من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود؟
چشم هایم را باز کردم. رنگ به دنیایم سر ریز شد، کم رمق بود اما. دست کشیدم روی دندان های جلبک بسته ی نهنگ. خواهشم را شنید شاید. دهانش را گشود. بیرون جستم. رنگ ها لباس پر زرق و برق طلوع را بر تن کردند. با دست راستم شاخه ی پر از شکوفه ی درخت سیب را کنار زدم. دست چپم ناخوداگاه دراز شد سمت سحابی جوانی با سیاره های خاکی جنون زده. باد بال های قاصدک را سفت چسبیده بود و پرواز می کرد. دریا امروز کلی رود نوشیده و حسابی مست کرده بود. سر و کله ی آتش هم پیدا شد. قلبم جرقه زد. پرستو دم گوشم تخم گذاشت. موهایم عطر پیچک گرفتند. کوتوله های سفید دور انگشتم حلقه زدند. نور رقصید در مردمک هایم. ریشه های توت سه تارشان را کوک کردند. عروس دریایی پاهای تیزش را در ظرف حنا فرو کرد و با آنها قلبی روی سقف سخت خانه ی لاک پشت کشید. سکوت شروع کرد به آواز خواندن. کوه قهقهه زد. خرگوش ها دویدند و خبر را در کل بوم پخش کردند. برکه ماه را خبر کرد. ماه فضانوردان را از سفر بر برگ شقایق بازخواند. مداد خجالت کشید. سر خورد از بین انگشتانم. چشم هایم را بستم. اتاقی را دیدم که در کنج تاریکی اش تنها بودم. باز هم نقاشی ام نیمه کاره ماند.
پ ن: عنوان قبلی خیلی هم برازنده ی چنین پستی بود! هرکی گفت بی ربطه خودش بی ذوقه :/
- ۹۹/۱۱/۰۱

ممنونم از اینکه برگشتی :)