غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

مدیونید بگید قافیه نداره!

جمعه, ۱۹ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۰۹ ق.ظ

 

دل من در گرو زلف تو و بی خبرستی

قلب من عاشق چشمان تو و بی خبرستی 

 

یاد تو حک شده در هر نفس روز و شبم

این چنین در تب تو سوختم و بی خبرستی

 

قصه ی مهر من و تو شده افسانه ی شهر

شده ای لیلی مجنون و خودت بی خبرستی

 

زده ام بانگ به هر سو که تو را می خواهم!

نشنیدی مگر این حرف؟ چطور بی خبرستی؟

 

بسته اند شرط که بشنیدی و رد کرده ایم تو

بگو بازنده ی شرط اند، بگو بی خبرستی

 

 

 

  • میخک

نظرات  (۷)

  • محسن رحمانی
  • سلام قشنگ بود .

    ولی قافیه نداشت:دی

    پاسخ:
    علیک سلام
    ممنون لطف دارین :)

    :دی
  • ریحانة السادات
  • من قصدی ندارم، 

    ولی حک درست تره :)

    هک همون چیزیه که با کامپیوتر و سیستم می کنن :) 

    پاسخ:
    دیگه کم کم باید بهت حقوق بدم!
    اینطوری بدون دستمزد نمیشه همیشه بیای و  ویراستاری پست های من رو انجام بدی :/
  • ریحانة السادات
  • نه بابا. ما در راه خدا کار می کنیم :دی

     

    راستی ببخشید می خواستم قبلی رو خصوصی بدم، نمی دونم چرا یادم رفت... 

    اگه خواستی عدم نمایش کن :) 

    پاسخ:
    تقبل الله پس :))


    عیب نداره
    مشکلی ندارم :)

    بازهم ممنون :)

    عاخی  :"))))

    پاسخ:
    :)
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • شاید به نظر خودت چیزی که تو تیتر نوشتی باشه ولی من به شخصه دوستش داشتم، از دل برآمده بود و لاجرم بر دل نیز نشست :)

    پاسخ:
    ممنون که مستقیما نگفتید قافیه نداره :دی

    مچکر :)
  • |•° ن.م °•|
  • ببین شعر که قشنگ بود به کنار ولی حق نداری اینجارو حذف کنی

    پاسخ:
    چشم :)

    سلام و درود خانوم سین عزیز 🌹 

     

    شرط انصاف نباشد که بسوزم ز فراق
    تو ب خواب خوش‌وشیرینِ خودت سر ببری (صادق یوسف‌زی)

     

    خوشم اومد ولی بزار من مدیون باشم و بگم 😀

    (بی‌خبرستی)  ? ! ؟ 😯

    «بی‌خبری» هم گوش‌نوازتر و هم در خوانش راحت‌تره (خود دانی)😉

     

    مصرع اول بیت پایانی هم ب نظرم اشکال وزنی داره (هرچی تقطیع‌ش کردم نشد ک نشد)  😊

     

    سلامت و نویسا مانی

    پاسخ:
    علیک سلام :)


    یه حسی بهم میگه آشنا هستید...

    به هر حال اگه اولین بارتونه کامنت میدید به درباره ی نوشتن خوش اومدید :)



    بی خبر استی که دیگه وصل شدن بهم. خوشگله که! اونقدر دوست دارم این ترکیب رو! :دی
    بی خبری زیادی رایجه :/ شاعر باید ادبیات جدیدی ابداع کنه :ذی

    -وی عمرا قبول کند چرت نوشته است-


    منم الان سعی کردم تقطیعش کنم نشد :/

    میشه کلا شعر نو حسابش کنیم؟
    چون دیگه کاری اش نمیشه کرد :/



    مچکرم :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.