غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

بازی سوم- مرگ

دوشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۹، ۱۲:۱۷ ب.ظ

فرض کنید متوجه شدید که قراره در ۳۰ام اسفند ۱۳۹۹ بمیرید. یه ساعت مونده به سال تحویل. یعنی هیچوقت ۱۴۰۰ رو نمی بینید. عید رو نمی بینید. بهار رو نمی بینید. حالا خدا نکنه و زبونت رو گاز بگیر و ایشالا صد سال زنده باشیم و اینها رو بذارید کنار. فرض کنید. 

 

اینکه میگم متوجه شدید مثل... مثل یه جور الهام می مونه‌. شما توسط یه ندای درونی از زمان دقیق مرگتون مطلع شدید و یک درصد هم راجع بهش شک ندارید. اما هیچ مدرکی ندارید و نمی تونید بقیه رو قانع کنید که مختون تاب برنداشته و هذیون نمی گید. حالا بماند که اصلا دوست دارید درمورد مرگتون با کسی حرف بزنید و ناراحتش کنید یا نه.

 

وقتی این خبر بهتون میرسه (فرض کنید تو همین لحظه. این پست هم نقش ندای درونی شما رو بازی میکنه) شرایط دگرگون نشده. هنوز هم کرونا هست. قرنطینه هست. اصلا ممکنه دلیل مرگتون همین کرونا باشه و شما از حالا مبتلا شده باشید. اگه بخواید برید عزیزانتون رو بغل کنید و در آغوششون اشک بریزید ویروس رو به اونها هم انتقال می دید.

گرونی هم هست. هیچ آهی در بساط ندارید. جیب هاتون خالی خالیه. امکان پول قرض گرفتن هم ندارید چون می میرید و نمی تونید پسش بدید.

 

با این اوصاف. تصمیم می گیرید باقی مونده ی عمرتون رو چی کار کنید؟

 

 

  • میخک

نظرات  (۵۵)

  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • اولین چیزی که اومد تو ذهنم این بود که درس نخونم :/

     برم باز فکر کنم، دوباره می‌آم.

    پاسخ:
    خب حالا برای تو یه جور دیگه بگم

    فردای روز کنکور قراره بمیری
    قطعا اعلام نتایج رو نمی بینی ولی خب کنکور رو میدی!
    باز هم درس نمیخونی؟

    یه باند بزرگ خلافکاری راه بندازم و یکم از نقشه هامو عملی کنم^-^\

    .

    .

    .

    .

    اگه پلیسی چیزی اینجارو نمیخونه همین بالایی•-•

    پاسخ:
    مثلا چه نقشه هایی؟

    اتفاقا بهتر، من اگه بدونم کی می‌خوام بمیرم از یکی دو سال قبلش میرم گم و گور میشم که قشنگ منو یادشون بره بقیه. و اینکه چی کار می‌کنم.. قطعا درس نمی‌خونم :/ می‌نویسم. می‌نویسم. می‌نویسم. و کارایی انجام میدم که دوست دارم دیگه.

    @آرام

    ایول، منم هستم D:

    پاسخ:
    کجا میخوای بری گم و گور شی؟ (ببخشید فقط کلمات خودت رو میگم)
    منظورم دقیقا مکانه
    کجا میری؟ 
    مطمئنی نوشته هات تا اون موقع به درجه ای از پختگی و قوی بودن برسه که ارزش موندن داشته باشه؟ 
  • آرتـــ ـــمیس
  • سعی نمی کنم بقیه رو قانع کنم که می میرم، یه دفتر ور میدارم و همه خاطرات زندگیمو و دلیل مرگم رو می نویسم تا بقیه بخونن و بدونن چرا مردم.

    شایدم باید بشینم سر جام و بستنیم رو بخورم؟ هوم؟ 

    پاسخ:
    حالا فکر میکنی چرا مردی؟ :/

    تمام روزهای باقی مونده رو بستنی میخوری؟ :دی

    فکر کردن بهش یه لحظه منو ترسوند. اگه پول ندارم و نمی تونم اطرافیانم رو بغل کنم پشیمونی های عظیمی می مونه روی دلم.

    عام... ولی... گمونم به اونایی که دوستشون دارم، تلفنی بگم دوستشون دارم. و از این وقت باقیمونده لذت ببرم. هرچقدر میخوام بخورم و نگران چاق شدن نباشم، کتابامو بخونم و آهنگایی که بهم حس خوب میدن رو گوش کنم. کار دیگه ای از دستم برنمیاد.

    پاسخ:
    اوهوم...

    :)

    ممنون ازت

    هیچ اصراری به اینکه بخوام به بقیه بفهمونم که دارم میمیرم ندارم.

    و اصلا بهشون نمیگم. فقط شاید هی برم و بیام بگم اگه من مردم غصه نخورید. 

     

    بعد اینکه من چرا باید موقع مردنم غصه ی پول و پَلِه بخورم؟ 

    من هر چی زنده بودم غصه ی این مورد رو نخوردم دیگه چه برسه دم مرگ!

    اما اگه منظورت خرج کفن و دفنه که 

    بازم غصه شو نمیخورم!!

     

    مورد دیگه اینکه راستش من قبل از کووید هم اهل این مدل ابراز احساسات نبودم

    و با این قضیه مشکلی ندارم.

