غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

با هم ادامه بدیم؟

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۱:۱۱ ق.ظ

دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را‌...

  • میخک

نظرات  (۵۵)

دانسته بودی تاب ندارم که ببینم سفرت را

در خواب ببینم که بگردانده به سویم نظرت را

کشتی و شکستی و به تاریخ نبشتی خطرت را

شما هم مشارکت کنید من تنهایی چرت و پرت نگم دیگه :/

بردار زسرت آن کله خوداهنی را  تا ببینم ان کله کچلت را :دی

پاسخ:
:////
پشمای معشوق ریخت!

زیبا بود :))

خصوصا نظر اقای رحمانی :d

پاسخ:
بسیار :دی

«دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را»

باز آ و به من ده، تنهایی من را

پاسخ:
باز آیی و ای کاش دهی باز به من قلب خودم را...

یا یه همچین چیزی
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را

    کوری و ندیدی که زدم آن پسر کله‌خرت را :|

     

    یه فرصت دیگه به من بدین لطفاً :|

    پاسخ:
    این رو رحمت به فهمیه گفته فک کنم :))))

    فرصت بسیار است جانا

    دل مارا بی قرار کردی و ندیدی چشمان اشک آلود مارا

     

    سلام.سلام.سلام... .:).

    خداییش،قشنگ بود،نه!؟😅🌻

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    البته که بود :)
    بازم بفرستین :)

    «در خواب ببینم که بگردانده به سویم نظرت را»

    روزها می‌رانی و شب‌ها می‌خوانی مرا!

     

     

    پاسخ:
    :/

    :))))

    کلاً بی‌خیال قافیه شدم. 😂

    پاسخ:
    فدا سرتون :دی

    امیدوارم درکم کنید:

    دل بردی و رفتی؟ به جهنم که رفتی...

    @تاکی

    سلاااام،از اینطرفا؟D:

    پاسخ:
    بودنا :/
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را‌
    من ماندم و چشمی که ندیده‌ست دگر جز نظرت را

     

    ولی خودم اولی‌ای که فرستادمو بیشتر می‌پسندم :دی.

    پاسخ:
    دگر روی مهت را با اینکه قافیه نیست ولی مفهومش درست تره
    یه ذره بیشتر تلاش کنی به جاهای خوبی میرسی :)))
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را‌
    به جهنم! می‌‌فرستم به درک من خبرت را

     

    همین‌قدر لطیف و عاشقانه.

     

    پاسخ:
    به جهنم به درک من بفرستم خبرت را

    آقا یکم رو وزن کار کنید دیگه 
    اینور اونورش کنید درست میشه :)

    😐

    پاسخ:
    چرا پوکر؟ 
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • آقا از من وزن نخواه دیگه :(( نزدیک‌ترین تجربه‌م به وزن شعر سال نهم تو مدرسه بوده که تو روانخوانی کتاب می‌خوندیم ت تن تن ت تن تن ت تن و فلان :(

    پاسخ:
    من همونم نخوندم :/
    با حسش میگم

    دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را

    شاید که گرفتی زِ رُخم چشمِ تَرت را

     

    پاسخ:
    :)

    دیریست همی گردم و جویم اثرت را

     

    پاسخ:
    قشنگ بود :)

    هیچی !

    چقدر ماشاءالله شاغر داریم :/

     

    حس هیشی ندارم. مخصوصا شعر گفتن 😐

    پاسخ:
    آقا سخت نیست که چندتا کلمه رو این ور اون ور میکنیم دورهم یه چیزی در میاد :)))

    درک میکنم :(

    فکر کنم اون مصراع دون باید " دانسته بدی " باشه...

    پاسخ:
    مگه دانسته بدی ننوشتم؟

    آخر چه کنم بوسه زنم آن کله کچل را؟

     

    نداره که بریزه کچله :دی 

    پاسخ:
    میتونم جواب بدم ولی بیخیال :/

    به‌به سلام به دوستان شاعر ^__^

    پاسخ:
    وای خدا رو شکر اومدین :)
    هلن بود میگفت مصرع اول دست خود شاعر نیست و موهبتی خدایی و همچین چیزیه و اگه بقیه‌اش رو کسی بتونه بنویسه شاعره؟
    خب من شاعر نیستم :/

    ولی علیک سلام :)

    دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را

    دانی که دلم تاب ندارد که ببیند سفرت را...؟

     

    پشت همه‌ی خاطره‌هایت چه خیابان درازی است

    رفتی و قطار دل من هیچ ندیده گذرت را...

