غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

ما همه اشتباهی هستیم... /شاید موقت

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۱۵ ب.ظ

یکی که ذاتا شاعره و می‌شه گفت با وزن و قافیه به دنیا اومده، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!

 

یکی که خدای کامپیوتره و تو چند ثانیه روش کار سخت‌ترین تمام نرم‌افزارها رو یاد می‌گیره و بهترین کارها رو تحویل می‌ده، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!

 

یکی که با ذهن خلاق خودش کاریکوترهایی می‌کشه که هیچ‌کس نمی‌تونه باور کنه این تصاویر رو از مجله نبریده و کار دست خودشه، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!

 

یکی دیگه که با ذغال طراحی می‌کنه و یه نقش‌های سه بعدی‌ای می‌کشه که دهن همه باز می‌مونه، الان پشت کنکوره. کنکور چی؟ اون‌هم تجربی!

 

یکی که دوبار برنده‌ی مدال طلای مسابقات کاراته‌ی نوجوانان شده و سال‌ها هر روز و شب در هر شرایطی تمرین ‌می‌کرده و آرزوش رفتن به المپیک بوده و هست، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!

 

یکی که عاشق فیلم سازیه و از هشت سالگی تمام کتاب‌هایی که در مورد کارگردانی یا تدوین نوشته شده رو جمع می‌کرده و می‌خونده و تمام فیلم‌هایی که می‌بینه رو هم با دید یک کارگردان بررسی می‌کنه، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!

 

یکی که سفال‌گری می‌کنه و بشقاب و کوزه هایی که درست می‌کنه رو خودش لعاب می‌ده و روشون نقش می‌زنه و می‌ذاره توی کانالش و می‌فروشتشون، الان پشت کنکوریه. کنکور تجربی!

 

 

یکی که هر وقت ببینی‌اش دست‌هاش و لباس‌هاش رنگیه و لکه‌ی گواش برداشته و تمام دیوارهای خونه‌اشون پر از تابلوهای خودشه، الان پشت کنکوریه، کنکور چی؟ ریاضی!

 

یکی که عاشق تاریخه و حافظه‌ی فوق‌العاده‌ای هم داره و اگه ازش بپرسی اسم تک تک سردارهای انوشیروان دوم رو بهت می‌گه، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ ریاضی!

 

یکی که تمام مکاتب فلسفه رو شخم زده و تفریحش خوندن نظریات جامعه‌شناسانیه که برای دانشجوهای دکتری هم شاید ثقیل باشن حرف‌هاش، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ ریاضی!

 

یکی که مادرش کارگاه خیاطی داره و از بچگی وردست مادرش بوده و الان خیلی ماهرانه با چرخ خیاطی کار می‌کنه و هم استعدادش رو داره و هم علاقه‌اش رو، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!

 

 

 

وقتی به دور و بری‌هام نگاه می‌کنم، حالم از این دنیای اشتباهی به‌هم می‌خوره...

برای شما شاید صرفا باعث تأسفی چندثانیه‌ای باشه اما من برای هرکدوم از این موارد خون گریه می‌کنم! 

البته همه‌ی دور و بری‌هام هم این‌طوری نیستن‌ها.

مثلا یکی که تمام عمرش لای یه کتاب غیردرسی رو هم باز نکرده، بجز تو تابستون‌ها هیچ فیلم و سریالی رو دنبال نکرده، سه سال دبیرستان هیچ مهمونی و جشن و مراسمی رو شرکت نکرده، هیچ‌وقت برای خودش خرید نکرده و تقریبا هیچی از معاشرت و آدابش نمی‌دونه و حرف معلم‌هایی که بهمون می‌گفتن «باید مثل ربات باشین. تنها وظیفه‌اتون درس خوندنه، پس تنها کاری که انجام می‌دید هم باید درس خوندن باشه.» رو از جان و دل پذیرفته بود و هیچ اهمیتی هم نمی‌داد علاقه چیه، عشق چیه، استعداد چیه... ایشون پزشکی قبول شد و هم‌اکنون دانشجوی یکی دانشگاه‌های معتبر و تاپ کشوره. 