     

    اما اینکه چیکار میکردم به نظرم یه کم دور از واقعیته اگه بخوام اینجا بشینم بشمارمشون چون توی اون موقعیت نیستم 

    هر موقع تو اون موقعیت قرار گرفتم میام بهت میگم چیکار کردم   :)

     

     

     

    پاسخ:
    1) منظورم این بود که آماده اشون کنید که شوکه نشن...

    2) این رو پیشاپیش در جواب اونهایی گفتم که قراره بگن باقی مونده ی عمرم رو عشق و حال میکنم و هرچی بخوام خرج میکنم و به آرزوهام می پردازم و تفریح و... اینها. که بدونن پولش نیست :/


    :/
    من گفتم فرض کنید! فرض کردن دقیقا یعنی تو موقعیتش نیستی ولی تصور میکنی...

    نمی‌دونم! هر جا دور از آدما. (نه، عذرخواهی واسه چی. راحت باش در کل :)

    مگه من گفتم کتاب چاپ کنم یا چی؟ فقط می‌خوام بنویسم چون از عمل نوشتن لذت می‌برم. چون اگر در قبال نوشتن چیزی عایدم نشه برام مهم نیست، چون خودِ خودِ "نوشتن" رو دوست دارم.

    پاسخ:
    میخوام عینی حرف بزنیم...
    انگار قضیه واقعا جدی باشه. خب 12 روز مونده. جایی رو داری که این 12 روز رو سپری کنی بدون آدم ها و مشکلی هم برات پیش نیاد؟


    آهان. خب پس :)
  • هلن پراسپرو
  • همین که درس نخونم و جزوه ننویسم و کلاسای آنلاین بیخور نرم خودش کلی عشق و حال قبل از مرگه. اصلا سفر به توکیو و در آغوش گرفتن عزیزان رو هم نمیخوام :/

    فکر کنم منم مثل نوبادی زنگ بزنم به همه، و دقیقا بگم چه احساسی نسبت به هرکدومشون داشتم. چه خوب، چه بد. کل عمرم دروغگو زندگی کردم، حداقل دروغگو نمیرم.

    بعد میرم همه کتابای نمایشگاه کتابمو میخونم، سایکوپاس و kakegurui رو تموم میکنم و هر انیمه زیبا و دلنشین دیگه ای که باید ببینم، ایده خام فن فیکامو مینویسم که شاید بعدا کسی بنویستشون، پست مرگمو میذارم رو انتشار در آینده، برای یه سریا باید یه سری کامنت بذارم اینجا...

    همه چیپسای توی کشو رو هم تنهایی میخورم! :دی

     

    راستی راستی، اگه راستکی مُردم...

    ای دوستان و رفیقان! ای یاران بهتر از آب روان! از همین تریبون وصیتتون می کنم به ناروتو! دلتون میاد آرزوی پیش از مرگ یک جوون ناکام رو نادیده بگیرید؟ :دی

    پاسخ:
    خودش عشق و حال نیست...
    پاک کردن صرفا کارهای آزاردهنده باعث نمیشه لذت ببری اگه جاشون رو نتونی پر کنی. بدتر بیکار و بی هدف و علاف و کسل میشی :/

    چرا الان زنگ نمیزنی؟ شعار نمیخوام بدم ولی... اگه واقعا اینقدر احساس دروغگو بودن داری حداقل به یکی دونفر الان زنگ بزن خب! یا تو عید... به بهانه ی تبریک و اینا...

    اوهوم...

    یعنی حتی یه دونه چیپس سرکه ای هم برای من به ارث نمیذاری :(  بغض... :(


    من که دلم میاد :دی
    :)))



    ای بابا سخت شد که :/

    اووم به قول نرگس درسنمیخونم البته چقدرمم میخونم😂😂 سعی میکنم همه چیزامو ببخشم. عذر خواهی‌کنم و کمک کنم مهربون باشم و...

    پاسخ:
    :))

    دیگه؟

    تصورات :

    ۱- یه چند تا وصیت دارم که حتما اونا رو مینویسم. (بماند در مورد چی)

    در مورد بعد از خودم راجع به لباسام کفشام و وسایلم هم تو وصیت نامه قطعا بهش اشاره میکنم!(نمیدونم چرا الان نمینویسم)

    ۲- من هیچ وقت آدمی نبودم که راضی به ناراحت کردن کسی باشم ولی قطعا ناخواسته این اتفاق افتاده یه حلالیت کلی میطلبم.

    ۳- مثل بقیه ی روزها زندگی میکنم (چند ورژن خوش اخلاق تر آدم تر مهربون تر و ...) 

    ۴- به عزت و شرفِ لا اله الا الله!

    پاسخ:
    مچکر :)


    مثلا اینکه...

    دوست دارم یبار بانک مرکزیو بزنم و رابین هود بازی در بیارم!

