غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

3

دوشنبه, ۲ فروردين ۱۴۰۰، ۰۱:۵۶ ق.ظ

۱- طرف اومده عید دیدنی. حالا بماند که فامیل خییییییلیییییی دوریه و والا ما راضی نیستیم به زحمتش که تو این اوضاع قرنطینه اییییییین همه راه رو قدم رنجه کنه! حالا اومده، نشسته درست بغلمون، ماسکش رو در آورده گذاشته جیبش، گفته، خندیده، نفسش رو منتقل کرده، به تمام سطوح دست زده. بعد موقع رفتن به برادرش میگه :« داداش پس بچه های من با ماشین شما بیان. چون من چند روزه گلوم درد میکنه... یکم علایم کرونا دارم... فاصله ام رو باهاشون رعایت میکنم، یه وقت به بچه هام سرایت نکنه خدایی نکرده... » حداقل جلوی روی ما حرفش رو نمی زدی لعنتی! :/

حالا ما تمام مدت ماسک داشتیم ها، ولی بازهم! 

 

۲- بعد از ظهر یه مهمون خیییییییلیییییی دور دیگه اومد. تنها بود. زن و بچه هاش نیومده بودن. گفت یه تک پا میام بعد چند سال ببینمتون و برم. ما اولش مونده بودیم اصلا چای باید دم کنیم یا نه. اومد. چای خورد. میوه خورد. شیرینی خورد. چای دوم رو خورد. چای سوم رو خورد. کم کم داشت شب می شد. مامانم برگشت گفت:« گوشت چرخ کرده داریم با مرغ. چی درست کنم براتون؟» یه لحظه مکث کرد و گفت :« کتلت. هوس کتلت کردم.» هیچی دیگه جاتون خالی شام دور هم کتلت خوردیم. 😁

 

۳- سال جدید چند وقته شروع شده؟ من تا الان تو این سال شیش هفت تا سوتی وحشتناک دادم. یعنی ناجورها! اولش از شدت حماقت خودم گریه ام گرفت. ولی بعدا که فکر می کنم می بینم بامزه است. خاطره میشه همه اش.😁

 

۴- خیلی ضایع است که به یکی اعلام کنی میخوای فلان کار رو براش انجام بدی بعد موفق نشی و نتونی! خیلی! از همین تریبون اعلام می کنم نرگس مرا ببخش T-T باور کن من تمام تلاشم رو کردم. :(

چطوره تو هم اون کاری که ازت خواستم برام انجام بدی رو انجام ندی تا با هم مساوی بشیم؟ هوم؟ البته سپردم دوستان جور منو بکشن و اون کار رو از طرف من انجام بدن ولی بازهم! 

 

۵- اولین روز بولت ژورنال رو گذروندم. هیچ حس خاصی ندارم. من تا حالا هفتاد و هشت جور روش برنامه ریزی رو امتحان کردم و هیچ کدوم رو بیشتر از سه روز ادامه ندادم. واسه همین سه روز اول بولت ژورنال طبیعیه که حس خاصی نداشته باشم. امیدوارم در اینده بهتر شه. 

 

۶- شخص الف جلوی روم بغض کرد‌. گریه کرد. تو خودش جمع شد و زیرلب جملاتی گفت با این مضمون که هیچکس من رو دوست نداره. مامانش هم بالا سرش دست به کمر وایستاد و گفت «خودت با رفتارهات باعث شدی که دیگه دوستت نداشته باشیم. کس دیگه ای رو مقصر ندون!» به خودم قول دادم هیچوقت هیچوقت هیچوقت همچین حرفی رو به غزل نزنم. حتی وقتی که بزرگ شده باشه و دلش اندازه ی دل این بچه شکستنی و نازک نباشه. 

 

  • میخک

نظرات  (۱۶)

مگه همه از نسل ادم و حوا نیستیم!؟ پس ماهم فامیلتون حساب میشیم اونم خیلی دووور!