 

یکی دیگه هم بود که از دوران ابتدایی تا دبیرستان دورادور می‌شناختمش. از همون ابتدایی مجری تمام برنامه‌ها بود و اصلا هر دوربینی که می‌دیدید قطعا ایشون جلوش داشتن مجری‌گری می‌کردن. همیشه با لحن خبرنگارها حرف می‌زد. هم اعتماد به نفس بالایی داشت، هم جسور و کنجکاو بود، هم اطلاعات عمومی‌اش خیلی خوب بود. چند بار هم از طرف صدا و سیما دعوتش کرده‌بودن و چندتا گزارش خبری هم براشون تهیه کرده‌بود. در حال حاضر دانشجوی دبیری فیزیکه.

 

یا مثلا یکی که با استادی تمام ساز می‌زنه، از نوجوونی‌اش تمام نت‌های موسیقی‌اش رو خودش می‌نویسه، خودش شعر می‌گه، و با صدای دل‌نشین و رسای خودش می‌خونه و می‌نوازه، بعد از تلاش فراوان تونسته آزمون رو قبول شه و بورسیه بگیره. بورسیه‌ی چه رشته‌ای؟ گفتار درمانی. چرا؟ چون می‌گن این رشته توی کانادا بازار کارش خوبه و ایشون هم تمرکزش فقط و فقط روی رفتن از ایرانه و اصلا نمی‌دونه (و کنجکاو هم نیست که بدونه) که گفتاردرمانی چی هست...

  • میخک

نظرات  (۲۷)

یعنی... همه ی اینایی که توی کارای دیگه استعداد دارن و پشت کنکور تجربی و ریاضی موندن، خانواده هاشون نمی ذارن چیز دیگه ای بخونن؟ یا خودشون نمی رن کنکور هنر یا مثلا انسانی بدن؟

پاسخ:
اگه بخوای صرفا بندازی گردن خانواده‌ها واقعا بی‌انصافانه و احمقانه است. 
تصمیم آخر آدم همیشه با خودشه دیگه...

من کسی بودم که موقع انتخاب رشته دبیرستان تصمیم گرفتم برم تجربی! چون از ریاضیات بدم میومد و حفظیات هم دوست نداشتم! رفتم تجربی که بین این دوتا باشه و خب هنرستان نزدیکمون نبود که بخوام زیاد به علایقم فکر کنم. سال اول تجربی زیاد جذاب نبود اما روز به روز بهتر شد و سال آخر بهترین سال دبیرستانم بود چون هم رشته ام رو دوست داشتم هم اینکه خوش میگذشت. اما همین منی که تجربی خوندم ، الان دانشجوی انیمیشنم و هردو انتخابم رو دوست داشتم و بنظرم هردو عاقلانه بودن طبق شرایطی که بود و خب الانم ریا نباشه نفر اول تو این رشته ای هستم که حتی پیش از این درسش رو نخونده بودم :دی

میخوام بگم که علاقه ها رو هرجا و هر مسیری باشی میتونی ادامه بدی و اتفاقا قشنگیِ زندگی تجربیات جدید و باهمدیگه است. من همون دوران تجربی میخوندم و عکاسی میکردم و نویسندگی هم دنبال میکردم و برام مهم بود کلی فعالیت که مورد علاقمه رو دنبال کنم و خدا رو شکر تا الان هم موفق بودم.

البته البته البته متوجه پستت هستم و متاسفم که هنوز کنکوری وجود داره که بسیاری از آدمها رو حالا چه  بخاطر شرایط خانواده چه هرچیزی میفرسته دنبال چیزی که دوست ندارن! :(

پاسخ:

من تصمیم گرفتم برم تجربی. چون با این‌که نقطه قوتم ریاضی و فیزیک بود اما گفتن که ریاضیات که بازار کار نداره و فلانی و بهمانی و صدتا مثال زنده جلو چشمم بود از کسایی که ریاضی خوندن و بی‌کارن با وجود پشتکار و باهوش بودنشون. انسانی هم که فقط علاقه‌ام ادبیات بود و به بقیه‌اش اصلا فکر هم نکردم و دوباره کلی مثال جلوی چشمم بود از کسایی که ادبیات خوندن و هیچی از نوشتن و نویسندگی یاد نگرفتن و بعد تغییر رشته دادن و یه چیز دیگه خوندن. 
با تجربی به مرور راه اومدم و حتی ازش خوشم هم اومد ولی پشت موندن همه‌چیز رو خراب می‌کنه همیشه. :/

علاقه‌ها رو هرجا و هر مسیری باشی می‌تونی ادامه بدی... این دقیقا باور خیلی‌هاست. همیشه می‌گن عزیزم تو خانوم دکتر شو کنارش داستانت رو هم بنویس. چه ایرادی داره؟ این همه دکتر متخصص و موفق که هنرمند هم هستن... 