     

    دل از تب این عاشق جانسوز بریدن به چه علت؟

    شاید که شبی یاد تو اینجا بنشاند اثرت را...

     

    عابر آن کوچه‌ی بی‌مهر و وفای دل تو کیست؟

    من از که جویا بشوم در این شب هجران خبرت را...؟

     

    می‌پرسمت ای دوست تو دانی که دلم تنگ شده‌است؟

    جز بغض و سکوتی ته این شعر ندیدم نظرت را... :((


    پاسخ:
    خب خب خب :)

    شروعش که عالی:)

    بین هیچ ندیده و گذر باید یه چیزی باشه :/ قشنگ جای خالی‌اش حس میشه... یه کلمه‌ی دو حرفی... ولی هرچی بذاریم معنی‌اش رو زشت می‌کنه :/


    واووووووو! بیت سوم شاهکار!!!


    بیت چهارم یعنی چی؟ یعنی عاشق کی هستی خودت؟ یه جوریه...


    می سجده کندم پای تو ای یار، ندانی تو که مستم؟
    جز بعض و سکوتی ته این پست ندیدم نظرت را....


    :))))


    @آرام

    سلام سلام :) بلند نشید به خودتون زحمت ندید

    (مثلا یه مجلسیه که همه نشستن بعد من اومدم میخوان به احترامم بلندشن :/ )

    هی هرازچندگاهی سر میزنم ببینم چه خبره. ولی خب، خوشبختانه داره روز به روز بیشتر به کویر شدن نزدیک میشه 😅

    پاسخ:
    خیلیا بلند شدنا
    بفرمایید سر مجلس :)


    خوشبخاته؟
    خیلی نامردی‌ان :(((

  • آیســــ ـــان
  • @تاکی

    سلااااامممممممممممم..تو که قرار بود برگردییی:/

    چه کردی با اون وب پر افتخار و اون نوشته هاش :/

    ای خداا =/

    +منو که یادتونه دیگه؟*_*

    پاسخ:
    @تاکی

    دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را‌
    به سَرای عیش فروختی،دنیای غمت را
    من هیچ، دلم، درد و غمم هیچ
    کیست آرام کند زین پس، طوفان دلت را؟

    (خدایا چه بی وزن شد+_+)

     

    پاسخ:
    بفروخته‌ای عشق به دینار به زر یا که... (اینجاش باید یه چیزی باشه که نمی‌دونم. کمک کن خودت)

    من هیج، دلم هیچ، همی درد و غمم هیچ عزیزم
    آن کیست که آرام کند...

    اینجاشم یا یه چیزی پر کنیم خیلی قشنگ میشه
    مخصوصا مفهومش خیلی خیلی قشنگه :)

    دل تو دیگر ندار مهر مارا

    چشمانم بخاطر اشک،ازدست میده سویش را

    پاسخ:
    خب خداروشکر یکم لطیف تر شد :)

    میدهد،درسته

    نفرین به تو ای عشق به خاکم بنشاندی

     

    خشک است دو چشمم به در و باز نیایی به سراغم...

    منظور اینکه واجب نیست حتما با اولی‌ها هم‌قافیه باشه :/

    @آیسان

    سلام سلام :)

    بله به زودی برخواهم گشت :) برگشتنی سوزاننده 😂😂

    عاااامممم... همیشه گوشه قلبم، به یاد بلاگستانم؟ نمی‌دونم 😂
    ولی قطعا اینجا باحال‌ترین و سمی‌ترین جایی بود که بودم. حتما به زودی برمیگردم.

     

    وب پرافتخار!؟ نوشته‌ها؟ اصلا نومودونم از چی صحبت می‌کنید 😑😅

    پاسخ:
    @آیسان
    ممنون که قول برگشتنو ازشون گرفتی یه ملتو شاد کردی :))


    @تاکی
    حالا هی شما متواضع بازی دربیارید :l 

    آقا کمک کنید جدی چشمه‌ی شعرم خشکیده :/

    همش نیم مصرع میاد به ذهنم

     

    مثلا: آشوب پر آرامش قلبم تو...

