غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

«شهادت» از منظر سین دال

پنجشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۳۰ ق.ظ

مستقیم می روم سر اصل مطلب. به نظر من شهادت « عملی قهرمانانه و فداکارانه که پاداش بزرگی نزد خداوند در پی دارد» نیست. شهادت اصلا کار نیست! نمی بینید فعل شهید شدن هیچ فاعلی ندارد؟ مثل... مثل درمان شدن. مثل خوشحال شدن. اینکه مسند یک فعل شده ای دلیل نمی شود که در آن لحظه کاری کرده باشی! تو فقط نقش مفعول جمله ای را بازی کرده ای که فاعلش غایب است. همین! حالا قهرمانانه شاید، آن هم بخاطر اینکه تعریف قهرمان خیلی وسیع و جامع است، اما شهادت فداکارنه هم نیست!

 

 

شهادت خودش یک پاداش است. برای عاشقی که سال ها در هجران معشوقش درد کشیده و بی تابی کرده چه پاداشی بزرگ تر از وصال؟ وقتی معشوقت مهربان ترین عالم و زیبای مطلق باشد و این جسم خاکی لعنتی حائل میان تو و او، خب وصال مترادف می شود با مرگ!

 

 

اصلا... مگر نه اینکه با مرگ بر می گردیم پیش کسی که بیش تر از همه دوستمان دارد و بیش تر از همه دوستش داریم؟ مگر نه اینکه رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرمایند: «هر کسی با شخصی که به او علاقه‌مند است محشور می‌شود...» ؟ حال بگذریم از این بحث که آن شخصی که بیش از همه دوستش داریم خود خداست یا پیغمبرش یا از اطرافیان خودمان یا... حرفم این است که بعد از مرگ دیگر غصه ی زوال پذیری را نخواهیم خورد. تا ابد الدهر ور دل محبوبمان می مانیم. ( حالا باید امیدوار باشیم بعدها وقتی چهره ی حقیقی اش نمایان شد از انتخابمان پشیمان نشویم و یک دفعه به خودمان نیاییم ببینیم جهنمی درست کرده ایم برای خودمان!). شاید اصلا تمام طول زندگی فرصتی باشد که برای یارکشی به ما داده اند!

 

 

داشتم چه می گفتم؟ آهان، شهادت هم یک جور مرگ است دیگر! اما نه هر مرگی. راستی مردن چه جور فعلی است؟ «یک نفر مرد»... یک نفر را اینجا فاعل حساب می کنند، نه؟ هرچند به نظر من غلط است. مردن خیلی کلی تر از این حرف هاست. نوع مرگ باید مشخص باشد. «یک نفر خودش را کشت

» واضح تر است. آن شخص خودش به اختیار خودش این کار را انجام داده. یک دفعه وسط بازی پریده و قوانین را به هم زده. چرا؟ چون بازی سخت شده بوده؟ درک می کنم اما... اسمش جر زنی است دیگر! حالا این کار سودی هم برایش دارد...؟

 

 

شهید شدن کار نیست. مرگی است که خود خدا برایت رقم می زند. خود خدا در ابدیت را برویت باز می کند. وصال اینطوری قشنگ تر است. نیست؟ وقتی از جانب معشوق فراخوانده شوی... وقتی آغوشش برایت باز شود... خودتان دوست ندارید یک روز بتوانید بگویید « با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن...»؟ 

 

 

شهید شدن کار نیست. اما به شهادت رسیدن کار است. این شخص عملی را انجام داده. دویده و زحمت کشیده و عرق ریخته تا به این توفیق دست پیدا کند. مثل بیماری که خودش را به پزشک می سپارد و توصیه های او را گوش می کند تا درمان شود. پروسه ی درمان و رها شدن از قفس بدن به اندازه ی درمان تمام بیماری های صعب العلاج طولانی است. یک عمر طول می کشد. اما خب، اگر در مسیرش قرار بگیری خوب شدن حالت تضمینی است. اصلا شهادت همین است! بعد از یک عالمه دور چرخیدن و یللی تللی همراه با چرخ فلک بالاخره راهت را پیدا می کنی و می ایستی همان جایی که باید. مسیرش طولانی است. خیلی خیلی طولانی است. برای همین خدا دستش را دراز می کند و ادامه ی جاده را برایت قیچی می کند. تا زودتر برسی. تا زودتر در آغوشت بگیرد.