می‌فرستن نه، فرستاده می‌شن. :/
لیسناسه ها یه دیالوگ عالی داشت.
حبیب میگفت :«من می‌خوام خودم همسر آینده‌ام رو انتخاب کنم.» باباش هم گفت :« خودت انتخاب می‌کنی. اما خودت اونی که ما می‌گیم رو انتخاب می‌کنی.» ://

واقعا حس بدی میدن به آدم همه ی اینا..

و حس میکنم خودمم دارم یکی از همونا میشم...قراره برم تجربی..و معلوم نیست بعدش چی میشه..

پاسخ:
خدا نکنه توهم پشت بمونی اون‌موقع می‌فهمی «حس بد» به هیچ عنوان حق مطلب رو ادا نمی‌کنه. :/

هی...

پس فقط من اینجا رفتم رشته مورد علاقم؟

البته وقتی فکر میکنم اگر خدایی نکرده نمیذاشتن برم انسانی قطعا میرفتم هنر:)

من عاشق انسانی ام هرچند آنچنان براش درس نخوندم ولی تک تک درسارو با پوست وگوشتم حس کردم. هیچ وقت از بچه انسانی بودن شرمنده نبودم. و به کسی سرکوفت انسانی بودن نزدم و من عاشق انسانی ام عاشق مباحث اقتصاد عاشق فصل های روان عاشق جامعه شناسیم و همینطور تاریخ.

فقط میبینم در خور رشتم  تلاش نکردم تامام.

پاسخ:
نه خب فقط تو نیستی :)
مانند تو هست ولی کم هست...

:)
خدا تو و رشته‌ات رو برای هم حفظ کنه😁
چی بگم الان آخه؟😂

یه چیزی که خیلی سخته، اینه که معمولا طرف "با شعر و قافیه بدنیا نمیاد" یا اونطوری که مثال بالاییا هستن، استعداد و علاقش اونقدر که باید و لازمه با هم میزون نیستن. اونموقع کار خیلی خیلی سخت تر میشه. تو هرکاری یه نوکی از استعداد داره، ولی علاقش اونیه که اصلا مناسبش نیست. 

وای خدا وای خدای دنیا خیلی سخته. کنکور خیلی سخته. انتخاب هم سخته. هووف.

 

+میشه این موقت نباشه؟ میخوام پیوندش کنم... ~_~

پاسخ:
به قول مامانم «هرنین بی دردی وار!»

نظر من اینه که اون آدم با وزن و قافیه به دنیا اومده. شایدهم براش سال‌ها زحمت کشیده. نمی‌دونم. ولی اگه از خودش بپرسی عمرا اگه قبول کنه استعداد شاعری داره!

اونی‌که مهارت کامپیوتر و نرم افزارش فوق العاده است، همیشه می‌گه خب که چی؟ به چه دردم می‌خوره؟ مهارتش رو کاملا بی‌ارزش می‌دونه. 

اونی که کاریکاتور می‌کشه، خب ما تا سال‌ها اصلا نمی‌دونستیم که نقاشی هم بلده! هیچ‌وقت کاراشو نشون نمی‌ده. عوضش... تو امتحان زیست شناسی یه بار گرفت۱۵. معلم مسخره‌اش کرد. تحقیرش کرد. جلوی جمع گفت :«همه که نباید دکتر و مهندس بشن، جامعه حمال هم می‌خواد. خونه‌دار شو کهنه‌ی بچه عوض کن. همه که هوش و استعدا ندارن. همه که قرار نیست موفق بشن...» اون دختر تو جواب چی گفت؟ هیچی! فقط گریه کرد. گریه کرد. گریه کرد. 

اونی‌که با ذغال طراحی می‌کنه، خودش تو صف اول اوناییه که هنرمندها رو مسخره می‌کنن. می‌گه کارشون بی‌معنی و وقت تلف کردنه. هنر به چه درد آدم می‌خوره آخه؟ فقط بعضی وقت‌ها اوقات فراغتش رو می‌ذاره پای طراحی. 