    اگه بگیم "بفروخته‌ای عشق، به دینار و به زر، دردِسرت را"

    معنیش اشتباه درک میشه؟

    "آن کیست که آرام کند هر شب طوفان دلت را؟"

    نمیتونم از " طوفان دل" دل بکنم *__*

    پاسخ:
    آره فک کنم اشتباه برداشت شه :/

    ولی دردسر خوبه میشه یه کاریش کرد :)

    هرشب باید عوض شه 

    :))

    آشوب پر آرامش قلبم تو صدایی، صدایی

    آهسته و پیوسته دلم را بربایی، بربایی

    پژواکِ تهی، کمانه می کند در این غار

    موسیقی خاموشی من را تو ندایی، ندایی

     

     

    پاسخ:
    تو صدایی ز سمایی... 
    مصرع دوم پیرفکت 
    پژواک تهی‌ی کلماتی که در این غار... بگردی؟ 


    ناراحت نمیشم که دست میبرم تو پیشنهاداتت؟ 😶😶😶

    هر سحر؟ هر صبح؟ هر روز؟ هر نفس؟ هر دم؟

    هر دم بد نیست...

    پاسخ:
    آن کیست که طوفان دلت را کند آرام بجز من
    نظرت؟

    وای تو صدایی ز سمایی خیلی خفنه*__*

     

    مصرع سوم لازم نیست هم قافیه باشه... دوبیتیه دیگه 🤔

     

    نهه خیلی خوبن!! منم وقتی شعر یکیو میشنوم دوست دارم برم درستش کنم 😅

     

     

    کامنت دوم:

    ووه آره! فقط... طوفان دلت را بیاد آخر 🤔

     

    (چقدر جدی ویرایش میکنیم... انگار فردا میخواد بره زیر چاپ:دی)

    پاسخ:
    چشماتون خفن میبینه :)

    خب ممکنه مثنوی باشه مصرع سوم و چهارم با هم باشن :/

    می تو :)) اصلا این کارو نکنم احساس میکنم وظیفه‌ام رو انجام ندادم 


    آقا به هرحال که دل با سر قافیه نیست :/ بذا حداقل هم‌وزن باشه


    :))

    خوب این یعنی خوب یابد؟

    پاسخ:
    بیخیال :))

    خدااااای من!! چه جالب ....واقعا بعضی هاشون خیلی قشنگن.... 

    من  همین پشت صحنه میشینم تماشاتون می کنم. 

    جدی جدی خیلی خوبه. و واقعا شما و چند نفر دیگه تون می تونید شاعرای فوق العاده ای بشین :)

     

     

    وااایی کامنتای نرگس😅🤣 :")))

     

    از همکاری هلن و سین دال و عینک فکر کنم خیلی شعرای قشنگی نوشته بشن. 

    پاسخ:
    مشارکت نکنید که جذاب نمیشه :/


    آقای عینک شاعر شدن دیگه! :)

    :))


    اول اینکه بگم شعرو شما شروع کردین و من بایستی ادامش می‌دادم و از اون جایی که می‌بایست بر همون وزن و قافیه و اینا باشه، دست و بال من یکم بسته بود؛ بعد هم شما تو همون مصرع اول وزنی رو انتخاب کردین که اصلا وزن درستی نیست :/ یعنی چن تا هجا اضافه داره :| و هیچ‌ کاریش نمی‌شد کرد!

    وزن به این شکل بود: __U__ _U__ _U__ _U_ __ که این دو تا هجای آخر اضافی‌ان :/

     

    چن بار بیت دوم رو خوندم ولی من کمبودی حس نکردم که :/ اگه کلمه‌ای اضافه کنیم وزن به‌هم می‌خوره آخه! یه بار دیگه بیت رو بخونین...

    پشت همه‌ی خاطره‌هایت چه خیابان درازی است

    رفتی و قطار دل من هیچ ندیده گذرت را...