    @سمر

    خیلی خب من امادم تک میزنم دم در باشD:

    پاسخ:
    خب چرا الان بانک مرکزی رو نمیزنی؟ :/

    @آرام

    حله :دی

    پاسخ:
    یعنی تو هم تو فکر زدن بانک مرکزی بودی؟؟ ://
  • سُولْوِیْگ 🌻
  • نامردی شد. :/ من داشتم فکر می‌کردم که راه بیفتم برم هرکی که دوست دارم رو بغل کنم. حالا نمی‌شه مریضی‌م قابلیت انتقال نداشته باشه؟

    من... احتمالا دیگه ادبیات نمی‌خوندم واسه المپیاد. یا چرا! می‌خوندم که قبول شم مرحله اول رو، بعد تو کانال دانش‌پژوهان و اینا بگن آره فلانی مرد. بعد هیچ‌کس هم اهمیت نده.

    ولی وجدانا درس نمی‌خوندم. کلاس مجازی هم که عمرا.

    از یه عده عذرخواهی می‌کردم. لااقل بهشون می‌گفتم دوسشون دارم.

    از مرگم هم حرفی به کسی نمی‌زدم، به جز شب آخر. مثلا اون روز به همه می‌گفتم که خب من دیگه قرار نیست ببینمتون و این چیزا. این‌طوری وقتی مردم، همه هی به هم‌دیگه می‌گن "خدا بیامرز خودش می‌دونست رفتنیه". هار هار هار.

    یه پست مفصل هم تو وبلاگم می‌نوشتم و تنظیم می‌کردم که به موقع منتشر شه.

    دیگه چی...

    چند تا دونه روزه‌ی قضا دارم، اونا رم باید بگیرم.

    دفتر خاطراتم رو برسونم به دست یکی از دوستام.

    رمز گوشی‌م رو بردارم که اگر بعدا کسی خواست ازش استفاده کنه بتونه.

    چند تا فیلم و کتاب هست که باید به سرانجام برسونمشون. نمی‌دونم فایده‌ای هم داره اصلا؟

    یه دونه کتاب از کتابخونه مدرسه دستمه. یا خودم باید ببرم پس بدم، یا بسپرم که ببرن پس بدن.

    برای دوستام و کلا آدمای نزدیک‌تر زندگی‌م نامه خدافظی بنویسم.

    یه دونه پست بذارم تو کانالم برای آخرین بار. :دی

    یه سری چت رو پاک کنم که کسی بعد نتونه بخوندشون.

    ای بابا.

    این‌همه برنامه‌ریزی کردم، حیفه نمیرم. XD

    پاسخ:
    آری خیلی نامردیه ولی خب دنیا همینه... :(

    :)

    اوهوم...

    :))

    منم پست میذاشتم حتما :دی

    اوهوم...

    دفتر خاطراتت شخصی نیست مگه؟ :/ 
    من آتیش میزنم :/


    فایده ای داره اصلا...


    :دی

    خیلی کارا برای خودم  خیلیی

    پاسخ:
    خسیس نباش به ما هم بگو خب :/

    قطعا خیر :/

    همچنین اینکه یک عدد سیزده چارده ساله می‌باشم، کار خاصی نمی‌تونم انجام بدم واقعا. فلذا می‌مونه همون انجام کارای دوست‌داشتنیم و نوشتن.

    پاسخ:
    همینو میگم! یه چیز بگیم عملی باشه :/

    خیلی آخر عمری بی مزه ای میشه ها ولی...

    شما تو فکرش نبودی یعنی؟ :دیییی

    پاسخ:
    نه :/
    اصلا هم درک نمیکنم چه فعل و انفعالاتی در مغزتون اتفاق میفته که به فکر زدن بانک میفتین وقتی عمرتون نمیرسه و قرار نیست از پولش استفاده کنید؟ :/

    @سولویگ

    واییی XDD چقدر دقیق و خوب بود برنامه ریزیات!

    پاسخ:
    بچه ام همیشه آماده است :دی

    XDDDDDD

    به قول شما فرض بگیریم

    پول نداریم...

    بوس و بغل ام هیچی...

     

    زنگ میزنم حلالیت میطلبم /:

    نماز قضا هامو میخونم

    یه وصیت نامه ام مینویسم...

     

    و چون کرونا گرفتم ممکنه منتقل کنم از خونه ام نمیتونم جایی برم /:

    هیچی دیگه کاری نمیشه کرد /: 

     روال عادی زندگی...

    پاسخ:
    بله فقط فرض...

    هی... 
    واقعا بی مزه شد که :(

    @دزدان بانک

     

    منم میام

    پاسخ:
    شما دیگه چرا؟ :/

    خب چون اون موقع مطمئنم اخر عمرنه و حتی اگه بگیرنم هم نمیتونن زیاد عذابم بدن چون به هرحال قراره بمیرم^-^

    @مهرو

    ورودت به باند خلافکارا رو تبریک میگمD:

    پاسخ:
    عذاب که نمیدن فوقش زندانی اتون میکنن
    بین مرگ و زندان کدوم رو انتخاب می کنید؟