پس کتلتاتون امشب هم اماده کنید مزاحم شیم!:)))

پاسخ:
قدم رو چشم ما میذارین :)
فقط دو نکته
۱- ما نمیتونیم دو شب پشت سر هم کتلت بخوریم مرغ می پزیم شما هم مدیونید دوست نداشته باشید! با این اوضاع کمیابی مرغ شام اعیونی محسوب میشه!
۲- اومدین سمت خونه ی ما پروتکل ها رو حتما حتما رعایت کنیدها‌. مامان من یه نفر رو ببینه که ماسک نزده جیغ میکشه :/ در این حد حساسه. شام هم دو تا سفره پهن کردیم و خودمون تو آشپزخونه خوردیم غذا رو. حالا خودتون تصور کنید در مقابل با مهمون مورد اول واکنش مادر من چه بود :/ 



راستی سلام!
به بیان و همینطور به انتشارات دل خوش اومدین 
ساعات خوشی رو برای شما آرزومندیم :)

  • فاطمه ‌‌‌‌
  • فامیلاتون عالی‌ان واقعا =))

    پاسخ:
    یه چیزی فراتر از عالی ://
    :))

    میشه یکی از سوتی های سال جدید رو بگی؟!:))

    پاسخ:
    میخواستم به دست فراموشی بسپارمشون ولی چون شما میگید باشه :/
    مثلا خونه ی مادربزرگم من میوه می گردوندم
    یه کیوی افتاده بوده زمین و من نمی دونستم
    مستقیم پام رو گذاشتم روش و شپلق! کلش له و خمیر شد زیر پام :/
    وسط جمع! جمع رو در وایستی دار!
    وسط فرش! فرش سفید تازه شسته شده...
    و این تازه خوبش بود :/


    سلام ممنون ازلطفتون.

    کتلتی که باعث شده بتونید تااین موقع شب بیدار بمونید معرکه است! دلم خواست! 

    فقط این جیغه درحد یه عه گفتن باشه حله! وگرنه گوشای من تیز هستن و اووف میشن!:)))

     

    پاسخ:
    خواهش می کنم :)
    ساعت ها رو جلو کشیدن وگرنه کدوم وقت شب؟ :/ تا ساعت سه صبح که شب محسوب نمیشه :/

    عه چیه برادر؟ مادر من ابدا با کسی رودروایستی ندارن! چه تو خیابون، چه تو فروشگاه، چه تو محل کار، اگه بدون ماسک دیده شید  زل میزنن تو چشماتون و مورد عنایت قرارتون میدن. عنایت شدید هم تازه ^_^

    فقط دووو😂😂😂😂😂😂😂😂

    پس منم میاااام... تهران بودین ؟ چرا من یادم نمیاد کجا بودی /=

     

     

    سه...

    آقا دست به مهره حرکته...، بگو بگو چی شد😂😁😁

    پاسخ:
    تهران؟؟؟؟ ://///
    بیخیال زری :/
    راستی اینو گفتی یادم افتاد بپرسم
    از ریحانه خبری نداری؟ چند وقتیه نیستش

    دست به مهره چی میگی این وسط؟😮😮😮

    خب خدارو شکر ده دقیقه مونده به ۳ !! 

    خدا مادر محترمتون حفظ کنه براتون.یاد پلیسهای هند افتادم که با چوب مردمی که ماسک نمیزدن مورد عنایت قرار میدادن! 

    برم بخوابم تا پرده گوشم پاره نشده! شاید که حداقل تو خواب رنگ کتلت ببینم!:/

    فامیلم فامیلای قدیم!:/

    پاسخ:
    الان سه و پنج دیقه است 😁😁😁

    خدا همه ی عزیزانتون رو براتون نگه داره :)

    می دونستم اینقد عاشق کتلت هستین اسمشو نمیاوردم 😁
    اصلا آدرس پستی بدید بفرستم خونه اتون :دی

    عجب فامیل های دور ببخشین نفهمی!!

    پاسخ:
    والا :/

     

    سلام به به چشممان به ستاره روشن شما افتاد😏 چطوری الی گیان؟

    دیگه خویشتن داری کردم دیروز به فوحشت نبندم چرا نیستی😂 

    یکی این موردی که گفتی که ماسکو برمیدارن چفت آدم میشینن اینکه میان ظرف اجیل رو میذارن جلوشون هی پسته هارو جدا میکنن . فندقارو میخورن. خیلی کارهای زشتی یعنی زشتتتت زشت دیگه الی فقط زشت😒

    سوتی که خداروشکر هنوز مورد عنایتش قرار نگرفتم 😂

     