اونی‌که برنده‌ی مدال طلا (هلن طلای آسیاها!) شده. چندسال پیش مصدوم شد. دیگه نمی‌تونه ورزش کنه. باید می‌نوشتم آرزوش این بوده و هست که به عنوان مربی به المپیک بره. اما خب معلومه که خانواده‌اش اجازه نمی‌دن بره تربیت بدنی بخونه!


اونی که عاشق فیلم‌سازیه. می‌گه یه شغل درست حسابی پیدا کنم، بعد از بازنشستگی کارگردان می‌شم. 


اونی که سفال‌گری می‌کنه، اگه صداش کنی هنرمند می‌خنده و می‌گه مسخره‌ام می‌کنی؟ این‌که هنر نیست! تفریحمه فقط! الکی با گل بازی می‌کنم...


بقیه‌اش رو هم بگم؟

فکر می‌کنی مثال‌هایی که زدم از نظر خودشون استعداد و علاقه‌اشون اونقدر که باید و لازمه؟

نمی‌دونم...

وسط این همه ریاضی و تجربی که تو فامیل داشتیم، تنها کسی بودم که انسانی خوندم، چون عاشق ادبیات، تاریخ، جغرافیا، جامعه‌شناسی و امثالهم بودم! فکر نکنی درسم خوب بودا اما نمره‌ام هر چی که بود، بدون اغماض و گرد کردن، مال خودم بود و راضی بودم که تلاشم مساوی با نمره‌ام می‌شه. هم‌زمان با دانشگاه، دنبال موسیقی رفتم و سال‌ها قبلشم که نوشتن بخشی از زندگیم بود و هنوزم هست. هرچند الان شغلم به کل با تمام اینا فرق داره (هرچند خیلی هم بی‌ربط نیست) و شاید تا همیشه هم متفاوت بمونه اما خوشحالم که کاری رو کردم که درست بوده و حالم باهاش خوب بوده، به قول پدرِ هوتن شکیبا: می‌خوای بیکار باشی هم یه بیکار عاشق باش!

هرچند معتقدم یه عاشق هیچ وقت بیکار نمی‌مونه و معتقدم خودم بالاخره به کار اصلیم مشغول میشم ولی هر چی که باشه بهتر از اینه که مشغول کار و درآمدی باشی که ذره‌ای حال خوب بهت نمیده و هر روز ساعتا رو می‌شماری که کِی ساعت کاری تموم بشه بری خونه، روزا رو بشماری که کِی پنج‌شنبه بشه بری تعطیلات، هفته‌ها رو می‌شماری که سرِ ماه شه حقوقتو بگیری و هر ماهم که تقویم رو ورق می‌زنی چشمت دنبال بین‌التعطیلین‌ها باشه که با مرخصی به‌هم بچسبونیشون و تمام! این مدل زندگی مفتشم گرونه...

پاسخ:
کاش می‌ذاشتن همه‌امون به این مرحله از شعور برسیم بعد انتخاب رشته کنیم :/
هی...

وای... 

خیلی... بدجنسیه. ولی خیلی امید به همچین جوابی داشتم. که شاید منم... با شعر و قافیه(متن و کلمه) بدنیا اومده باشم و خودم نمی دونم.

شاید ها... فقط شاید... :(:

پاسخ:
آره بدجنسیه :)

هستی هلن
خودت نمی‌فهمی :/
ببخشیدا ولی واقعا خیلی ... که نمی‌فهمی :/
با هیچ‌کدوم از هم‌سن و سالات قابل مقایسه نیستی اصلا! 


می‌گم هلن... یادم نمی‌آد تو دهمی بودی یا نهمی :/
انتخاب رشته کردی؟

نهم که میخواستم انتخاب رشته کنم خانواده کلا دستمو باز گذاشته بودن..

 

یعنی حتی اگه میگفتم میخوام ترک تحصیل کنم برم مثلا آرایشگر شم هم قبول میکردن...

 

رشته دینی و ادبیات و خلاصش انسانی رو که اصلاااااا باهاش کنار نمیام و نمیومدم... چون از حفظیات متنفرم...

 

ریاضی و تجربی رو هم به یه اندازه 50/50  دوست داشتم...

البته ریاضی یکم میچربید...

ولی وقتی نگاه کردم دیدم شغل مورد نظرم تو ریاضی پیدا نمیشه... گفتم بلند شو بریم تجربی...

