غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

بازی دو سر باخت

پنجشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۴۶ ق.ظ

من از زندگی بریدم. امیدم رو بریدم. به خدا هم خیلی وصل نیستم. به هیچ کس و هیچ جا وصل نیستم. من حتی به خودم هم وصل نیستم. من تو هر دو طرف بازنده ام...

 

 

 

 

پ ن: در جریان بحثی که در نظرات  این پست شکل گرفته. میشه از تک تکتون بخوام بگید که آیا بعد از مرگ دلتون واسه زندگی تنگ میشه یا نه؟ اصلا باید دلمون تنگ شه یا نه؟ اصلا جواب این سوال اهمیتی داره یا نه؟ 

  • میخک

نظرات  (۱۸)

سلام :)

بنظر من زندگی بعد از مرگ هم ادامه داره. که البته این در نظر هر شخصی می‌تونه متفاوت باشه. در نتیجه وقتی ادامه داره و هست، نمی‌دونم دلم براش تنگ میشه یا نه؟ منظورتون زندگی در دنیا بود؟

پاسخ:
علیک سلام :)
من شکی ندارم که زندگی بعد از مرگ هم ادامه داره. 
نمیدونم چطور بگم...
پست لینک‌ شده رو خوندین؟ 

بله بله خوندم :).

اما متوجه نشدم دلتنگی برای زندگی یعنی دقیقا کدوم زندگی؟ ازونجاییکه در پرسش به "بعد از مرگ" اشاره کردین می‌گم شاید منظورتون زندگی پس از مرگ هست؟

 

پاسخ:
بعد از مرگ آیا دلتون برای قبلش تنگ میشه؟
یعنی...
اصلا...
به نظرتون این زندگی (که الان داریک) فارغ از تلخ یا شیرینش لیاقت این رو داره که عاشقش باشیم...؟ 
بازهم فکر کنم بد گفتم

مرحوم عین صاد یه شعری دارن به اسم  «فریاد» 

و اما مرگ، پایان نیست. 

آغاز دویدن هاست. 

در این سو پای ما آماده می گردد، با رنج و فشار و درد. 

در آن سو، سخت می تازیم. تا آن مقصد بی مرز... 

 

به نظرم اگه اینجا حصار و محدودیت ها و موانع رو حس کرده باشیم و احساس کنیم چقدر دست و پامون بسته است

چقدر درگیری های بیخود داریم

چقدر حرکتمون کنده

چقدر کم لذت می بریم

و چقدر دوریم

هرگز دلمون تنگ نخواهد شد... 

 

حتی اونهایی که بد بودن تو این دنیا و تجربه ی نزدیک به مرگ داشتن میگن دوست نداشتیم برگردیم به این دنیا، مگر برای جبران!

 

شعف جهان پس از مرگ برای انسان این جهانی غیر قابل فهم و توصیف ناپذیره، این رو خود خدا فرمودن یه جاهایی... 

پاسخ:
این دیدیه که شدیدا می پسندم....

+عاشق این دنیا بودن بد نیست اصلا ولی در صورتی که ‌شوق من به اون دنیا رو کم نکنه یا فزونی نداشته باشه نسبت به اون

وقتی فکر کنیم این لذت ها با کیفیت و کمیت بیشتر می تونن ادامه داشته باشن جایی برای دلتنگی نمی مونه...

اون لذتی که معتقدین به آخرت و مشتاقان مرگ از دنیا می برن رو دنیا پرست نرین آدم ها هم نمی تونن درک کنن دقیقا به خاطر همین اعتقاد به ادامه داشتن مثلا نگران نیستن که لذت هاشون، چه مادی و چه معنوی، منحصر به این دنیاست و می دونن این امکان هست که بعد از مرگ در یه سطح وسیع تر و عمیق تری اینها رو درک کنن

پاسخ:
میگم... 
طبیعیه بدونی بهشتی نیستی ولی بازهم شوقت به دنیای بعدی بیشتر باشه؟
چه میدونم... حس میکنم اونجا به خدا نزدیک ترم...
حتی اگه آدم بدی بوده باشم...
  • |•° ن.م °•|
  • دلم برای مامانم تنگ میشه فقط.