     

    بیت چهارم هم فک کنم یه‌کم مصرع اول و دومش به هم بی‌ربطن :/ ولی خب مصرع اول داره می‌گه عابر کوچه‌ی دلت کیه؟ ینی چه کسی تو زندگیته؟ و مصرع دوم هم که داره می‌گه تو زمان نبودنت خبرت رو از کی بگیرم؟

     

    ولی خب در کل قرار نیست که یه شعر بی عیب‌و‌نقص و ایراد بنویسیم که! همین که بتونیم چن تا بیت کنار هم قرار بدیم و یه شعر بنویسیم حتی شده به عنوان یه تمرین خودش کلی ارزش داره... :)))

    پاسخ:
    آقا یه دنیا جواب نوشتم براتون نت قطع شد پرید :/
    بعدا شاید دوباره برگشتم و نوشتم

    خب برو نگاه کن ببین چی نوشتی XDD

     

     

    واوووو

    هلن و جناب عینک ... اقا ادامه بدین ما نشستیم : دی خوشگلن مصراع ها

     

    اقای تاکی فقط این جا حضورشون حس میشه /: چرااا ؟؟؟

     

    پاسخ:
    :))


    انتشارات دل مثل جعبه‌ی اشیای گم‌شده است
    هرکی وبلاگش رو بسته باشه و رفته باشه میاد اینجا یه سلامی می‌کته و میره ؛)
    از این جهت خیلی حس خوبی دارم :)


    پس چرا نشستی؟ منتظر کی... لا الله الا الله
    منظور اینکه خودتم مشارکت کن خواهرم

    نیست امکان وصال در بیداری

    چشم بر هم نه و بشتاب به سویم یارا

     

    در خواب من آن یارِ خوش‌اخلاق تویی؟

    روزها می‌رانی و شب‌ها... می‌خوانی مرا!

     

    «نفرین به تو ای عشق به خاکم بنشاندی»

    همان دم که به تو دل باختم، باختم این بازی را

     

    «خشک است دو چشمم به در و باز نیایی به سراغم»

    من کوویدم، تو نیایی، خود بیایم به سراغت یارا :)

     

    دیگه عفو کنید من رو به خاطر این پرت‌وپلاها :/

     

     

    به «عینک»:

    سلام به روی ماهت. شاعر شما هستی، و دیگر عزیزان حاضر. :)))

     

    به «تاکی»:

    سلام آقااا. آرشیو وبلاگت رو دارم. ؛-)

    پاسخ:
    :)

    تصوری که من از شما دارم شبیه مگنوسن توی سریال شرلوکه. که آرشیو خیلی جامع و بزرگ از تمام اطلاعات تمام آدم‌های دنیا دارید و منتظر فرصتید تا روش کنید ^_^

    حقیقتا الان تو فاز فیلمم نمیتونم شعر بگم فقط  میخوام بشینم سه قسمت آخر رو ببینم تموم بشه بره

    پاسخ:
    چه سریالی هست حالا؟ :دی

    سلام:)

    چه کار قشنگ و جالبی...منتظرم ببینم نتیجش چی میشه!

    پاسخ:
    مشارکت نکنید کی به هیچ جا نمی‌رسه :(

    پروفایلت به شدت خوشگله :)

    سلام 

    اگه شمارو ناراحت کردم عذر میخوام.

    پاسخ:
    علیک سلام
    اقا بیخیال تو رو خدا ناراحای چیه؟ :))
    من دارم می‌خندم فقط

    آییی باریکلا*_*

     

    پاسخ:
    ^_^

    کره ایه روباه نه دم

     

     

    قسمت آخرشم باشه تمومش کردم میخوام بنویسم دربارش

    پاسخ:
    متنت چون اسپویل داشت نخوندمش
    ولی قطعا به ناروتو ربط داره داستانش نه؟
    یا حداقل به انیمیشن جیانگ زیا

    «بعدا شاید برگشتم و نوشتم»

    من که امید چندانی به این حرفتون ندارم چون می‌دونم نیم ساعت دیگه همه چیز رو فراموش می‌کنین! :دی

    پاسخ:
    جا داره بگم اون جمله‌ای که اول کامنت آوردید رو من گفتم؟ من اصلا تاحالا به شما چیزی گفتم؟ آشنایتی داریم اصلا؟ کی هستین آقا؟ چرا مزاحم میشید؟ تو وبلاگ من چی کار می کنید؟ اصلا اینجا کجاست؟ وبلتگ چیه؟ کمککککک!!!!!