    بچه ی مردم رو هم از راه به در کردین :/
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • اتفاقا چند روز پیش با دوستام تقریبا همچین بحثی بود. چندتامون می‌گفتیم خیلی ظلمه قبل کنکور بمیری. از اون جهت که از روزای قبلش هیچ استفاده‌ای نکردی. ایده‌آل‌ترین زمانش روز قبل اعلام نتایجه. کنکورتو دادی، استراحتتم کردی، نتیجه‌تم نمی‌بینی :))) ولی به اینکه درس می‌خونم یا نه فکر نکردم. اگه قرار باشه تو این حالتم درس نخونم، خب دیگه چه فرقی داره قبل کنکور بمیرم یا بعد کنکور؟ از طرفیم بعد مرگ رتبه‌ی کنکور به چه دردم می‌خوره که بخواد برام مهم باشه؟ فوقش اینه که بقیه می‌گن «خدا بیامرز خاک تو سرش، کنکورشم خراب کرد و رفت» :/ می‌دونی چی می‌گم؟ احتمالا خیلی کم بخونم. خیلی کم. و با هر خط یه «خب که چی» بزرگم بیاد تو ذهنم :/

    ولی راجع به بقیه‌ی کارایی که می‌کنم؛

    یکم معنوی‌طورش کنیم، از همه حلالیت می‌گیرم، که آخر سالم هست و کسی شک نمی‌کنه :دی. نماز قضاهامو می‌خونم و روزه‌های قضامو می‌گیرم -_-

    می‌رم هر چی تو دلم مونده رو به اطرافیانم می‌گم که دیگه دم مرگ حسرتی تو دلم نباشه. بدا و ناراحتیامو نه. بعد مرگم عذاب وژدان دهنشونو صاف می‌کنه اون طوری. خوباشو می‌گم. 

    اون چیزی که برای یه نفر نوشته بودم و هنوز بهش ندادم رو براش می‌فرستم.

    وصیت می‌کنم تو ختمم شیرکاکائو بدن.

    تمام فیلم و سریالایی که گذاشته بودم بعد کنکور ببینمو می‌بینم.

    همچنین کتابایی که گذاشته بودم برای بعد کنکور.

    کل شهرو می‌گردم.

    یه پست برای وبلاگ آماده می‌کنم. هم اینجا هم بلاگفا. با اینکه ممکنه خیلیا باور نکنن ولی خب به هر حال دلم نمی‌خواد یهویی غیبم بزنه.

    در حدی که سیگارو امتحان کنم هم پول ندارم؟ :/

    ساختمون مخابراتو آتیش می‌زنم.

    پسر شهردارو قبلش می‌کشم که یه وقت بعد من به فکر کس دیگه‌ای نیفته -_-

    فعلا همینا به ذهنم می‌رسه :دی.

    پاسخ:
    اره واقعا ایده آلش همونه :))

    اوهوم...

    وصیتت رو دوست داشتم :دی

    سیگار رو؟ شاید :دی
    دیگه چی رو میخوای امتحان کنی؟

    من آخرش نفهمیدم چه مشکلی با ساختمون مخابرات داری :/

    دلت میاد؟ :(
    بنده خدا این همه دوستت داشت این همه از خود گذشتگی کرد برات... من و داداشت اینجوری تربیتت نکرده بودیم نرگس...

    @آرام

    نظرت چیه خیلی دقیق برنامه ریزی کنیم که فقط جسدمون بیفته دستشون؟ D:

     

    @مهرو

    خوش آمدی ^^

    تبریک به من، تبریک به تو، تبریک به همه :دی

    پاسخ:
    :/


    ://
  • محمد هادی بیات
  • سلام.

    سعی میکنم به همه چیزهایی که میدونم خوبه و از دستم بر میاد عمل بکنم.

    به چیزایی که به بقیه توصیه کردم و در موردشون نوشتم.

    و مخصوصا اینکه سعی میکنم تو این مدّت، هیچ کسی رو ناراحت نکنم تا خاطرۀ بدی از من تو ذهن و دل کسی نمونه...

     

    سوال خیلی خیلی خوبی بود.

    ما واقعا نمی دونیم کی قراره بریم، ولی طوری زندگی میکنیم که انگار هیچ وقت قرار نیست بریم.

    قطعا اگر احتمال نزدیک بودن مرگمون رو بدیم، نه تنها بد زندگی نمیکنیم، بلکه از زندگی لذّت بیشتری می بریم، و رابطه مون با خدا و خلق خدا هم بهتر میشه...

    پاسخ:
    علیک سلام

    اوهوم...

    چند وقت یه بار بهش فکر کنیم خیلی خوبه...
    مچکر از جوابتون :)
  • سُولْوِیْگ 🌻
  • @نوبادی

    تازه الان چیزای بیشتری داره به ذهنم می‌رسه. دیگه اونا شخصی‌تر بودن اعلام عمومی نکردم. XD

    پاسخ:
    به مراحل قابل پخش رسیدی ما همچنان می شنویم :دی

    خودمم نمیدونم الی... خودمم نمیدونم ولی فقط میدونم برای خودم نبودم فارغ از غم نبودم من، من نبودم

    پاسخ:
    در طول زندگیت رو میگی؟ تا الان؟
    خب بخوای برای خودت باشی چه تغییراتی میدی به زندگیت؟
    وارد جزئیات نمیشم کلی بگو...

    در مورد من هیچ کاری عملی خوبی نیست که بخوام انجام بدم :|

    آره، ولی آخر عمریه دیگه. حالا بامزه هم نبود، نبود ://

     

    عمر خاصی نمی‌خواد که :دی

    پاسخ:
    حالا چون عمل خوب نیست باید بری بانک بزنی؟ :/
    تازه مگه بانک زدن رو میتونی انجام بدی؟ :/

    این همه کار خوب... بی خرج و کم دردسر...