 

 

اگر اشتباه می کنم لطفا اصلاحم کنید. من فکر می کنم خیلی ها در جنگ کشته می شوند، بدون اینکه شهید شوند. خیلی ها هم شهید می شوند، بدون اینکه در جنگ کشته شوند. شهادت فقط به جنگ محدود نمی شود. فقط اینکه در آن شرایط اسفناک و خطرناک همه چیز محسوس تر است. شاید بخاطر خلوص و صداقتی باشد که در فضا منعکس می شود. همه چیز آنجا راحت تر دیده می شود. ترس، شجاعت، جاه طلبی، بی رحمی، مروت و جوانمردی... عشق بازی هم از این قاعده مستثنی نیست. وگرنه مسیر درست الزاما همیشه جهاد نیست.

 

 

عجب اشتباهی کردم! جهاد یعنی تلاش؛ تلاش برای بندگی، تلاش برای آدم خوبی بودن. پس چرا، مسیر درست الزاما همیشه جهاد است! بدون تلاش که موفقیتی به دست نمی آید! باید می گفتم جهاد الزاما در میدان جنگ نیست. می تواند باشد و می تواند باشد. هرچند، از آنهایی که جنگیدن را مطلقا بد و تاریک و عملی ناپسند می دانند هم گله دارم...

 

 

تصور کنید نشسته اید پای تماشای یک فیلمی سینمایی. جوان برومند و خوش هیکلی به نام جک‌ به زن زیبا رویی به نام کاترین عشق می ورزد. در رابطه اشان فراز و نشیب هایی را طی می کنند. اوایل غیر مستقیم و بعد کاملا رومانتیک و رو در رو به هم ابراز علاقه می کنند. اواخر فیلم که می رسد آدم بده کاترین را می دزدد. یا شاید او را گروگان می گیرد. جک هر خطری را به جان می خرد تا کاترین را نجات دهد. آنتاگونیست و پروتاگونیست با هم رو در رو می شوند. به سان فیلم های وسترنی شهر در سکوت فرو می رود. وقت دوئل است. هفت تیرهایشان را آماده می کنند. آدم بده خنده ای شیطانی سر می دهد. سر اسلحه اش را بر می گرداند و به قلب کاترین شلیک می کند. صحنه حرکت آهسته می شود. جک همانطور که شوکه شده و دارد نههههههههه را خیلی کشیده فریاد می زند خودش را جلوی کاترین می اندازد. سپر معشوقش می شود. بجای او تیر می خورد و بعد از لحظاتی کاملا احساسی که تماشایش برای گروه سنی زیر۱۸ سال مجاز نیست جک در آغوش کاترین می میرد. 

 

 

خب! فیلم تمام شد. آیا هیچ بیننده ای بر می گردد که بگوید جک خودخواه است؟ یا اینکه ذره ای انسانیت در وجودش نیست؟ اگر کاترین را دوست داشت او را تنها نمی گذاشت؟ چرا این حرف ها زده نمی شود؟ چون تمام قصه در یک قاب جا شده. مثل حقیقت نیست که! در دنیای واقعی مگر از این عاشقانه ها کم داشته ایم؟ جوانی با همان تیپ و همان قد رعنا اگر نامش محمد باشد و ایرانی، به نظرتان کمتر از خارجکی ها به نامزدش سیمین عشق می ورزد؟ فقط مشکل فاصله مطرح است و یک دوربین به خودی خود  از نشان دادن همه چیز کنار هم ناتوان! آدم بده این بار نیامده دست سیمین را بگیرد و او را با طناب به صندلی ببندد و اسلحه را روی شقیقه ی دختر بی نوا بگذارد و محمد را تهدید کند. اصلا دوره ی اینطور تهدید ها گذشته. بگذریم از بحث جنگ نرم که خطرناک تر است و... همین جنگ های سخت و خون ریز را که نگاه کنیم می بینیم از راه دور می نشینند و موشک هایشان را می فرستند، تانک هایشان را می فرستند، ارتششان را می فرستند. 