    :///

    در این حدم بی‌حافظه نیستم مه
    مضمونش این بود که اگه دیده رو کشیده تلفظ کنیم و بعدش مکث کنیم بعله درست میشه وزنش و اصلا بیخیال وزن مضخزف این مصرع و شعر نو بگیم و این حرفا

    نه اسپویل نیست بعدشم اسپویل هست یکم ولی توکه سریال کره ای نمیبینی :ا

     

    نه فقط آقای آبی با خوندن پستم یاد انیمه ناروتو افتادن وگرنه این سریال کره ایه. راحت بخونش :)

     

    یادت بود گفتی تو روی شخصیت منفی ها کراش میزنی که آخرش خوب میشن؟

    منم همین بلا سرم اومد هق هق

     

    البته کلا فیلم رو از اول چون کیم بوم بازی میکرد توش شروع کردم به دیدن و در طی فیلم فقط نگران اون بودم XD

    پاسخ:
    یهو دیدی سلیقه‌ام عوض شد دیدم ://


    حالا اینا رو بیخیال
    دیدی سهراب با باباش رو به رو شد؟ :))))))))))))

    خواستی ببینی بیا پیش خودم برات پیشنهاد میدم چی ببینی :)

     

    فقط یچیزی الی! اون انیمه هاکه قیافه هاشون ناجور تره تا این کره ایا! کره ای ها خیلی قشنگن :) مخصوصا کیم بومشون :دی

     

     

     

    آخ آره هی میخوام بپرسم داری دنبال میکنی هاشم و سهراب رو یا نه D:

    اره تازه هنوز اولشه بره جلوتر که ...

    نمیگم دیگه ^-^

    پاسخ:
    فعلا که وقتش نیست
    ایشالا بعدا :)


    اولا که به انیمه‌ها توهین نکن 😑
    دوما ناجور بودن قیافه دیگه چیه من از پسرهای گوگولی و آرایش کرده بدم میاد :/


    مگه میشه دنبال نکنم؟؟؟ :)))
    خیلی خفته!
    نگو نگو میخوام ببینم :)
    چقد پیچش داستانی داره آخه!
    هاشم هم که معلوم نیست چی رو مخفی میکنه...

    الیD:

    میدونی اولین مصرعی که اینجا به ذهنم رسید چی بود؟=))

    این بود:

    دل بردی و رفتی و نکردی نگهی پشت سرت را‌...
    الی جان در نبودت میخورم من جگرت را...

    بعد دیدم احتمال اینکه با دمپایی دنبالم بیافتی هست نگفتمش=))

    بعد که از سایت دراومدم این به ذهنم رسید:

    آاه که هجران عاقبت میشکند بال و پرت را...

    طبع شعریم که پخته نیست ولی خبD:

    پاسخ:
    در نبودم جگرم رو که نذاشتم تو یخچال بتونی برداری و بخوری :)))))))

    قشنگ بودن جفتشون :)
    خیلیم خوب :))
  • نسیم بهاری
  • نکته خوبیه ولی برای اونجاش هم یه فکری میکنم=))

    مرسی ان شاء الله دفتر شعرهاتو ببینم*_*

    پاسخ:
    :)))

    ایشالا :)
    ایشالا کتابای ترجمه شده‌ی خودت :)
  • نسیم بهاری
  • ان شاء الله^_^

    میدونستی ارزش و حق ترجمه و تالیف یکسانه؟ یعنی مثلا من اگر ده تا کتاب ترجمه کنم، چون مفهوم رو بازسازی کردم انگار ده تا کتاب خودم نوشتم و چاپ کردم:)

    خودم تا قبل از اینکه وارد بازار نشر بشم خبر نداشتم.

    پاسخ:
    :)

    آره خب کار سختیه
    ترجمه‌ی خوب واقعا ارزش داره
  • نسیم بهاری
  • ^_____^

    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.