 

و این گونه است که الان تجربی ام و هدف خاصی ام ندارم /:

 

 

پاسخ:
منم دست و پام رو نبستن و به‌جام انتخاب رشته نکردن. :/ کسی نگفت تجربی نخونی عاقت می‌کنم. :/





فقط بخون و رد شو زری. تو این مرحله‌ی مسخره گیر نکن. فقط برو...

اگه میخواستی رد شی پس چرا پشت موندی ؟؟؟

پاسخ:
سوال خوبی بود

عاشق جوابتم XD

پاسخ:
چی بگم آخه :/

تا نرسی به این مرحله متوجه نمی‌شی
من تا یه هفته قبل اعلام نتایج می‌گفتم هرررررررررچیییییییییییییی قبول شم مهم نیست قطعا می‌رم. :/

من رشته‌ام رو دوست داشتم ولی آدمایی که اون رشته رو می‌خوندن خیر

و فکر کنم خودتون هم بدونین منظورم چیه. چون تجربی بودین و در این محیط هم داخل مدرسه بودین و تجربه کردین رفتارهایی رو ...

 

کنکور = سم

 

سال یازدهم که بودم می‌خواستم از تجربی برم داخل یک رشته‌ی هنری. چون تحمل اون همه فشار رو نداشتم (و واقعا هم نداشتم سال آخر له شدم سر این قضیه) ولی بابام گفت که هنر در دیدگاه جامعه یک رشته‌ی پست و کم ارزشی برخوردار هست :|

و نرفتم.

دیدگاه جامعه باید درست بشه...

پاسخ:
من دقیقا الان نمی‌دونم چی رو دوست دارم چی رو خیر :/
بلی بلی...

بیش‌تر از سم!


بیش‌تر از اون محیط هنرستان و دانشگاه هنر باید درست بشه :/

در کامنت جدا هم این رو می‌خواستم بگم یک چیزی بود که معلممون می‌گفت.

 

اینکه میان از دینی و قرآن امتحان می‌گیرن کنکور می‌گیرن. در کدوم کشوری میان از اعتقادات آدم امتحان می‌گیرن آخه؟ 🤦‍♂️

اصلا شاید یک عده دوست ندارن این اعتقادات رو و ...

خیلی حرفای دیگه :)

پاسخ:
ام...
در جایگاهی نیستم که در این مورد نظری بدم
:)

من یک سوال ذهنم رو درگیر کرده از تو میخواستم بپرسم.

ببین من از کلاس هفتم تا الان به عشق روانشناسی رفتم انسانی و درس خوندم و میخونم. تو هیچ رشته ای نداشتی که عاشقش باش؟

پاسخ:
من تا مدت‌ها درس می‌خوندم که پزشکی قبول شم تا بعد از چند ترم استعفا بدم. :/ مثلا می‌خواستم بگم :« ببینید من تونستم! فقط نمی‌خوام!» ولی نتونستم. :/

خانواده‌ام منو زور نکردن. بهم فشار وارد نکردن. فقط گفتن به نظرما و با توجه به شناختی که از استعدادها و توانایی‌های تو داریم، رشته‌ی تجربی برای تو مناسب‌تره. آینده‌ی شغلی‌اش هم بهتره. بعد دویست سی‌صدتا مثال آوردن از دکتر فلانی و فلان‌پور و فلان‌زاده که پزشکن و کنارش نویسندگی می‌کنن، پزشکن و کنارش نقاش برجسته‌ای هم هستن، پزشکن و کنارش موسیقی‌دانن، پزشکن و کنارش... مگه خانواده‌ام دروغ گفتن؟ نه! یه عالمه آدم توی این دنیا هستن که هم تونستن پزشکی قبول شن و هم علاقه‌اشون رو ادامه دادن. من نتونستم. نه خواستم و نه تونستم. 

  • فاطمه ‌‌‌‌
  • یه بحث جو اشتباهیه که وجود داره از طرف خونواده، معلما یا کلا جامعه. ارزش دادن بیش از حد به یه سری شغل و رشته‌ها و عدد نمره و رتبه، باعث می‌شه اکثر نوجوونا تو اون قالب گیر کنن و مثل مثالای ناراحت‌کننده‌ای که زدی، استعدادهای خودشون رو نبینن و این حرفو آویزه‌ی گوش کنن که برو دکتر شو هنرم کنارش ادامه بده.