    چه عکس بامزه ای گذاشتی الی 😀

    پاسخ:
    فقط؟ 
    یه مدت دیگه ایشالا وارد دانشگاه میشی. رشته ای که خیلی دوستش داری. دوست های خوبی پیدا میکنی. شغلی رو شروع میکنی که بهت حس خوبی میده و ازش لذت می بری. عاشق میشی. متاهل میشی. مادر میشی. همه ی قلبت رو بهشون میدی. و...
    میشه گفت فقط؟ به مرور دلبستگی ها بیشتر میشه خب...



    ممنون
    به نظر خودمم خیلی ناز و بامزه است :)
    یه نگاه خاصی تو چشماشه که تو چشم های منم هست :))

    این چیزی که توصیف می کنید شبیه خوف و رجاست و باید باشه

    آقای پناهیان یه وقتی میگفتن اینکه ما آیات بهشت و جهنم رو می خونیم و اشک نمی ریزیم از فرط شوق و خوف غیر طبیعیه... 

    اصلا همین شوق برخاسته از ساخت فطرته که محرک انسانه برای تلاش بیشتر

    کسی که شوق نداره باید فطرتش رو ببره تعمیرگاه چون یه اتفاقاتی افتاده که از تنظیم کارخانه در رفته

     

    پاسخ:
    فکر نکنم خوف و رجا باشه
    نشون به اون نشون که محرک تلاش بیشتر نیست... یا شاید هم هست و من نمی بینمش؟
    شاید سیم بین شوق و حرکتم رو باید ببرم تعمیرگاه؟
    مرحله ی بین تصمیم تا عمل...




    + راستی
    جلسه ی دوم کنترل ذهن رو هم گوش کردم
    یه خورده سنگینه و ذهن من هم که دست و پاش به این سادگی ها بند نمیشه... واسه همینه که خیلی طولش میدم
    به هر حال
    خواستم دوباره ازتون تشکر کنم
    سعی میکنم تمرینی که از استاد طباطبایی نقل شد رو انجام بدم...

    من در عین حال که به خدا ایمان دارم و حضورش رو توی زندگیم و توی دلم حس میکنم و همیشه ازش میخوام و بهم میده و همیشه تو سختی‌ها بهش میسپرم...

    مثل یه جور تکیه‌گاه و امنیت.

    اما در مورد زندگی پس از مرگ، سال‌هاست که خیلی فکر میکنم و بهش شک دارم. نمیدونم واقعا هست یا نه. درکش از تصورم خیلی بالاتره. 

    اما یه چیزی رو مطمئنم. اگر اون وری وجود داشته باشه، آدم نمیتونه حسرت این زندگی‌ای که الان داره رو بخوره. قطعا چیزی به اون عظمت، در مقایسه با این چیزی که ما داریم چیز حسرت خوردنی‌ای نمیتونه باشه. 

    یعنی شاید مثل مقایسه‌ی زندگی جنینی با زندگی بعد از تولد باشه. تازه انگار چشممون به خیلی چیزها باز میشه.

    اینم در آخر بگم 

    نمیتونم بپذیرم آدما بعد از مردنشون از بین میرن. خیلی پوچ میشه که آدم با این همه شگفتی به دنیا بیاد این همه حس متفاوت رو تجربه کنه عاشق بشه رنج بکشه آخرشم تبدیل به کود بشه. 

    فکر میکنم روح باید باشه. ولی در مورد اینکه بعد که مردیم چی میشه هنوز گیجم.

    پاسخ:
    وقتی خدا تو تک تک مراحل زندگی برامون بهترین تهیه گاه و امنیته. چظور ممکنه ما رو بی دلیل بکشه و بهمون پوچی رو بده؟ قطعا یه فکری هم واسه مرحله ی بعدش کرده!
    روح چه بلایی سرش میاد؟ همینجوری بیخودی سرگردون میشه؟ یا میره تو بدن یکی دیگه و دوباره می میره و دوباره و دوباره؟ مسخره نیست اینطوری؟ تموم نمیشه یه جایی؟ 
    خدایی که میگه من عادل ترینم، و صادق ترین هم هست، چطوره که به حساب خیلی ها تو این دنیا رسیدگی نمیشه؟ چطوره که خیلی ها نتیجه ی عملشون رو ندیده مئ میرن؟ هیچ دادگاهی نیست؟ هیچ عدالتی نیست؟ هیچ پاداش و مجازاتی نیست؟


    با اون بخش دلتنگ نشدن شدیدا موافقم :)

    نه اصلا هم بد نگفتین :). 