 

 

 

​​​​​​آن محمد نام اگر عقل در کله اش باشد نمی نشیند و صبر کند که آدم بده دستش به خانواده ی او برسد. می رود خط مقدم. خودش را می اندازد جلوی گلوله ها. تا سیمین تیر نخورد. که خانواده اش در امنیت باشند. فاصله اشان چند صد کیلومتر است. هیچ دوربین لعنتی نیست که قابی به این بزرگی داشته باشد؟! اگر میشد حتما می دیدید که راستای آن تیر قلب سیمین است. سناریو کاملا یکسان است. فقط این بار هیچ دست نوازشگری موهای آشفته ی محمد را از جلوی چشمانش کنار نمی زند و گونه اش را نمی بوسد و پیاز داغ غصه را زیاد نمی کند و اشک را در چشمان مخاطب نمی نشاند.

 

 

حال محمد در جنگ کشته شده. آیا شهید به حساب می آید؟ دقیق نمی دانم. فکر نکنم هیچکس جز خود خدا بتواند نظر قطعی بدهد. فقط اوست که از ته توی قلبمان خبر دارد. این ماجرا را تعریف کردم چون دوست ندارم بشنوم دیگر کسی شهدا را خودخواه بخواند. یا بگوید آنها به فکر زن و بچه ی خودشان نیستند!

 

 

 

می دانید... فکر نمی کنم هیچ محمدی بخاطر فقط یک سیمین حاضر شود از زندگی راحتش بگذارد و برود به جنگ. راه های دیگری هم برای نجات سیمین هست به هر حال! او به یک عالمه سیمین دیگر فکر می کند. به لیلی های دیگری، شیرین ها و... حتی به اصغر آقای قصاب هم فکر می کند! به مشدی سلیمون که دم ورودی بازار حجره دارد... همه که توان مستقیم جنگیدن را ندارند. محمد نه فقط بخاطر معشوق خودش که برای معشوق همه ی آدم های دیگر کشورش می جنگد. هر کدامشان را که بتواند نجات بدهد نجات می دهد. دوستی نوشته بود :« یادمون دادن مرگ برای کشور چیز ارزشمندیه. که کشور بالاتر از خانواده است....» حرص می خورم از این حجم سوتفاهم! نه عزیز من! کشور اگر تکه زمینی خاکی باشد که ارزشی ندارد! کشور اینجا مجاز از همه ی خانواده هایی است که در یک منطقه زندگی می کنند. همین! آن درسی که شهدا سعی کردند به ما یاد بدهند ( یا بهتر است بگویم خودشان یاد گرفتند و رفتند...) این است که فقط خانواده ی خودت مطرح نیست! اینکه تو انسان هستی و همه ی انسان ها به هم وصل اند، همه مخلوق یک خدا هستند، همه لایق دوست داشته شدن و احترام اند، لایق خانه و سر پناه و امنیت داشتن اند، لایق زندگی کردن اند!

 

 

حالا چرا گفتم همه ی آدم ها و نگفتم همه ی هم وطن هایت؟ چون واقعا موضوع همین است! این دسته بندی ها و مرزبندی را کرده ایم که چی؟ که به گروه های کوچکتری تقسیم شویم و آدم های داخل گروه راحت تر بتوانند هوای همدیگر را داشته باشند. که بهتر از پس اداره ی امورات مشترکشان بر بیایند. وگرنه آن طرف مرزی ها هم آدم اند! حتی اگر اوضاع طوری پیش برود که آن طرف مرزی ها قصد جانمان را کنند و فریاد بزنند که تا دو هفته پایتختان را اشغال می کنم و با تانک هایم از روی جنازه ی شهر هایتان رد می شوم، یا اینکه اسلام ما را کفر بخواننده و در قفس زنده زنده بسوزانندمان، بازهم آدم اند! بازهم برای جنگ قاعده و قانونی هست که حق آدمیت آنها پایمال نشود. خودم هم دقیق نمی دانم چه کسی تا چه حد به این قوانین پایبند بوده و چه کسی نبوده. فقط می دانم این قانونی است که دین اسلام نوشته. 