     

    اما بحث دیگه که شاید بخشیش باز به نظام آموزشی برمی‌گرده، اینه که مگه چقد بچه‌ها تونستن استعدادهاشون رو شناسایی کنن؟ چقد زمینه براش داشتن؟ اصلا چقدر زمان داشتن؟ برا همین به نظرم اشکال نداره همه کنکور بدن ولی تو این مرحله گیر نکنن اگه صد در صد مطمئن نیستن به هدفشون. (منکر تلاش نمی‌شم، ولی) اون رشته‌ای که قبول می‌شن رو برن و اجازه‌ی تجربه به خودشون بدن. هم تجربه‌ی اون رشته و هم کارهای مورد علاقه‌ی دیگه‌شون در کنارش. اون موقع آدم کم‌کم دستش میاد چی رو می‌خواد و چی خوبه. بعد می‌تونه تغییر رشته بده، دوباره کنکور بده یا اصلا انصراف از تحصیل بده بره دنبال کاری که دوست داره. تو این مرحله فکر کنم اون آدم به تصمیمش مطمئن‌تره تا حالتی که هیچ‌کدوم از این راه‌ها رو نرفته و فقط به خاطر جو و حرف بقیه می‌خواد دوباره کنکور بده. (اصلا تو رو قضاوت نمی‌کنم، خیلی کلی اینو گفتم. خیلیا هم به هدفشون مطمئنن و به خاطر همین پشت کنکور می‌مونن.)

     

    + من خودم هنوز مطمئن نیستم استعدادام رو درست شناخته باشم. پس حرفای بالا رو از طرف کسی که رفته راه‌های مختلفو امتحان کرده تا بالاخره راه خودشو پیدا کرده نخون. از طرف کسی بخون که بعد از چند سال فهمیده برای شناخت خودش کم گذاشته و با وجود ناراضی نبودن از رشته‌ش خیلی پیش میاد که شک کنه.

    پاسخ:
    هردو حرفی که زدی کاملا درستن و بهم هم مرتبطن. همین جو اشتباه تاحدود خیلی زیادی مانع شناختن استعدادها می‌شه...

    به هلن هم گفتم، این‌که همین آدم‌هایی که مثال زدم خودشون استعدادشون رو نشناختن. ازش خبر ندارن. به نظرشون کافی نیست. اهمیتی بهش نمی‌دن. برای منی که بیرون قضیه رو می‌بینم فقط قضاوت کردنشون آسونه. من نمی‌دونم درون ذهنشون چه خبره. طرز فکرشون چیه. چه مشکلات و چه موانعی رو دارن...

    الان هم به هیچ عنوان نمی‌تونم قاطعانه بگم این آدم‌ها اشتباه کردن. چه موقع انتخاب رشته. چه موقع تصمیم برای پشت موندن. 

    سلام ولی تا اونجایی که من میدونم که کسی که رشتش هنر هنرستان رو برگزیده و دیگه نمیتونه تجربی بخونه که .

    پاسخ:
    علیک سلام
    نمی‌دونم این گفته‌ی شما درسته یا نه ولی می‌دونم هیچ‌کدوم از این آدم‌هایی که نوشتم هنرستان نخوندن. همه‌اشون رشته‌اشون تجربی/ریاضی و فیزیک بوده از اول.
  • زهرا بیت سیاح
  • اینکه تسلیم اون چیزی میشیم که خونوادمون می خوان و به استعدادمون جدی نگاه نمی کنیم یا نگاه نمی کنن دلیلش اینه که اون توانایی عادی شده براشون. میگن این که کاری نداره. در صورتی که برای خودشون کاری نداره ولی برای خیلی های دیگه کار سختیه.

    دو تا عصب شناس بودن. اگه اشتباه نکنم کلیفتون و باکینگگهام. طبق تحقیقشون سی و چند نوع هوش وجود داره. و هیچ کس نیست که حداقل تویده تا از اینا نابغه نباشه. بسته به اینکه در طی رشد خصوصا بعد سه سالگی تا شونزده سالگی اون فرد چه فعالیت هایی داشته یه سری از این مسیر های عصبی و در نتیجه اون هوش قوی میشه یا مسیرش مسدود میشه.

    پاسخ:
    اوهوم... 
    تو جواب کامنت هلن هم همین رو گفتم. 
    هی...


