینجوری شده بدتر میشه!
واقعا قلمم لطیفه؟ حتما بهش میگم مطمئنم خوشحال میشه:))
خیلی خوبه گاهی ادم حرفای دلیشو به زبون بیاره چون اینطوری هم خودس و هم بقی خوشحال میشن
منم الان خیلی ذوق کردم :)) ممنون
دو روح تو یه بدن ؟ XDDDD
ترکیب جاذاب مسخره /:
+ خب به نظرم وب حذف کن و برو... بعد قلمت از خشکی در میاد
تو یه بدن؟...
تو یه بدن؟...
تو...
یک...
بدن؟...
میدونی به قول حنانه (وب رویا پرداز) اینقدر آدم سرکوب میشه و اینقدر برای زندگی عادی از این طرف به اون طرف میدوئ تا همونو درست کنه رویا پردازی یادش میره
سلام
به ذهنتون استراحت بدید ذهنتون خستست . به مطالعه روی بیاورید.
من چی بگم پس؟ :(
باورت میشه من الان یه پست پیشنویس با این مضمون الان دارم؟ که دیشب میخواستم پست کنم؟
ولی الان پست نکردم چون... قلمم امروز یه ذره، فقط یه ذره جوهر پس داد. و الان یه جورایی امیدوارم. که درست میشه و به زودی روان میشه کامل.
شما قلمتون خشک شده؟ :/ شوخی میکنین دیگه...
کسایی که دارن اینجا رو میخونن حرفای سین دال رو باور نکنن! کافیه کامنتاشون رو زیر آخرین پست من ببینین؛ اون موقع میفهمین چه استعداد نویسندگیای اینجا داره هدر میره :((
باور کنین قوهی تخیلتون اینقدر خوبه که آدم نمیدونه چی بگه اصن :/ چون هر چی بگم به قول نرگسخانم حق مطلب ادا نمیشه که! :))))
پس لطفا انقدر از خشکی قلم حرف نزنین که برگای درختای محلهی ما از حرفتون میریزه :دی
دقیقا دقیقا 👌😔
سلام.
دو دلیل عمده برای ننوشتن به ذهنم می رسه:
1) مرکّب تموم کردیم! قلم خشکه:
گاهی گاهی قلم هست، ولی مرکّب نداریم. پس باید رفت سراغ مرکب، با خوندن و دیدن و...
2) مشکل از نویسنده است:
گاهی مرکب هست، اما شرایط نوشتن محیا نیست.
مثلا خودمون به چیزی که میخوایم بنویسیم خیلی معتقد نیستیم. یا خیلی بهش عمل نمی کنیم و و و
(مشکلات نویسندگان مختلفه...)
اولین کامنتمه :))
درمورد خودم تا زمانی که خشکی قلم دارم و اذیتم طبیعیه ولی اگه به خشکی قلم عادت کنم دیگه کلا لمس میشم و سراغ نوشتن نمیام، مگه اینکه معجزه رخ بده. تو روزمره هات دنبال ایده باش و تو ذهنت باهاش بازی کن اصلا نوشتنت می گیره.
اینکه حسش نیست، میشه دستۀ دوّم اون قسمت « و و و »
پیداش کردی خبرم کن
نههه منم داشتم شوخی می کردم :)) ولی فکرشم یه ذره ترسناکه که مثلا تو یه بدن باشیم. دعوامون نمی شه؟
چرا نمی شه. :)) من که از خدامه فقط یکم سخته... ولی... خب... بخاطر الی هم که شده این خشکی قلم لعنتیو می شکونم. :_)
احتمالا قلم خسته شده نه شما:)