ما همه اشتباهی هستیم... /شاید موقت
یکی که ذاتا شاعره و میشه گفت با وزن و قافیه به دنیا اومده، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!
یکی که خدای کامپیوتره و تو چند ثانیه روش کار سختترین تمام نرمافزارها رو یاد میگیره و بهترین کارها رو تحویل میده، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!
یکی که با ذهن خلاق خودش کاریکوترهایی میکشه که هیچکس نمیتونه باور کنه این تصاویر رو از مجله نبریده و کار دست خودشه، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!
یکی دیگه که با ذغال طراحی میکنه و یه نقشهای سه بعدیای میکشه که دهن همه باز میمونه، الان پشت کنکوره. کنکور چی؟ اونهم تجربی!
یکی که دوبار برندهی مدال طلای مسابقات کاراتهی نوجوانان شده و سالها هر روز و شب در هر شرایطی تمرین میکرده و آرزوش رفتن به المپیک بوده و هست، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!
یکی که عاشق فیلم سازیه و از هشت سالگی تمام کتابهایی که در مورد کارگردانی یا تدوین نوشته شده رو جمع میکرده و میخونده و تمام فیلمهایی که میبینه رو هم با دید یک کارگردان بررسی میکنه، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!
یکی که سفالگری میکنه و بشقاب و کوزه هایی که درست میکنه رو خودش لعاب میده و روشون نقش میزنه و میذاره توی کانالش و میفروشتشون، الان پشت کنکوریه. کنکور تجربی!
یکی که هر وقت ببینیاش دستهاش و لباسهاش رنگیه و لکهی گواش برداشته و تمام دیوارهای خونهاشون پر از تابلوهای خودشه، الان پشت کنکوریه، کنکور چی؟ ریاضی!
یکی که عاشق تاریخه و حافظهی فوقالعادهای هم داره و اگه ازش بپرسی اسم تک تک سردارهای انوشیروان دوم رو بهت میگه، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ ریاضی!
یکی که تمام مکاتب فلسفه رو شخم زده و تفریحش خوندن نظریات جامعهشناسانیه که برای دانشجوهای دکتری هم شاید ثقیل باشن حرفهاش، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ ریاضی!
یکی که مادرش کارگاه خیاطی داره و از بچگی وردست مادرش بوده و الان خیلی ماهرانه با چرخ خیاطی کار میکنه و هم استعدادش رو داره و هم علاقهاش رو، الان پشت کنکوریه. کنکور چی؟ تجربی!
وقتی به دور و بریهام نگاه میکنم، حالم از این دنیای اشتباهی بههم میخوره...
برای شما شاید صرفا باعث تأسفی چندثانیهای باشه اما من برای هرکدوم از این موارد خون گریه میکنم!
البته همهی دور و بریهام هم اینطوری نیستنها.
مثلا یکی که تمام عمرش لای یه کتاب غیردرسی رو هم باز نکرده، بجز تو تابستونها هیچ فیلم و سریالی رو دنبال نکرده، سه سال دبیرستان هیچ مهمونی و جشن و مراسمی رو شرکت نکرده، هیچوقت برای خودش خرید نکرده و تقریبا هیچی از معاشرت و آدابش نمیدونه و حرف معلمهایی که بهمون میگفتن «باید مثل ربات باشین. تنها وظیفهاتون درس خوندنه، پس تنها کاری که انجام میدید هم باید درس خوندن باشه.» رو از جان و دل پذیرفته بود و هیچ اهمیتی هم نمیداد علاقه چیه، عشق چیه، استعداد چیه... ایشون پزشکی قبول شد و هماکنون دانشجوی یکی دانشگاههای معتبر و تاپ کشوره.
یکی دیگه هم بود که از دوران ابتدایی تا دبیرستان دورادور میشناختمش. از همون ابتدایی مجری تمام برنامهها بود و اصلا هر دوربینی که میدیدید قطعا ایشون جلوش داشتن مجریگری میکردن. همیشه با لحن خبرنگارها حرف میزد. هم اعتماد به نفس بالایی داشت، هم جسور و کنجکاو بود، هم اطلاعات عمومیاش خیلی خوب بود. چند بار هم از طرف صدا و سیما دعوتش کردهبودن و چندتا گزارش خبری هم براشون تهیه کردهبود. در حال حاضر دانشجوی دبیری فیزیکه.
یا مثلا یکی که با استادی تمام ساز میزنه، از نوجوونیاش تمام نتهای موسیقیاش رو خودش مینویسه، خودش شعر میگه، و با صدای دلنشین و رسای خودش میخونه و مینوازه، بعد از تلاش فراوان تونسته آزمون رو قبول شه و بورسیه بگیره. بورسیهی چه رشتهای؟ گفتار درمانی. چرا؟ چون میگن این رشته توی کانادا بازار کارش خوبه و ایشون هم تمرکزش فقط و فقط روی رفتن از ایرانه و اصلا نمیدونه (و کنجکاو هم نیست که بدونه) که گفتاردرمانی چی هست...
- ۰۰/۰۱/۱۴

یعنی... همه ی اینایی که توی کارای دیگه استعداد دارن و پشت کنکور تجربی و ریاضی موندن، خانواده هاشون نمی ذارن چیز دیگه ای بخونن؟ یا خودشون نمی رن کنکور هنر یا مثلا انسانی بدن؟