 

 

چقدر دور شدیم از مبحث شهادت! آخر می دانید... ربط جنگ و شهادت فقط در این است که آنجا همه چیز عینی تر است. همین! حتی درمورد کسی که در طول جنگ شهید می شود، این به درجه ی شهادت رسیدن می تواند قبل از جنگ اتفاق افتاده باشد یا بعد از آن. هر طور که بوده خدا او را نشان کرده بوده، برای نشان دادن لبخندش به او. اصلا معنی شاهد بودن همین است دیگر، نه؟

چون شهید یا در تمام طول زندگی یا همان اواخر دقیقا همان طوری بوده که خدا می خواسته. انسان بوده! خدا ما را انسان افریده پس انتظار ندارد چیزی جز این باشیم. شهید مثل آن دانش آموزهای عزیز دردانه ای است که معلم وسط امتحان برگه اش را می گیرد و می گوید :« تو نمیخواد بقیه ی سوالات رو بنویسی، می دونم نمره ات بیسته.»

 

 

در آخر فقط یک جمله می گویم. شهادت قداست دارد، حواسمان باشد مرزهای تقدس زدایی را تا کجا پیش می بریم. 

  • میخک

نظرات  (۲۴)

  • Sŧεℓℓą =]
  • چقدر خوب توصیفش کرده بودی ((=

     

    ولی می دونی ، به نظر من هم هر آدمی شهید نمیشه ، یعنی شهادت چیز الکی ای نیست ... تو یه کتابی خوندم که اگه قرار باشه شهید بشین کار هایی که انجام میدین زمانش رو عقب جلو میکنه ...

     

    خود شهید ها هم با هم کلی فرق دارن ، مثلا میگن کسایی که تو آب شهید شدن یه جورایی انگار مقامشون بالاتره (=

     

    نمی دونم ، یه چیزی میخواستم بگم ولی نمیدونم چی بود :/

    منم میخوام شهید شم ×___×

     

    پاسخ:
    ام... ممنون لطف داری :)


    چرا، هر آدمی میتونه به شهادت برسه. ولی تلاش میخواد. هر آدمی تلاش نمی کنه :)


    برای شخص من دیگه جزئیاتش مهم نیست هر چی شد شد! فقط شهید شیم! :دی


    هر وقت یادت افتاد بگو :)


    کیه که دلش نخواد؟ الهم الرزقنا توفیق الشهاده...


  • ** گُلشید **
  • تحلیل کردنات هم مثل قلمت قشنگه :)

    پاسخ:
    قشنگی از خودتونه :)
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • شهادت چیزیه که دست خداست و با «شهید شهید» گفتن ما تغییری تو وضعیت کسی پیش نمیاد! و دقیقاً چون دست خداست پس یعنی خدا باید راضی باشه تا اون رو نصیب شخص کنه و همون طور که همه می‌دونیم حق‌الناس چیزیه که خدا هیچ رقمه ازش نمی‌گذره و با این حساب واقعاً چند نفر در طول تاریخ بدون این‌که حق‌الناسی به گردنشون باشه، «شهید واقعی» شدن؟ بعد این‌که صرفاً چون یک نفر هم‌فکر ما، فامیل ما، دوست ما، هم‌وطن ما، همسایهٔ ما و... است دلیل نمی‌شه شهید محسوبش کنیم! یه مثال بزنم قشنگ جا میفته؛ توی عملیات «فروغ جاویدان» که مجاهدین خلق داشتن و از این طرف با اسم «مرصاد» باهاش مقابله شد، هم اون طرفیا به هم‌فکران خودشون میگن شهید و هم این طرفیا! که خب این مرزبندی‌های به شدت انسانی و غیرخدایی، اصلاً برازندهٔ لفظ شهید نیست! نمی‌خوام بگم کی راست میگه و کی دروغ و حتی قصدم سیاسی هم نیست (از نظر من مجاهدین یه مشت تروریستِ خیانتکارن و حتی الان هم که ۲ دهه است خلع سلاح شدن و از لیست گروه‌های تروریستی سازمان ملل خارج شدن هم باز ماهیت تروریستی‌شون سر جاشه!) و صرفاً دارم چیزی که به نظرم درسته و درکی که از تحقیقاتم به دست آوردم رو منتقل می‌کنم، پس لطفاً بعضی چای معطل قندها اوج نگیرن یهو!

