موقت شاید
می دانید نگاه کوانتومی به چه معناست؟ خب کلی بخواهم بگویم نگاه کوانتومی یعنی انقدر روی پدیده ای زوم کنی و برویش دقیق شوی که کمیت را گسسته و به قولی جدا جدا ببینی. مثال رایجش هم راه پله است. شخص می تواند یا در پله ی اول بایستد یا پله ی دوم یا سوم یا.... اما هیچوقت در پله ی یک و بیست و پنج صدم نمی ایستد! یعنی نمی تواند! بین دو پله جایی برای ایستادن وجود ندارد.
سال ها هم تا همین چند وقت پیش کمیتی کوانتومی محسوب می شدند. ما اصولا یا در سال ۱۳۹۹ باید باشیم یا ۱۴۰۰. جایی میان این دو اساسا نباید وجود داشته باشد. اما دارد!
ما الان دقیقا در یک جور خلاء زمانی گیر کرده ایم. سال تحویل شده. یعنی ۹۹ دمش را گذاشته روی کولش و رفته. اما هنوز ۱ فروردین نشده. با وجود اینکه زمستان رفته و اسفند تمام شده، هنوز بهار نیامده!
نمی دانم شما چطور با این مسئله کنار آمده اید. برای خود من که هضم کردنش خیلی سخت است. کلافه کننده و تا حدودی ترسناک هم هست. بگذارید بیشتر توضیح دهم تا عمق فاجعه را متوجه شوید.
اگر همچنان در ۳۰ اسفند ۹۹ هستیم که خب پس در ساعت ۱۳:۰۷:۲۸ دقیقا چه تحولی رخ داد؟ چرا ما به هم تبریک گفتیم و ابراز شادی کردیم؟ برای چه هفت سین چیدیم، لباس نوهایمان را پوشیدیم و به دوست و آشنا پیامک تبریک فرستادیم؟ الان که هنوز اسفند است! اگر نیست، پس چرا تقویم می گوید که هست؟ اصلا الان چه روزی است؟! چه ماهی؟! چه فصلی؟! چه سالی؟! چه قرنی حتی؟!
جان سین دال بگویید ببینم ترسناک نیست؟ نیست؟! نیست؟!!! خب... حالا که فکر می کنم می بینم واقعا هم چندان ترسناک نیست. مهم هم نیست حتی. چه اهمیتی دارد که روی کاغذ چه نوشته می شود؟ اعداد و ارقام داخل تقویم چقدر ارزش دارند؟ هیچی! مهم نیت است. مهم خوش بودن و شیرینی خوردن و خندیدن است. مهم شنیدن صدای دوست و آشنا، به بهانه ی تبریک عید است. مهم نو شدن احوال روح است. مهم امید بستن به روز های بهتر است. مهم شکوفه زدن طبیعت است. مهم جاری شدن رودها و گرم شدن دل هایمان است.
می دانید... سال ۹۹ کلا برای من مثل همین ساعاتی بوده که نه جز ۹۹ حساب می شوند و نه ۱۴۰۰. معلق. بلاتکلیف. پا در هوا و سر سنگین خودم. می دانم «سر سنگین» ادامه ی عبارت «پا در هوا» نیست. این دو گزاره هایی مجزا هستند که اشتباهی به هم وصل شده اند. کل روزهای ۹۹ هم انگار اشتباهی بودند. خنده هایش زهرآلود و گریه هاش مسخره و احمقانه بودند.
نمی خواهم هیچ جمع بندی ای برای سالی که گذشت بنویسم. این مطلب را هم همینطوری نوشتم. نیازی به جمع بندی هست یا نه را نمی دانم. دوستش ندارم. دوست ندارم هیچ کدام از لحظه هایش را با خودم مرور کنم. دیگر چه اهمیتی دارد؟ «از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن» و این حرف ها.
چند ساعت دیگر سال جدید به شکل رسمی آغاز می شود. من هم اجازه داده ام زندگی ام چند ساعت پیش رو نیز معلق باشد. اما بعدش؟ قرار است چوب جادویی ام را بچرخانم و دنیا را کن فیکون کنم و با یک پرش بلند ره صد ساله روم و قله های موفقیت را درنوردم؟ فکر نکنم. با شروع ۱ فروردین سعی می کنم حالم خوب باشد. سعی می کنم زندگی کنم. بهتر است بگویم سعی میکنم نهایت سعیم را بکنم.
- ۹۹/۱۲/۳۰
بینهایت سعیت رو بکن :)))))
موفق باشی گل گلی... :)
کنکور و هر رشته ای که دلت خواست قبول شدی دست راستت رو سر من :))))
ممنانتم...