    :))

    چی چی رو نمیخواد؟
    اصلا همین الان رفتید بانک زدید تا اخر شب هم چند میلیارد نقد گیرتون اومد 
    ۱۲ روزه چطور خرجش می کنید؟
    چی کارها میخواید بکنید باهاش؟

    می‌رم می‌دوئم، تا جایی که بتونم.

    خودتون چی؟

    پاسخ:
    فکر خوبیه ها :دی

    من....

    ولی یه چیزی هم. سعی می‌کنم یه ذره بیشتر خودم باشم و احساساتم رو بروز بدم، چون می‌دونم این‌طوری همه بیش‌تر و بیشتر ازم متنفر می‌شن. اون‌وقت بعد از مردن‌م احتمالا ناراحت نمی‌شن دیگه. وقتی خودم می‌دونم ارزش ناراحت شدن نداره مرگ‌م، بذار بعد از یه عمر دست از گول زدن ملت بردارم :ی

    پاسخ:
    من فکر نکنم بیشتر از این بتونم مفرت انگیز بشم :/
    تمام تلاشم رو دارم میکنم الان

    هی...

    ربطی نداره ولی دلم میخواد درس بخونم کنکورو به خیریت رد کنم

    پاسخ:
    نفهمیدم چی گفتی راستش :/

    نمی‌دونم :/

    هیچ ایده‌ای هم ندارم که چیکار می‌تونم انجام بدم تو این دوازده روز که خوب هم باشه. کار خاصی هم بر نمیاد ازم آخه. نهایتا فکر کنم به همون نوشتن و الباقی کارام ادامه بدم :/

    پاسخ:
    خیلی ها رو میشه خوشحال کرد...
    به خیلیا میشه لبخند زد...
    با کارهای کوچیک...
    یادگاری های خوبی میشه به جا گذاشت...




    مسئله اینه که گفتی کسی رو نمیشه دید. قرنطینه هم هست. منم که روابط اجتماعیم فول اچ دی اصن :/

    دوست هم فت و فراوون :/

    ولی در کل ایده‌ی خیلی خوبیه :))

    پاسخ:
    نگفتم نمیشه دید
    گفتم کرونا هست و یه دفعه تمام مشکلات حل نشده
    الان با وجود کرونا شما هیچکس رو نمی بینید؟ هیچ هیچکس رو؟

    من اگه ۱۲ روز از عمرم مونده باسه روابط اجتماعیم مثل قبل نمی مونه قطعا :/
    بهتر یا بدتر شدنش رو نمی دونم...

    خیلی کارهای بیشتری میشه کرد ولی...

    نه ببین اگه من بدون اینکه قرار باشه در چند روز اینده بمیرم برم بانک بزنم زندگیمو تباه کردم زندان و. اعدام و...

    ولی وقتی قراره در چند روز لینده بمیرم، خب چه فرقی میکنه میفتم زندان یا نه چون بهرحال من قراره بمیرم و چیزی برای از دست دادن ندارم:دی

    @سمر

    یه جوری باشه که وقتی پیدا کردنمون زمانمون به پایان برسه قبل رسیدن به زندادن بمیریم. هشتگ مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.

    پاسخ:
    مگه اینکه چند نفر رو موقع فرار بزنید بکشید وگرنه اعدامتون نمیکنن :// :))

    یعنی تنها دلیلی که الان بانک نمیزنید ترس از زندان و اعدام و...ئه؟ اگه یه روز به درگه ای از مهارت برسبد که پلیس عمرا اگه ردتون رو بگیره میرید سرقت بانک؟



    اره معلونه که میرم تازه دارم روی قتلای سریالی هم فکر میکنم و درسته من فرزند خونده شیطونم هاها

    نه گمون نکنم اینکارو بکنم چون حوصله یه زندگی پر استرس و با عذاب وجدانو ندارم. بعلاوه قصدم این نیست که شرارت خلق کنم میدونی؛ یه کاری مثه کار رابین هود. تقسیم عدالت؟ نمیدونم یه همچین چیزی"-"

    پاسخ:
    احساس می کنید با دزدی میشه به تقسیم عدالت رسید؟
    به نظرتون‌پول هایی که تو بانک مرکزی گذاشته شده صاحب نداره؟ صاحبش براش عرق نریخته؟ زحمت نکشیده؟ اینکه مزد تمام زحمت هاش رو ازش بدزدیم عادلانه است؟

    می دونستید زمان امام صادق (ع) هم چندنفر مثل رابین هود بودن و فکر میکردن دارن خیلی کار خوبی میکنن ولی امام بهشون گفت این کارتون گناهه و تازه دارید مال حرام به اون مردم فقیر میدید و گناه این کار خیلی بیشتره؟ 

    غیر از خانواده که هر روز می‌بینم و پرستار داداشم، واقعا هیچکس رو :/

    اوهوم..

     

    @آرام

    دقیقا! دقیقا! هشتگ کاملا موافق.

     

    @سین دال

    نه، حوصله‌ی دردسر و اینا ندارم واقعا :/

    پاسخ:
    دختر منم اینطوریم ولی در مواقع عادی نه الان گه ۱۲ روز از عمرمون مونده!
    بزن بیرون! 