    بارها دلم خواسته در مورد این موضوع بنویسم و حتی ۲ مرتبه هم اقدام به نوشتنش کردم ولی هر سری به خاطر کج‌فهمی‌ها و سوء برداشت‌ها بیخیالش شدم و خوشحال شدم که شما شجاع‌تر بودی و در این مورد نوشتی، دمت گرم :)

    پاسخ:
    قطعا دست خداست. یه عشق بازیه بین بنده و معبود. و همین طور زیباست، نیست؟ مثل همه ی پدیده های زیبای زمین. با « قشنگ بود قشنگ بود» گفتن بعد از دیدن یه گل بهش چیزی رو اضافه می کنیم؟ تغییری تو وضعیت اون گل یا ما پیش میاد؟ پس چرا کسی مثل سهراب میاد و از شناور شدن تو افسون گل سرخ میگه؟ مگه نه اینکه خودش مست از تماشای این منظره ی حیرت انگیزه و میخواد به دنیا هم نشونش بده؟ من فرقی بین به به چه چه ای که بعد از دیدن یه تابلوی هنری فوق العاده به زبون میاریم با « شهید شهید » گفتن نمی بینم. هر دوشون دارن از تجلی زیبایی دم می زنن و بقیه رو به دیدنش تشویق می کنن. 

    چرا قیمه ها رو می ریزید تو ماست ها آقای هیچ؟! الان بحث حق الناس چه ربطی به این موضوع داره؟ هر دوشون جای بحشون جداست. عین ریاضی و علوم که نمره هاشون جداست. آره تو کارنامه ی نهایی معدل کل مهمه. و خدا قطعا به ریز جزئیات دقت میکنه. ولی وقتی که خودتون میگید چیزیه که دست خداست قضاوت کردن راجع بهش رو هم بسپارید دست خدا. اگه بخواید بنشینید حساب کتاب کنید ریز به ریز رفتارهای هر کسی که تو جنگ کشته شده رو در بیارید درصد بگیرید که چقدرشون نماز اول وقت میخوندن، چند نفرشون صداشون رو روی مادرشون بلند نمی کردن و... چند درصدشون شهید شدن جدا از اینکه موفق میشید به آمار درستی برسید یا نه بیخودی پیر میشید! چه اهمیتی داره؟ جزئیاتش رو بسپارید به خود خدا لطفا ! 

    مثال عینی ترش رو که همه می دونیم. داعشی ها قبل اینکه خودشون رو وسط بازاری جایی بین مردم عادی منفجر کنن و همه رو به کشتن بدن جیب هاشون رو پر از النگو و گردنبند می کنن که اونجا پیشکش حوری هاشون بکنن. خب که چی؟ بعضی وقتها ( یا شاید خیلی وقت ها) بعضی از مباحت دین (یا شاید خیلی هاش) غلط تفسیر و برداشت میشه. دلیل میشه ما بگیم اوکی چون همه چیز شفاف نیست و هر برداشتی میشه ازش شد پس برداشت کردن کلا اشتباهه؟ اینکه جواب کی درسته رو بازهم می سپاریم به خدا و میذاریم موقع تصحیح ورقه های امتحانی امون مشخص شه. اما به هر حال باید یه چیزی اونجا بنویسیم دیگه! یه برداشتی داشته باشیم! یه تعریفی از شهادت، و سعی کنیم بهش برسیم.