    تا ۱۶؟ من تا ۷ سالگی شنیده بودم. :/ یعنی بعد اون مسیر باهوش شدن هنوز باز بوده؟ عجب!

    ساختار فعلی جامعه رو نمیشه به هم زد. باید ازش بالا رفت و بعضا سرکوب هم کرد استعداد ها رو ولی همیشه گوشه ذهن اون رویای اصلی رو داشت تا وقتی که انقدر بری بالا که بتونی آزادی خودت رو بخری و روی رویات متمرکز بشی

    پاسخ:
    دقیقا حرف مادر من رو می‌زنید.‌ :)

    آدم باید خیلی قوی باشه که از پس این کار بر بیاد. من نبودم. نیستم.

    هیی  

    دقایق آخر از تجربی پریدم انسانی، الانم خوبه. ولی واقعا بعضی وقتا فکر میکنم من واقعااا نمیتونم ریاضی رو به تاریخ ترجیح بدم. انگار توی هر سه تاش استعداد داشتم اما الان حس میکنم من فقط آدم همین حفظیات بودم:‌|

     

    نمیدونم پشت کنکور موندن چه حسیه اما میدونم فقط آدمای با اراده میتونن :)

    از اون طرف بعضیا اونقدر عاشق رشته شونن که این چیزا براشون مهم نیست. فقط میخوان دکتر شن حتی اگه 6 سال بمونن :///

    دیدم که میگما :(

    پاسخ:
    :)
  • زهرا بیت سیاح
  • بحث باهوش شدن نیست. ببینین مثلا من در طی نوجوونیم فعالیت بدنی چندانی نداشتم. الان هرچی سعی می کنم نمی تونم زیاد ورزش کنم یا فعالیت بدنی زیادی داشته باشم. خصوصاً تو زمینه ورزش های استقامتی. ولی کسی مثل داداشم که مدام در حال ورزش کردن و انجام تمرین هاست قطعا وقتی همسن من شد هنوز شانس اینکه یه ورزشکار حرفه ای بشه رو داره. من عوضش از بچگی خیلی تو کتاب بودم، تو پازل و معما و این چیزا. من هوش کلامی ام بالاست. تو انتزاعی هم بد نیستم. هوش همدلی ام نسبتا خوبه. ولی هوش فضاییم تعریفی نداره. الان واقعا اینکه بخوام یه چیزی رو ذهنی طراحی کنم خیلی برام سخته.

    نه که نشه و مسیرش مسدود میشه و دیگه هیچی که هیچی. 

    بحث اسعتداد و مهارت جداست. مثلاً اسما بر خلاف من هوش فضایی خوبی داره. الان رشته اش گرافیکه طراحی اش واقعا داره عالی میشه. برای درس مناظر و مرایا و پرسپکتیو طراحی داخلی هایی که می کنه واقعا خوبن.

    مهارت با تمرین و تمرین و تمرین بدست می آِد. شاید صد سال طول بکشه ولی بالاخره بدست می آِد. استعداد مثل کاتالیزور میمونه. اگه متوسط یاد گرفتن یه چیزی مثلا دو سال باشه کسی که استعداد داره می تونه کمتر از یه سال مسلط بشه. ولی یه کس دیگه ممکنه پنج سال طول بکشه.

    همیشه زمان برای پرورش استعداد ها و توانایی ها هست. شاید باهوش تر یا با استعداد تر نشیم که به نظرم چندان اهمیتی هم نداره، ولی می تونیم مهارت کسب کنیم. می تونیم اون استعداد رو حتی اگه خشکیده شده باشه دوباره احیاش کنیم.

    درسته که تو طراحی خوب نیستم ولی دارم تمرین کنم. هر چند تمرین هام کوچیکن وکم ولی ادامه اش می دم. شاید بالاخره تونستم یه تصویرگر کتاب بشم. ورزش رو هم با خرده عادت گنجوندم توی برنامه ام شاید کم باشه ولی قطعا یکی دو سال دیگه این موقع نتیجه همین قدم های کوچیک رو میشه دید:))) همه چیز توی همین کلمه خلاصه میشه تمرین و ممارست. 

    پاسخ:
    اون‌قدر خوب و جامع و طولانی نوشتین که من روم نمی‌شه جوابی ندم!

    از اون‌طرف جوابی ندارم که بدم!

