بازی سوم- مرگ
فرض کنید متوجه شدید که قراره در ۳۰ام اسفند ۱۳۹۹ بمیرید. یه ساعت مونده به سال تحویل. یعنی هیچوقت ۱۴۰۰ رو نمی بینید. عید رو نمی بینید. بهار رو نمی بینید. حالا خدا نکنه و زبونت رو گاز بگیر و ایشالا صد سال زنده باشیم و اینها رو بذارید کنار. فرض کنید.
اینکه میگم متوجه شدید مثل... مثل یه جور الهام می مونه. شما توسط یه ندای درونی از زمان دقیق مرگتون مطلع شدید و یک درصد هم راجع بهش شک ندارید. اما هیچ مدرکی ندارید و نمی تونید بقیه رو قانع کنید که مختون تاب برنداشته و هذیون نمی گید. حالا بماند که اصلا دوست دارید درمورد مرگتون با کسی حرف بزنید و ناراحتش کنید یا نه.
وقتی این خبر بهتون میرسه (فرض کنید تو همین لحظه. این پست هم نقش ندای درونی شما رو بازی میکنه) شرایط دگرگون نشده. هنوز هم کرونا هست. قرنطینه هست. اصلا ممکنه دلیل مرگتون همین کرونا باشه و شما از حالا مبتلا شده باشید. اگه بخواید برید عزیزانتون رو بغل کنید و در آغوششون اشک بریزید ویروس رو به اونها هم انتقال می دید.
گرونی هم هست. هیچ آهی در بساط ندارید. جیب هاتون خالی خالیه. امکان پول قرض گرفتن هم ندارید چون می میرید و نمی تونید پسش بدید.
با این اوصاف. تصمیم می گیرید باقی مونده ی عمرتون رو چی کار کنید؟
- ۹۹/۱۲/۱۸

اولین چیزی که اومد تو ذهنم این بود که درس نخونم :/
برم باز فکر کنم، دوباره میآم.