    بازهم برگردیم به مثال جک و کاترین. احتمال قوی کارگردان یه گذشته ای از اون کابوی بدجنس رو هم نشون بده و دلیل اینکه به مسیر تاریکی کشیده شده و ظلم هایی که بهش شده رو هم شرح بده. سعی کنه یه جنبه ی انسانی و قابل درک ازش رو برای مخاطب رو کنه. کاترین هم ممکنه دلش به حالش بسوزه. سعی کنه کمکش کنه یا بعد از اینکه توی اون دوئل کشته شد (خب در دوئل هر دو طرف شلیک میکنن دیگه!) هوای خونواده ی اونطرف رو داشته باشه. این نهایت شعور و درک کاترین رو می رسونه. اما آیا میاد بگه هردو نفری که اینجا کشته شدن یکسانن؟ هر دو با توجه به عقاید و تفکرات خودشون جنگیدن پس هیچ فرقی بینشون نیست؟ من همونقدر برای جک عزاداری میکنم برای اون آدم بده هم میکنم؟ اصلا میشه؟ انصافه؟ جک بخاطر من جنگیده! بخاطر من حونش رو فدا کرده! الان نباید من جک رو بزارم روی تاج سرم؟ دوستش داشته باشم؟ تا آخر عمر یاد و خاطره اش رو زنده نگه دارم؟ تو کشور ما برای ادای احترام به آدم هایی مثل جک یا محمد بهشون عنوان شهید داده میشه. اینکه این شهید چقدر با شهیدی که خدا میگه تفاوت یا شباهت داره رو بندازیم دور فعلا. این شهادت « عملی قهرمانانه و فداکارنه است که پاداش بزرگی نزد خداوند دارد» حالا اینکه پاداشش چقدره یا مساوی شهادته یا نه بازهم به ما مربوط نیست و دست خداست. اما این آدم آخه قهرمان قصه ی منه! فداکاری که کرده بخاطر من و شما کرده! خودش رو سپر جون ما کرده! حقش نیست مثل یه قهرمان باهاش رفتار کنیم؟!

    ام... مچکر :)

  • هلن پراسپرو
  • دلم میخواد بگم:«خودم اینا رو میدونم. ولی...»

    ولی نمیتونم بگم. چون هنوز کاملا نه معنی پست خودمو فهمیدم، نه معنی پست شما رو. هنوز نمیتونم تصمیم بگیرم که کدومش درسته.

    چرا، از داخل جعبه، به صورت فردی اگه نگاه کنیم، شهادت افتخاریه که هرکس، حتی خود من دوست داشتم که یه جوری بشه که بتونه نصیبم بشه. مگه زندگی اصلا چه ارزشی داره، که بخوایم مثل بچه ها بهش بچسبیم و بگیم:«نه. نه نمیدمش.»

    ولی اگه بزرگتر بهش نگاه کنیم، در حد کشور و قاره، میبینیم که چقدر... از بیرون.. زشته.

    شهادت زشت نیست. استفاده ابزاری از آدما زشته. کودک-سربازی زشته. استفاده از احساسات و دین آدمها زشته. شاید اگه ناروتو رو دیده بودید بهتر میتونستم توضیح بدم...

    که مثلا، به طرف میگن برای کشورت، برای محافظت آدمهایی که دوست داری، خانوادت، دوستات برو به جنگ. در حالیکه از پشت پرده، همون کسایی که دارن اراده آتشین رو تبلیغ میکنن، دارن جنگ راه میندازن به دلایل سیاسی و اقتصادی. و آدما دارن این وسط میمیرن.

    آدما هرکدوم دارن کار درستو میکنن. دارن میرن شیرین ها و سیمین ها رو از خطر حفظ کنن. (البته، از اینکه دارن جک ها رو میکشن و کاترین ها رو عزادارمیکنن، میگذریم، با این فرض که جک ها خودشون قبول کردن بیان و به خاطر کاترین هاشون شهید بشن.) ولی در پایان، چیزی به جز جنگ و مرگ نمیمونه. به جز یه سری ابرقدرت که به خواسته هاشون رسیدن نمی مونه. و اینجاست که داستان زیبای شهادت و فداکاری، طعم خاکستر میگیره. درسته، انسان ها به رستگاری رسیدن. اما اینم درسته که پشت سرشون تلی از خاکستر و اقتصاد در حال فروریختن و خانواده های عزادار باقی گذاشتن.