    اره خیلی ضایعس و من درک میکنم که چه قول های نابجایی دادم

    بولت ژورنالی نیستی پس! منم همینطوریم کلا هفته ای شاید بک روز به بولتم عمل کردم

    براش دفتر مخصوص خریدی؟

     

    پاسخ:
    نرگس من نمی دونم تو چرا همچین طرز تفکری نسبت به من داری! بلاگر داریم سال به سال به صفحه اش سر نمیزنه من یه روز غایب باشم اینطوری میگی بهم! :// 😁😁😁

    والا :/
    حالا ما که سعی می کنیم جبهه ی #نه به آجیل رو سرپا نگه داریم و تاجای ممکن سراغش نمیریم ولی بازهم :دی


    اوهوم :( خیلی حس بدیه :(

    ایشالا قراره بشم 
    نه خودم درست کردم


    سلام خخخخخخ سال نوی چه مهمونایی داشتید .

    یعنی میخواید یگید بوت ژورنال هم ممکنه وسط راه رها کنید؟

    غزل کیست؟

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    :)
    الله اعلم! :/ من استاد نیمه کاره رها کردنم! کاش این بار اینطوری نشه فقط...
    غزل دختر نداشتمه ^_^😅😅

    O.O... پس با این اوضاع گمونم فقط ماییم که مهمون نداشتیم! یه دلیل دیگه برای اینکه در سال جدید سپاسگذار باشم :دییی

    پاسخ:
    برو شدیدا سپاسگزار باش :دی

    ما تا الان مهمانی نداشتیم :(

    پاسخ:
    چه خوب در امنیت به سر می برید ^_^
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • وای چطور انقد با خیال راحت می‌آن مهمونی اونم فامیل دور؟ :)))))

     

    عیب نداره بابا :)))) چیز نکن خودتو :دی. منم دیروز تمام سعیمو کردم نمی‌دووونی ابر و باد و مه و خورشید و فلک چطور دست به دست هم دادن که نشه :))))))) امروزم ته زورمو می‌زنم ببینم می‌شه بالاخره یا نه -_-

    پاسخ:
    اخه این عید قره بایرام ماست وگرنه که پارسال نیومدن اصلا!

    نشد هم فدا سرت😅
    راحت باش :)

    ریحان ام هستش... منتها حال وبلاگ نویسی نداره یه چند وقتی ، میخواد استراحت کنه...

    براش دعا کنین...

     

    میگما کدوم شهر بودی ؟؟؟؟؟

    اون سوتی هاتم بگوووو یالا ...

     

    دست به مهره تاحالا نشنیدی ؟ 😐

    پاسخ:
    ایشالا هرجا هست حالش خوب باشه...
    گفتم شاید با هم در تماس باشین شما
    اگه اره سلام منو بهش برسون


    کامنت خصوصی بده بگم :/

    #غزل   :|

    #فامیل_دور

    #کتلت

    #گلودرد!!!

    #هشتگِ_قبلی!!!

    پاسخ:
    غزل رو نمیشناختید جدی؟
    خیلی راجع بهش گفته بودم ها
    اینجا مثلا

    کتلت چقد هوادار داشته😁

    :)

    خو دلم برات تنگ میشه 😌

    میگم الی یه چیزیو میخوام بگم بهت اول یه سوال ازت بپرسم گاندو رو دیدی؟

    گفتن اون چیزه به دیدن تو این فیلم بستگی داره.

    منم بولتم رو عکس بگیرم بزارم برات یهروز

     

     

    پاسخ:
    عزیزمی 😆

    گاندو رو نصفه و نیمه :/ هی میخوام ببینم هی نمیشه :/
    آخرین بار هم تاجایی دیدم که مرجان به گلی شک کرد چون از مجسمه ی گرگ عکس گرفته بود بعد بقیه اش رو نشد که ببینم. تو فکرم مونده همه اش :(

    ممنون میشم 😊

    عههههه حتی یه درصد ام حدس نمیزدم !!!

     

     

    وایییی😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    خیلی نابود بود 😂😂😂😂😂

     

    چقدر مهمون دارین... !

    پاسخ:
    باور کن ده دور گفته بودم ولی بازم 😁😁

    نخند سرت میادها :////

    میگم مراسم داریم وگرنه اینقد نمیشن که!

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.