    راستش فکر کنم به چطوری بودنم بستگی داره. اگر اینجا خوب باشم، چطور ممکنه دلم تنگ بشه؟ چون ادامه‌اش هم خوبه :). اگر خوب نباشم؟ بازم دلم برای همین زندگی تنگ نمیشه چون بهرحال همین زندگی اشتباه باعث میشه که در اونجا ناراحت بشم. 

    "به نظرتون این زندگی فارغ از تلخ یا شیرینش لیاقت این رو داره که عاشقش باشیم...؟ "
     

    بنظرم جواب این میتونه برای هرکسی متفاوت باشه، چون به چگونه زندگی کردنمون بستگی داره. یه‌جورایی بنظر من نسبیه :).

    البته اینا همش نظر منه و از دیدگاه من، از اونجایی که هستم و می‌بینم :).

    پاسخ:
    با بند اولتون شدیدا موافقم :)

    بند دوم رو راستش نمیدونم...

    ممنونم که دیدگاهتون رو برامون نوشتین :)

    همممممم

    دنیا یعنی پست تر...

     

    خب اصولا بریم اون یکی عالم بهتر از این طرفه...

    آما...

    نمیدونم واقعا... اگر جهنمی باشم بازم اون  ور و ترجیح میدم یا نه...

     

    به هر حال زیادی چسبیدن به این دنیا باعث میشه سخت تر بری اون ور

    پاسخ:
    آما رو شبیه معلم شیمی ما گفتین😅

    اوهوم...

    ممنون که نظرتون رو نوشتین :)

    نوشتین ؟؟؟؟؟

    دوم شخص جمع ؟؟؟؟

    نه باباااااا !!!

    زری ام به خدا /=

    پاسخ:
    همون زری خودمون؟ 

    گفتم ها اسم زری زیاد نمیشه :))

  • |•° ن.م °•|
  • اره درست میگی فعلا اگه بمیرم براخانوادم بیتاب یشم:)

     

    عین خودته دختره:)

     

    از 30روز نوشتنم عقب افتادم:(

    پاسخ:
    مطمئنی...؟


    :))


    نه که من خیلی عقب نیافتم ://
    فکر کنم نفر آخر تموم کنم با این سرعتم :/

    سلام :)

    بستگی به خود فرد داره..آدم خوب چرا باید دلش واسه این دنیا تنگ بشه؟ :)

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    آدم بد هم بخاطر همین دنیای بد بد شده دیگه... نه؟ 

    احیانا خودمم یادم نیس... ولی آخرین پست بلاگ اصلی مو خوندین ؟؟؟

    zary3831.blog.ir

    به همون دلیل الان این وضعیتی ام :")))

    پاسخ:
    من الان مفرد شدم تو جمع استفاده میکنی؟ :))

    ایشالا که موقتیه :)

    فکر نمی کنم کسی دلش تنگ بشه

    میشه؟

    پاسخ:
    نمیدونم...

    آره🤦‍♂️

    پاسخ:
    اوهوم...

    ممنون از نظرتون :)

    این قضیه اش فرق میکنه ، شما بزرگ ترین : دی

    پاسخ:
    یه جوری میگی بزرگترم حس مادربزرگ بودن بهم دست داد :// :)))

    مگه هر کی بزرگ تره  مادربزرگه ؟😂😂😂

     

    خب از این به بعد دوم شخص مفرد میگم...  : دیییییییی

    پاسخ:
    آفرین دختر خوب :))

    :)

    راستی التماس دعا امشب :)

    تشکر...

     

    به پنل دسترسی ندارم وگرنه پست " التماس دعا " میذاشتم...

    پاسخ:
    :)
    همچنین...

    حیف شده که... 

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.