    تو هم همون جوابی که به ایشون دادم...


    ...

    از دلائلی که تا حالا بچه خوبی بودم همینه ولی رک بگم؛ یه بخش خیلی وحشی و خلافکار صفت تو وجودمه که هرشب نقشه میکشه یه جاییو بزنه دزدی کنه ولی من ساکتش میکنم:| 

     

    پاسخ:
    منم یه بخش وحشی و خلافکارطور تو وجودم دارم
    شاید منم وقتی بفهمم مرگم نزدیکه دست به یه سری سرکشی ها بزنم 
    ولی اسم عدالت. رو نمیشه روش گذاشت
    دروغ خیلی مسخره ایه...

    خداییش نمیشد یه مریضی بگیرم که واگیر دار نباشه ؟ :(((

    پاسخ:
    خب شما فرض کن واگیردار نیست😁
    دیگه چی کار میکنید؟

    میشینم تو اتاقمو و فقط و فقط می نویسم!

    فقط می نویسم!

    پاسخ:
    فقط؟
    نمیخوای یکم دنیا رو ببینی؟
    این همه مدته تو خونه حبس شدی بخاطر کرونا... دلت نپوسبده؟

    خونه خوبه که :/ منو در موارد ضروری هم به زور باید از خونه بندازن بیرون :/

     

    منظورم اون نبودا، منظورم اونی بود که خطاب به من بود، آخرشم هشتگ داشت D:

    پاسخ:
    :/
    شما خواهر دوقلوی داداش من هستی احتمالا :/


    اوکی
    خب هدف خودت از زدن بانک چیه؟
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • دیگه چی رو؟ گل :/ و خیلی چیزای دیگه که حالا نمی‌گم که تصوارتتون ازم به کل تغییر نکنه :دی.

     

    ولی چیزه :/ هیجان قبل مرگم خیلی کمه :/ باید فکر کنم چندتا برنامه‌ی هیجانی هم بریزم  :/

     

    من با مخابرات مشکلی ندارم؛ اونا چشم دیدنمو ندارن :)))) وگرنه من بیچاره فقط ازشون اینترنت می‌گیرم، که سر همین یه نمه اینترنت پدر آدمو درمی‌آرن انقد وضعش داغونه و اگه بخوام ادامه بدم عفت کلامم چیز می‌شه پس ادامه نمی‌دم :))))

     

    یعنی بذارم بعد من بره با یکی دیگه؟ یعنی ای یار غلط کردی با یار دگر رفتیو اینا کنسله؟ نمی‌شه که :(( بذار بکشمش :(( 

    پاسخ:
    جدی میخوای امتحانشون کنی؟ :/
    که چی؟ :/


    آفرین منم همین رو میگم! :/
    بیا مثلا از خونه فرار کنیم دختر فراری بشیم بعد بریم تو جاده ی شمال بعد ارازل اوباش بزنن با چاقو قیمه قیمه امون کنن :/
    نظرت چیه؟ :دی

    اوکی از اون جهت :/
    خب ایرانسل هم تو همون مخابراته دیگه؟ منم میام آتیش بزنمش :/


    فکر نکنم بره اصلا... اون عشق تو رو هرگز فراموش نمیکنه...
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • و لطفا موضعتو در قبال رفتار من با پسر شهردار روشن کن :| اینجا می‌گی گناه داره و فلان، اونجا می‌گی حق دارم محل نذارم خب من قاطی می‌کنم :)))))))

    پاسخ:
    هم تو حق داری
    هم اون گناه داره 
    :/
    شاعر میفرماید « جو استاده ای دست افتاده گیر...»
    حالا درسته یکم بی ربط به نظر میرسه ولی سعی کن منظور منو متوجه شی :/
  • منور الذهن
  • من که فعلا دارم با وقت اضافه مرحوم جلال زندگی میکنم

    بعد از اینکه وقت اضافه شون تموم شد میتونم درباره زندگی خودم فکر کنم :))

    پاسخ:
    راستش نگرفتم منظورتون رو :/
    ای خدا من چقدر خنگ شدم تازگی ها ://





    پ ن: اندکی انتقاد: فونت وبلاگتون خیلی قشنگه ها
    ولی خوندنش سخته یکم...
    شخصا چشم هام در اومد نتونستم بخونمش :(

    عه، من همیشه دوست داشتم برادر دوقلو داشته باشم :)))

     

    هدفی ندارم، صرفا جهت هیجانش و اینا XD |':

    پاسخ:
    منم همیشه دوست داشتم خواهر داشته باشم :)
    اگه داداشم خواهر دوقلو داشته باشه یعنی الان منم خواهر دارم دیگه نه؟ :/


    خب بیا یه کار هیجانی متفاوت انجام بدیم
    نرگس رو هم بیاریم تو تیممون

    عام.. شایدم خواهرِ برادر داری؟ :دییی

     

    حله، حالا چه کاری؟

    پاسخ:
    ممکنه :/ :دییی


    سوال خوبی بود
    باید فکر کنیم :/


    هر کاری میکنیم به کسی آسیب نزنه فقط...


    DD:

     

    خیلِ خب، پس فکر کنیم..

