مدیونید بگید قافیه نداره!
دل من در گرو زلف تو و بی خبرستی
قلب من عاشق چشمان تو و بی خبرستی
یاد تو حک شده در هر نفس روز و شبم
این چنین در تب تو سوختم و بی خبرستی
قصه ی مهر من و تو شده افسانه ی شهر
شده ای لیلی مجنون و خودت بی خبرستی
زده ام بانگ به هر سو که تو را می خواهم!
نشنیدی مگر این حرف؟ چطور بی خبرستی؟
بسته اند شرط که بشنیدی و رد کرده ایم تو
بگو بازنده ی شرط اند، بگو بی خبرستی
- ۹۹/۱۰/۱۹

سلام قشنگ بود .
ولی قافیه نداشت:دی