پراکنده نوشته
۱- دقت کردین بیانیها امسال چقدر درسخون شدن؟ حالا چه کنکوری و چه غیر کنکوری. البته من پارسال این موقع نبودم ولی فکر نمیکنم تا این حد سوت و کور بوده باشه. همه رفتن دنبال درس و کار و زندگی خودشون. من همچنان اینجا نشستم براتون پست میذارم.
۲- خبر شهادت سردار حجازی من رو یاد خاطرات دور و درازم انداخت. یه همکلاسی داشتم که پدرش به شکل مشابهی شهید شده بود. یعنی قلبش ترکش خورده بود و سالها جانباز بود و آخر سر هم بخاطر از کار افنادن قلبش فوت کرده بود. من این موضوع رو نمیدوستم. هیچی درموردش نمی.دونستم تا اینکه سال آخر همکلاسی بودنمون مادرش هم توی تصادف فوت کرد و زندگینامهاش نقل محافل شد. این همکلاسی دوستم نبود. حتی همکلاسیهای خوبی هم نبودیم برای هم. از اون شخصیتهایی نبود که بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم. رفتار و منش و حرفها و باورهاش... همهاشون برام زننده بودن. اهل خودنمایی بود، بحثهای خالهزنکی، بی بند و باری و... اگه راحت غیبت میکنم واسه اینه که شما نمیشناسینش.
برای هفتم مادرش همهی کلاس جمع شدیم و رفتیم خونهاشون. فکر نکنم نیازی باشه حال و روزش رو توصیف کنم. درد و رنج و غم توی چشمهاش هیچوقت از یادم نمیره. خونهاشون پایین شهر بود. وضع مالی خوبی نداشتن. دختر ته تغاری بود و احتمالا هیچ خاطرهای از پدرش نداشت. دوتا خواهر بزرگتر داشت که ازدواج کرده بودن و رفته بودن شهرهای دیگه. با یه برادر. برادری که تو نگاه اول میشد فهمید لات و لوتیه برای خودش. از ظاهرش اینطور حدس زدیم که اهل دعوا و شر به پا کردنه. همین برادر از نوجوونی مسئولیت خونه رو به دوش کشیده بود و جهازیهی خواهرهاش رو جور کرده بود. همین برادر بود که با مرگ مادر کمرش خم شده بود. پشت و پناه بقیه بود و دیگه خودش پشت و پناهی تو این دنیا نداشت. نمیدونم اون همکلاسیام الان در چه حالیه. نمیدونم چه بلایی سرش اومده...
۳- «از سرنوشت» رو اگه دیده باشین میدونید که فیلمنامهاش تاحدودی شبیه بچه مهندسه. ایدهی اولیه و داستان خامشون واقعا مشابهه. منتها یکی همون ایدهی خام رو گذاشته جلوی ملت با یه عالمه شعر و کلیشه و بازیهای تصنعی، یکی دیگه یه عالمه پیچش داستانی و فراز و نشیب و خردهداستانهای هیجان انگیز با شخصیتپردازیهای فوقالعاده و کاریزماتیک ارائه داده. اونوقت یکی تا اینحد برجسته میشه و همه میبیننش، اون یکی نه! واقعا جالبه! دلیلش چی میتونه باشه؟ محتوا؟ «از سرنوشت» کم محتوا داره؟ کم درس زندگی به آدم میده؟ کم ارزشهای اخلاقی رو تبلیغ میکنه ( اون هم به شکلی که نه تنها تو ذوق نمیزنه و کلیشه به نظر نمیآد بلکه کاملا تو ذهن و قلب مخاطب میشینه) کم تاثیر گذاره؟ آخه چرا؟!!
۴- فوتبالی نیستم. اما خبر جریانات اخیر فوتبال حقیقتا غمگینم کرد. برای اینکه بهتر بتونم شرایط فوتبالیها رو درک کنم سعی کردم یه شبیه سازی ذهنی انجام بدم. تشکیل سوپر لیگ یه چیزی مثل تاسیس مدارس استعدادهای درخشانه. فقط نه به این شکلی که الان هست.خیلی بدتر! انگار هفتاد و پنج درصد ظرفیت این مدارس به دانشآموزهایی اختصاص داده بشه که یکی از اقوامشون رتبه برتر بودن. برای بیست و پنج درصد باقی ازمون برگزار بشه. بازهم بدتر! نه تنها مثل الان تمام معلمهای زبده اونجا جمع بشن، که آموزش پرورش اعلام کنه معلمهای این مدارس حق تدریس تو مدرسههای عادی رو ندارن. اونها هم بگن به جهنم! اینجا پول خوب بهمون میدن. چرا وقتمون رو با بچههای عادی تلف کنیم؟ یا نه، بازهم بدتر! هیچ مثالی براش نمیشه زد. روالی که هفتاد ساله توی کل قارهی اروپا در جریانه و درست مثل قانونهای طبیعت برای مرذم عادی شده یهو بهم میریزه! تصورش هم ترسناکه. عمیقا به فوتبالیها تسلیت میگم.
۵- نقد انیمهی توکیو غول توی کمیکا رو خوندم. با همهی حرفهایی که اونجا زده شده موافقم اما آخه... توکیو غول یه جور پتانسیل از دست رفته است. بستر فوقالعاده رو فراهم کرده بود که خیلی حرفها رو بزنه. این بیمحتوایی محض میتونست به محتوایی بینظیر تبدیل شه. ایشدیدا سویی نخواست یا ندونست رو نمیدونم...
- ۰۰/۰۱/۳۱
منم هستم /: کی غیر من این همه تو بیان پلاسه اخه ؟ 😑😂