     

    هنوز نمیدونم چی درسته، ولی یه ذره... خودخواهی نیست؟ یا بزدلی؟ اینکه برای به شهادت رسیدن، به رستگاری ابدی رسیدن، دنیا رو یه ذره دیگه بیشتر تو چنگ اون کسایی که اون بالان بندازیم؟ به بهای وصال خودمون، دنیا رو کمی زشت تر کنیم؟

    یا اینکه کار درست همینه؟ کار درست اینه که هرکی داستان خودشو بچسبه و بیخیال دنیا؟

     

    ممنون که این پست رو نوشتید. نمیتونم بگم سوالی برطرف شد، ولی خوشحالم که یکی حوصله کرد، و به خودش زحمت داد و سعی کرد جواب بده، به جای اینکه فقط یه لبخند تلخ بزنه و بگه «قشنگ بود». بعدم رد بشه و کاملا فراموش کنه.


    پ.ن:تازه بند آخر رو دیدم.

    و فقط میخوام سرمو بکوبم به دیوار. خیلی محکم. انقدر که محتویاتش پخش بشه رو زمین.

    پاسخ:
    اول بگم ها من تازه شروع کردم به مخالفت باهات! 
    هنوز خیلی  چیزها تو دلم مونده که نتونستم بیانشون کنم...
    یه سذی حرف ها رو هم تو جواب آقای هیچ گفتم. وقت کردی بخون :)


     منم سعی میکنم منظورت رو بفهمم...
    کاش دیده بودم و راحت تر متوجه میشدم... لعنتی اونقدر طولانیه می ترسم شروع کنم دیدنش رو :/


    خیلی از جنگ ها اینطوریه که میگی. خیلی از جنگ ها هم اینطوری نیست که میگی! من راجع به کل کشورهای دنیا و حنگ هایی که شکل گرفته نمیتونم نظر بدم. دفاع مقدس خودمون رو می ذارم وسط. تازه انقلاب شده. مردم همون حکومتی رو به دست آوردن که از ته دل میخواستن. اوضاع کشور همونطوری شد که می خواستن. اینکه بعدها چه مشکلاتی پیش اومد رو فعلا بذار کنار. انقلاب مثل ازدواجه. یه ازدواج عاشقانه. بعد از اینکه دو نفر همدیگه رو از ته دل دوست دارن و برای رسیدن بهم تلاش میکنن موفق به ازدواج و تشکیل خانواده میشن. بعد اون تازه زندگی مشترک شروع میشه و مشکلات اداره کردنش و... اینکه اوضاع چطور پیش میره رو بذار کنار. خب؟ هنوز تازه عروس دومادن. بعد یه نیروی بیرونی وارد میشه و میخواد زندگی اشون رو از هم بپاشونه. اینجا جاییه که نه همه، ولی خیلی ها با دل و جون جنگیدن. جاییه که پشت پرده و روی پرده مطرح نبود ( به مرور به وجود اومد به نظرم...) همه که نه ولی خیلی ها یک دل بودن. . حداقل اینجا من میدونم منظره ی قشنگیه...



    میفهمم چی میگی ...
    اون بخش بالا دستی ها و ابرقدرت های دنیا رو بیخیال خب؟ چون خیلی پیچیده میشه و من حوصله اش رو ندارم :/ راجع به زندگی خودمون بگیم. جنگ های دور و بر خودمون. اوکی؟


    جنگ واقعا چیز زشتیه کسی هم شکی درش نداره! خواستن جنگ هم واقعا عمل زشتیه! اما فرار نکردن ازش زشت نیست. تسلیم نشدن زشت نیست!


    لطفا با مغز خود مهربان باشید :/
  • ریحانة السادات
  • یاد "خواهران من!برادران من!...شرط شهید شدن،شهید بودن است" افتادم.

    پاسخ:
    یادآوری خیلی به جایی بود
    ممنونم :)

    قبل این که پست وبخونم :

    خوشحال شدن

    من خوشحال شدم

    فاعل : من

    او مرا خوش حال کرد

    فاعل : او مفعول : من

     

    خوشحال شدن هم که اصلا مصدره هیچی...