    پاسخ:
    من خیلی فک کردم چیزی به ذهنم نرسید :/
    فعلا همینا که با نرگس هم گفتیم‌...
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • اینجوری نپرس خب یه جوری شدم :| :))) سیگارو که دیگه آره یه بار امتحان می‌کنم :| بقیه رو ولی فکر نکنم. مگه واقعا بیان بگن ده روز بیشتر زنده نیستی و به همین خاطر مطمئن شم فقط یه بار می‌رم سراغشون :/ 

    چرا؟ خب تا ببینم چجوریه :(

     

    آره آره عالیه. با چاقو درد داره ولی :/ من تحمل دردم خیلی پایینه :/ فرار کنیم، بریم شمال، اراذل اوباش بگیرنمون، بعد موقعی که می‌خوان با چاقو قیمه‌قیمه‌مون کنن خودم بر اثر مرگ طبیعی بمیریم. ولی بازم هیجانش کمه :/ قبل از دستگیریمون چندتا کار دیگه هم انجام بدیم.

     

    می‌شه یه سر بریم بین باندای تولید و پخش مواد مخدر ببینم چیکار می‌کنن؟ 

    پاسخ:
    ۱۰ روز باقی مونده چه کاریه بری خودت رو معتاد کنی؟ :/
    حداقل سر بلند بمیر :/
    البته میل خودته من دخالت نمیکنم :دی

    نه من میخوام امتحان کنم ببینم بریده شدن گلوم چه حسی داره :/

    کجاش هیجاتش کمه الان پامون رو از خونه بذاریم بیرون استرس و هیجان ادرنالین رو میچسبونه به سقف! 

    یا مثلا میشه بریم نوک برج میلاد 
    دقیق محاسبه کنیم مثلا ده دیقه مونده به مرگمون خودمون رو بندازیم پایین که ببینیم سقوط چه حسی داره
    بعد یه ثانیه قبل اینکه تبدیل به رب گوجه فرنگی بشیم بمیریم :)))

    البته برای تجربه ی حس یقوط باندی جامپینگ هم هست :/


    چی کار میکنن مواد مخدر تولید و پخش میکنن دیگه😂😂😂😂

    تا می‌تونم به آدم‌ها و حیون‌ها و گیاهان کمک می‌کنم

    احتمالا ی روزش فقط برم تا می‌تونم درخت بکارم!

    پاسخ:
    به نظرت تو این ۱۱ روز چطور میتونی کمک کنی...؟
    یکم مثال های عینی تر بگی کاش


    منم میام باهات :دی
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • نه دیگه ببین چیزی که گفتم واسه شرایطیه که واقعا ده روز بعدش بمیرم :)))))))) می‌ذارم ساعت آخر روز نهم امتحان می‌کنم که اصلا وقت نکنم معتادش شم :دی.

    سین دال همه‌ی حرفای منو جدی نگیر :))))))))))

     

    پیاده بخوایم تا شمال بریم چقد طول می‌کشه؟ مخصوصا که مسیرامونم یکی نیست و اول باید یه جا قرار بذاریم که به هم ملحق شیم. من هنوز خیابوای شهر خودمونم درست‌وحسابی بلد نیستم :))))))))))

    اصلا همون روزی که از بین قاچاق مواد و قاچاق انسان، دومیو انتخاب کردی باید با این روحیاتت آشنا می‌شدم :)))))))) سقوطو هستم؛ ولی واقعا دلم نمی‌خواد بریده شدن گلومو تجربه کنم :))))))

     

    خب همین دیگه :))))) ببینم چطور تولید و توزیع می‌کنن و لحظه‌ی آخر زنگ بزنیم پلیس مبارزه با مواد مخدر بیاد جمعشون کنه ^_^ 

    پاسخ:
    خب شاید منم نشستم کنارت یه امتحانی کردم
    فقط ساعت آخر روز نهم ها! قبلش نه! 
    :))))))


    پیاده رو بیخیال :/
    با اتوبوس بریم من میگم
    ولی قبلش... 
    میگم تو بیا شهر ما از اونجا بریم
    هیچ حالت دیگه ای نداره :/ شهر ما نزدیک تره
    منم بلد نیستم راستش ولی گوگل مپ هست دیگه😅


    واااای جدی من بین قاچاق مواد و انسان دومی رو انتخاب کردم؟؟؟ چرا اونوقت؟؟؟ باید آدم خیلی جالبی باشم از خودم خوشم اومد ^_^

    هردوش به نوعی جالبه :)))

    نه جالب نیست
    گروه جاسوسی و اینا بود بهتر بود ^_^
  • °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس
  • آقا من کلی واسه پیاده رفتنش هیجان داشتم =)) مثلا بارونم بیاد خیس شیم، یهو راهو اشتباه بریم گم شیم، مجبور شیم شب کنار جاده بخوابیم و از ترس حیوونا خوابمون نبره، چند نفر مشکوک ببینیم تند تند بدوییم تا از دستشون فرار کنیم. بعد اصلا اتوبوس خطر کرونا داره خب :)))))

    نمی‌شه که من تا اون بالا بیام بعد دوباره برگردیم پایین که. یه شهر که سر راه دوتامون باشه، - البته سه‌تامون، اگه سمر هم بیاد- باید قرار بذاریم.

