غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

9 درسی که از 99 آموختم

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۵۵ ب.ظ

مگر می شود در طول یک سال آدم 9 عدد لبخند هم نزده باشد؟ معلوم است که نمی شود! اگر افسرده و از دنیا بریده هم که باشی نمی شود! من هم حداقل در این 365 روز 72،3 تایی لبخند زده ام! می شود کم کم هفته ای یک لبخند. اما خب، در کل هم تعداد و هم کیفیت لبخندهایم نسبت به سال های قبل یک به ده است. گفتن ندارد. پس ترجیح دادم سوال را کمی تغییر دهم. بالاخره این عدم لبخند ها به آدم درس زندگی می دهند دیگر!

 

 

1- از 99 آموختم که مرگ بغل گوشمان است. واقعا بغل گوشمان است ها. تعارف ندارد. مراعات اینکه فلان شخص عزادار است و تازه داغ دیده و بگذار اندکی آسوده باشد را هم نمی کند. باید هر لحظه، دقیقا هر لحظه آماده اش باشیم.

 

2- از 99 آموختم که به خودم دروغ نگویم. حقیقت از زهرمار هم تلخ تر است، باشد! اما دروغ فقط اوضاع را بدتر می کند.

 

3- از 99 آموختم هیچوقت دعا نکنم «کاش زمان زودتر بگذره» چون واقعا می گذرد. عمر ماست که می گذرد و از دست می رود و دیگر هیچ وقت بر نمی گردد. به خودمان می آییم و می بینیم یک سال گذشته و تنها کاری که کرده ای دعا برای زودتر گذشتن زمان بوده است.

 

4- از 99 آموختم هر آنکه از دیده برفت الزاما از دل هم نمی رود. اما احتمال این اتفاق چند درصد افزایش میابد. نزدیک آدم ها که بشوی می توانی خوب و بدشان را ببینی. احساسشان را حس کنی. منطقشان را درک کنی. می توانی دوستشان داشته باشی. اما از فاصله ی دور، مخصوصا در مجاز آباد، آدم ها کمتر شبیه آدم اند. بیشتر شماره اند، یک اسم خالی اند، عکس پروفایلشان هستند. در فاصله ی دور آدم ها کمتر دوست داشتنی هستند.

 

5- از 99 آموختم نباید دنبال مقصر بگردم. پیدا کردن کسی یا چیزی که بابت بدبختی هایت سرزنشش کنی ساده ترین کار است. اما هیچوقت جواب نمی دهد. خیلی وقت ها اصلا مقصری وجود ندارد. اگر هم داشته باشد، شناختن مقصر اوضاع را بهتر نمی کند.

 

6- از 99 آموختم به اشتباهات، ترس ها، شکست ها و حماقت های دیگران احترام بگذارم و آن را جزئی از مسیر زندگی و رشدشان بدانم. 

 

7- از 99 آموختم قرار نیست کسی به من لبخند هدیه بدهد. لبخندی هم اگر هدیه می دهند ماندگار نیست.

 

8- از 99 آموختم محبت را گدایی نکنم.

 

9- از 99 آموختم در زیر بار سنگین ترین فشارها و سختی ها، فقط صبر کنم. یاد گرفتم لازم نیست که فورا تصمیم بگیرم. یاد گرفتم همه چیز این دنیا، خواهیم نخواهیم می گذرد....

 

 

 

 

  • میخک

نظرات  (۲۰)

ما کمتر دوست داشتنی هستیم :)))

 

چه خوب که این همه درس گرفتین :)

پاسخ:
نسبت به کسایی کی نزدیکمونن، می تونیم زل بزنیم به چشم هاشون، دست هاشون رو بگیریم، صداشون رو بشنویم، پا به پاشون قدم بزنیم، با هم سر یه سفره بشینیم ... خب قطعا همین طوره!


دیگه فایده ی 9 تا لبخند درست حسابی نداشتن همین میشه دیگه :)

اینو هم شرکت کنم؟ جالب شد/:

 و چقدر همشون درست بودن...

پاسخ:
هرطور راحتی ^_^

...

در رابطه با مورد اول می‌ترسم. واقعا می‌ترسم. نمی‌دونم واکنشم اون روز چیه و چیکار می‌کنم. چون تا به الان هیچ تجربه‌ای نداشتم که حداقل یکی از نزدیکانم اینطوری شده باشن.