    :)

    اگر اخر هر متن اون جمله "الان پشت کنکوره، کنکور چی؟ تجربی" رو عینا تکرار نمیکردی، متن قوی تری میشد.

    اما حرفتو قبول دارم

    پاسخ:
    دیگه اون زمان همین به ذهنم رسید فقط 😅

    مامان منم همش میگه تنها وظیفت درس خوندنه.

     

    خب من نمیخوام ://

    پاسخ:
    :((

    میفهمم،

    تا وقتی یاد نگیریم،

    و یاد ندیم،

    ک چطور اشتباه انتخاب نکنیم،همه چی همینطوره.

     

    بعد تر،اما نمی تونیم آدما رو قضاوت کنیم برای انتخاب هاشون.

     

    و بعدتر،باید پای انتخاب هامون بمونیم:)

     

    همین

     

    پاسخ:
    بدترین بخش ماجرا اینه که نمی‌شه قاطعانه گفت این آدم‌هایی که گفتم همگی اشتباه کردن...

    اوهوم...

    پای انتخاب‌هاشون موندن که پشت کنکورین دیگع :/

    این بحث کنکور خیلی گسترده تره به نظرم. ینی جدا از این همه آدمی که اصلا معلوم نیست کجا دارن میرن و چرا دارن میرن و منم تا چند سال پیش براشون غصه میخوردم، الان فکر میکنم حتی اون هایی که به قول خیلیا تو مسیر درستشون قرار گرفتن هم اونقدر درست نیست وضعیتشون. همه چیزمون خیلی جدی و ریشه ای ایراد داره. ینی شما خیلیم شانس داشته باشی بتونی بری کنکور مربوط به رشته مورد علاقتو بدی، میری میبینی شت کنکور رشته خودتم حتی خیلی اوضاعش درست نیست. میگی اشکالی نداره تحمل میکنم با بخش های چرت و پرت و غیر منطقیش و می‌چسبم به درس و میرم رشته ای که دوست دارم رو یاد میگیرم. تمام چیزای عجیب و غریب و بی ربط کنکور خودت رو تحمل میکنی و از دو مرحله جون سالم به در میبری، در مرحله سوم که رفتی تو دانشگاه بعد اون همه زحمت، یهو میبینی شت اینجا هم انگار خبری نیست! اساتید نامناسب ،برنامه درسی نامناسب، درود کاملا بی ربط و بی سر و ته، و در نهایت میبینی وقتت تلف شد کاملا! 

    پاسخ:
    اوهوم...

    به نظرتون راهکارش چیه؟

    بعد خوندن این متن ، دلم ، گریه کرد برای خودم ...

     

    همین .

    پاسخ:
    منم.

    راهکار؟ اونی که شغلش راهکار دادنه و بابتش حقوق میگیره راهکاری نداره؛ بعد من راهکار بدم؟ عددی نیستم من. فقط میبینم که مشکل هست.بزرگم هست. 

    پاسخ:
    برای کل کشور که راهکار نخواستم. واسه حل کردن مشکل خودمون...

    به خدا کنکور انسانی هم حسابه، چرا باید همه فکر کنن دبیرستان انسانی همش بحث از حافظ و گل و بلبله؟ پر از اقتصاده، یه عالمه تاریخ داره، جغرافی اختصاصیش به درد نخور و سنگینه، هر چی درس به دردنخور و چرت بوده ریختن توش:(

    شاعری که پشت کنکور انسانی داره له میشه باید دقیقا چه کنه؟ :)

    پاسخ:
    هیچکس نگفت اونجا گل و بلبله! 
    شاعری که پشت کنکور انسانیه عین اونی که عاشق پزشکیه و پشت کنکور تجربی
    جاش درسته
    حالا اصلا کتکور آیا خوب است یا بد رو بذاریم کنار
    تو مسیری نیست که 180 درجه با اونی که میخواد و توش استعداد و علاقه داره متفاوته. در حال دور شدن از آرزوهاش نیست
    تونستم منظورم رو برسونم؟

    نه واقعا شما بد نرسوندین، من خیلی عصبی میشم وقتی میبینم ندید گرفته میشیم:(( شرمنده

    پاسخ:
    من هیچوقت نادیده‌اتون نگرفتم واقعا
    هر رشته‌ای سختی‌های خودش رو داره قطعا

    بحث این پست چیز دیگه‌ای بود
    :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.