     

    یادت نیست؟ =))) تو صندلی داغ ازت پرسیدم. گفتی چون وحشتناک‌تره =)))

    پاسخ:
    ببین من تا ترمینال هم تو ذهنم حساب کردم پیاده برم از هیجانش نزدیک بود سکته کنم! :))))))))
    خب بعد رسیدن پیاده میریم یه قسمت هایی رو
    ولی از من نخواه گردنه رو پیاده بیام :/

    سمر کجایی هستی؟
    گوگل مپ بیارید پیدا کنیم محل قرار رو...


    آره یادم اومد :)
    عاشق دلیل خودم شدم :))
  • نرگس بیانستان
  • احتمالا کلی نامه مینویسم. تو نامه ها میگم که میدونستم زمان مرگم رو

    با عزیزانم تماس تصویری و صوتی میگیرم. بهشون نمیگم که قراره بمیرم. فقط باهاشون تایم پر میکنم. 

    کلی با دخترم بازی میکنم.

    وقتی کاری ندارم و خوابه و کسی باهام کاری نداره فیلم میبینم.

    عکس عزیزانم رو براشون وکتور آرت (نقاشی دیجیتال) میزنم.

    توبه هم که اولیشه احتمالا :)

    پاسخ:
    آخی...

    من  از طرف دخترتون بغضم گرفت...

    مچکرم از جوابتون :)
  • نرگس بیانستان
  • اره منم برای دخترم کلی غصه میخورم :)

    خدا هیچ بچه ای رو بی مامان بابا نکنه :(

    پاسخ:
    آمین...

    اولش میشینم کلی گریه میکنم که چراااا اخهههه؟؟؟ من هنوز کلی راه نرفته و کلی چیزای تجربه نکرده دارم، من هنوز عاشق نشدم، اخه چرااا؟؟

    بعد کلی ناراحتی و گریه کردن پا میشم و یه برنامه واسه این ده روز میریزم

    در واقع همون زندگی عادیمو میکنم یکم با کیفیت بیشتر.

    اگه کرونا نبود خیلی کارای دیگه میشد کرد.

    مثلا یه ماشین دربست میگرفتم و میرفتم شمال کنار دریا ساعت ها مینشستم و زل میزدم به دریا. البته این مورد رو شاید الانم بشه.

    دیگه اینکه یه تماس تصویری با دوستان و عزیزانم برقرار میکنم.

    بعد هرروز ساعات خاصی رو میرفتم و تو طبیعت خارج از شهر قدم میزدم و همزمان با خدا حرف میزدم و طلب بخشش و این چیزا و احتمالا التماس برای تجدید نظر در تاریخ مرگ😅

    تو این هفته فقط سر یه کلاسم میرفتم که واقعا استاد و کلاس لذت بخشیه، بقیه رو نمیرفتم.

    بعد موهامو رنگ میرکردم😅

    این چند روز هر خوراکی خوشمزه ای که دلم بخواد رو میخورم.

    اها در اخر هم دفتر خاطراتم رو میبرم یه جایی گم و گورش میکنم که شاید یه روزی یه فرد ناشناس برش داره:))

    یه فیلم هم از خودم میگیرم و توش به خانواده و خصوصا مامانم میگم که زیاد بی تابی نکنه:( وگرنه حلالش نمیکنم:)

    دیگه اقا در کل کار خاصی نمیشه کرد.

    میشینم تا مرگ از راه برسه:)

    پاسخ:
    آره راستی این احتمال هم هست تمام مدت زار زار گریه کنم و گند بزنم به روزهای آخرم :/

    تنهایی میرفتی؟ منم با خودت ببر :( 
    رفتن به شما قطعا تو برنامه ام می بود ولی... خب تمام دردسرهاش به کنار کرونا هست :/

    اوهوم....

    :دی

    ناشناسه بعدا آشنا در بیاد خیلی ضایع میشه که :دی
    مطمئن ترین راه آتیش زدنشه :)

    آخی...

    ممنون از جوابت :)

    ایشالا صد سال زنده باشی :)

    سلام و درود خانوم سین دال عزیز 🌹

     

    اون یکی وب ‌ات هم درمورد مرگ بود ! 😮

    مطمئنی دپرسیون نداری ؟ 

    اگر فکر میکنی دپرسیون داری لطفن هرچ زودتر ب دکتر مراجعه کن ک احتمال خودکشی‌ات زیاده !

     

    شاد و سلامت باشی 🙏

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    ام... مطمین نیستم
    ولی شما نگران نباشید
    جدی نیست 😊

    مچکر :)
    همچنین

    کاری ندارم به کلیت سوال، ولی امسال اسفند 29 روزه‌ست. :))))

    پاسخ:
    نه دیگه امسال کبیسه است :/

    اصلاحیه: نه، گویا همون 30 روزه‌ست. :| تقویم 1400 رو چک کرده بودم. :/

    پاسخ:
    خوب شد دیگه من توضیح نمیدم 😊

    پوزش میخام ! 

    اشتباه کردم نوشتم اون یکی وب‌ات :) 

    سه‌تا پست قبل‌ات باید مینوشتم ! 

    پاسخ:
    خواهش میکنم 
    پیش میاد 
    فهمیدم خودم :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.