 

در رابطه با مورد اول و جواب کامنت یکی از کابرها در پست قبلیتون که فکر کنم به همدیگه مرتبط باشه آره این لبخند تبدیل به زهر شده ولی بقیه‌اش بیشتر تجربه هست تا اینکه لبخندی اول داشته باشه نمی‌دونم

ولی دوران کنکور خودم هم همچین شاد نبوده. فقط سه ماه آخر شاد بود و دو ماه اول بقیه جهنم بود ! 

پاسخ:
ترسناک هم هست. ولی بعدش دیگه عادت می کنید. جای خالی توی قلب پر نمیشه ها. فقط عادت میکنید بهش کمتر فکر کنید. عادت میکنید با همین غم زندگی کنید.

راستش این جمله رو نفهمیدم :/

اوهوم...

آفرین دختر چه درسهای قشنگی.

پاسخ:
:دی

خب درمورد من صادق نیست :)

پاسخ:
یکم بیشتر بگردین
بالاخره یا 9 تا لبخند پیدا میکنید یا 9 تا درس تلخ
غیر این دو راه که راهی نیست؟ هوم؟ :)

ترجیح می‌دم بیشتر نگم دیگه می‌ترسم با به یاد آوردن اون خاطرات دوباره ناراحت بشین.

ولی می‌تونم بگم که تنها مورد اول لبخندی داشتین که منجر به غم شده . بقیه‌ی موارد به نظرم لبخندی اول نداشته که در آخر غمناک بشه !

پاسخ:
مورد اول مکررا تکرار شده
بقیه اش هم غم بدون لبخندن خب :/

بجز مورد6 البته

اونو نگفتم...

 

اینو گفتم :

نسبت به کسایی کی نزدیکمونن، می تونیم زل بزنیم به چشم هاشون، دست هاشون رو بگیریم، صداشون رو بشنویم، پا به پاشون قدم بزنیم، با هم سر یه سفره بشینیم ... خب قطعا همین طوره!

نوشته ی سین دال. منبع: darebareieneveshtan.blog.ir  

پاسخ:
آهان

ببینید نمیگم یه آدم دیگه که نزدیکمونه و میتونیم زل بزنیم به چشم هاش و.... تمام توصیفات. خود شما اگه واقعی بودید دوست داشتنی تر میشدید برای من
یا همین آدم های دنیای واقعی از فاصله ی دور کمتر دوست داشتنی میشن

نزدیک هم بودن خیییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییی تاثیر داره
از نزدیک میشه همدیگه رو بخشید. میشه از ته دل تر خندید. میشه حرف دل رو مستقیما انتقال داد...

وبلاگ از همه ی مجازی های دیگه تو این زمینه بهتره ولی بازهم ناقصه

چه ایده ای جالبی :)) و چقدر خوب که این همه درس از امسال گرفتی. البته قطعا راحت به دست نیومدن...

پاسخ:
:))

یاد پست بلاگفات افتادم :دی

از نزدیک خیلی حرفا رو نمیشه زد

خیلی آدما خودشونو پنهان می کنن

و...

مگر یک سری آدم های خاص که دوستشون داریم خب اره نمیشه مجازی کرد

 

ولی در حالت کلی من مجازی رو بیشتر میپسندم چون حتی همکلاسیام یا هرشخصی ام که به صورت واقعی دیدمش مجازیش و بیشتر دوست داشتم ( غیر از یه نفر)

 

تو مجازی به راحتی میشه ادما رو دک کرد

یا نه ...

 

در هر صورت آدم های مجازی در حالت کلی دوست داشتنی تر و ترسناک تر از واقعی اند برام...

 

 

پاسخ:
از نزدیک خیلی حرفا رو میشه شنید
بدون اینکه به زبون آورده بشن
آدم ها همیشه خودشون رو پنهان میکنن. یه چیز عادیه. مونده به خودمون که چقدر بهتر میتونیم ببینیم. 

شاید من تجربه اش رو نداشتم. نمیدونم. 

تو مجازی همه چیز راحت تره. دروغ گفتن. فریب خوردن. یه ظرفه به قاضی رفتن. تنها یه طرف قضیه رو دیدن. و...
وگرنه درک کردن اتفاقا سخت تر هم هست. 


:)

هرچی گشتم لبخندی برای خودم پیدا نکردم باید منم بنویسم 0 آموخته ام از 99

و همه اموخته هات مال منم هست :/

پاسخ:
حالا بازهم بگرد...
منم پیدا کردم ولی نوشتنی نبودن 
:)

صفر اموخته؟ :۱

هی خواهر...
ببخش نمیتونم حالت رو خوب کنم
ببخش نمیتونم حرف امیدوار کننده ای بهت بزنم
خودم که فعلا صبر میکنم تا بگذره...

امیدوارم تو سال جدید بهانه‌های بیشتری برای لبخند زدن پیدا کنی :)

پاسخ:
چه آرزوی خوبی :)
مچکر :)
همچنین :)



راستی! خیلی وقته نیستین ها

کدومشون؟ O.O

پاسخ:
یاد گرفتن بدون درد و رنج اتفاق نمی افته. اگه بهاش رو نپردازی، نمی تونی به دستش بیاری. با تحمل درد و رنج و فائق اومدن بهش، می تونی قلبی قدرتمند به دست بیاری. قلبی تمام فلزی!

واهاییی :))) فول متال :))))

اینو پیشنهاد می کنم ببینی حتما. خیلی انیمه ی خوبیه.

پاسخ:
میگم ها عبارت تمام فلزی جای دیگه ای نمیتونه به کار بره :/
فعلا که تو لیست انیمه هاییه که نصفه موندن :/ :دی

نفهمیدم منظورتو :دی

نصفه موندن؟ O.O واقعا تونستی نصفه بذاریش؟

پاسخ:
نه این یکی خیلی قاراشمیش شد
تقریبا به همه توضیحش میدم :/
من اوایل کلا نمی دونستم دو تا نسخه ازش هست. بعد که تازه وسطش رسیده بودم (و یه سری قسمت ها شبیه بودها اما داستانش با قسمت های دیگه نمیخوند و به نظرم عجیب بود اما میگفتم لابد سبک انیمه اش اینه اخرش تیکه های پازل بهم وصل میشن) و تازه فهمیدم بله یه نسخه ۲۰۰۳ و یه نسخه برادری هست
فکر کردم باید کلا ظاهرشون فرق کنه لابد طراحی و اینا متفاوته که دو نسخه شده دیگه
سرچ کردم اینرنت عکس های برادری رو دیدم. گفتم اوکی پس اونی که من دیدم برادری بوده. بعد از اون قسمت های برادری رو دانلود کردم. غافل از اینکه اکثرا ۲۰۰۳ رو دیدم. دیگه داستانش از قسمت بیست و پمج واقعا قاراشمیش شد و هیچ شباهتی نداشتن بهم. به هلن پناه آورده و هلن بهم گفت چه خبره و من چی کار کردم! 
دیگه هیچی دیگه :/
منتظرم یکم یادم بره برگردم از اول درست و حسابی ببینمش 
:)

عاااوووو *^*!! چه پیچیده... من سر گینتاما این بلا رو سر خودم آوردم. درک می کنم TT

پاسخ:
آره خیلی پیچیده است😅
گینتاما چطوره؟ پیشنهادش میکنی؟
 (وی انگار به اندازه ی کافی سرش شلوغ نیست...:/ )

نه نه منظورم 9 آموخته بود صفر کنار نه قرار داره . ولی مثل تو لبخندام گفتنی نبدن.

عزیزم همین که اقرار میکنی دلت میخواد حالم رو خوب کنی کافیه. :)

پاسخ:
اوکی :)

فایده نداره که اینطوری...
متاسفم به هر حال
ببخش من...

درهرصورت مجازی راحت ترم تا واقعی... :)

پاسخ:
:)

عزیزی:)

پاسخ:
:):

صب کن صب کن...

من @مهرو رو پیدا کردم اینجا

@مهرو وب نداری؟

 

پاسخ:
@مهرو

وای گینتاما عالیههههه :))) یعنی اصلا جزو پیشنهادهای ویژه ست. فقط عام... نمیدونم با شوخی های زننده میونه ت چطوره، چون یکم شوخی هاش زننده ن. البته بیشترشون خیلی خوبن کلی می خندونن ولی خب. :دی ولییی واقعا ارزشش رو داره. داستانش خیلی قشنگه TT

پاسخ:
ام... زننده از چه لحاظ؟
موضوعش چیه؟

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.