     

    خلاصه اش که منظورتون و نفهمیدم...

     

    حالا برم بقیه پست و بخونم :")))

    پاسخ:
    والا زمان ما بهش میگفتن نهاد نه فاعل :/
    دیگه نمی دونم ادبیات فارسی چقدر تغییر کرده

    فاعل کسی یا چیزی است که کاری را انجام میدهد!
    من وقت خوشحال شدن کاری را انجام داده ام آیا؟

    برو خدا پشت و پناهت :)

    حال محمد در جنگ کشته شده. آیا شهید به حساب می آید؟

    سوال همیشگی من....

    و البته سوال دیگه :  اونی که میخواست به معشوقش " خدا " برسه  خودخواه نبود ؟

    اون  برای دفاع از وطن رفته بود یا رهایی از بدن  و بعدش وصال؟

     

     برم بقیه پست و بخونم میام....

    پاسخ:
    ببین! این رهایی از بدن و وصال رو خود خدا باید توفیقش رو بده. ما فقط میتونیم در راستایی قدم برداریم که خدا گفته. خود شیرینی کنیم برای خدای خودمون. بعد ما رو زودتر انتخاب میکنه.
    وگرنه هدف از جنگیدن مردن نیست. پیروز شدنه :)

    محمد نه فقط بخاطر معشوق خودش که برای معشوق همه ی آدم های دیگر کشورش می جنگد.

    آری ... قانع شدم....

     

    ممنونم و تشکر فراوان از پست کامل شما :")

     

    پاسخ:
    خواهش :)

    عه آره !!!

    از بس عربی خوندم خل شدم /:

     

    اولای سال معلم عربی مون پرسید نقش این کلمه چی می شه ؟

    یکی بچه ها گفت " نهاد "

    خانوم " فارسی رو با عربی قاطی نکنید..."

     

    منم حالا عربیا رو ریختم تو فارسیا /:

    پاسخ:
    از عوارض امتحاناته عزیزم. درست میشی :)


  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • قیمه‌ای تو ماست نریختم، خود خدا میگه اگه حق‌الناسی گردنت باشه شهید حساب نمیشی! اون «درصد» هم که گفتم بابت تأکید به این نکته بود که لزوماً همهٔ اونایی که رفتن، شهید محسوب نمیشن، چون خدا تحت هیچ شرایطی از حق‌الناس بنده‌اش نمی‌گذره.

    بحث قهرمانی با شهادت متفاوته، قهرمانی یه چیز زمینی و ملی-میهنیه، شهادت یه امر خدایی و خارج از قلمرو اختیارات آدمیزاده، بله خیلی قشنگه که آدم هم قهرمان باشه و هم شهید اما از طرفی منافاتی هم با هم ندارن و از اون طرف لزوماً هم با هم منطبق نیستن.

    حس می‌کنم حرفامون از یه جنسن و حرف حسابمون یکسانه، فقط کمی دقت بیش‌تر لازم داریم :)

    پاسخ:
    منم فکر کنم حرف هامون یکی ان
    اینایی که گفتین کاملا حرف های منم هست :)
  • میم مهاجر
  • "من فکر می کنم خیلی ها در جنگ کشته می شوند، بدون اینکه شهید شوند. خیلی ها هم شهید می شوند، بدون اینکه در جنگ کشته شوند. شهادت فقط به جنگ محدود نمی شود."

    این تیکه اش رو خیلی دوست داشتمو قبولش دارم

    این فیلم رو انتهای این خبر ببینید...

    کلا مفهوم شهادت خیلی جاها ناقص و محدود ترویج میشه،به قول عین صاد از اون کلمات دینی مظلومیه که برداشت های سطحی روی معنای اصلیش سایه انداخته

    شاید اگه قشنگ تر، دقیق تر ترویج میشد آدم های بیشتری مشتاق شهادت میشدن و با این اشتیاق زندگیشون رو تنظیم می کردن و شکل می دادن 

    شهادت فرایند حیاته، نقطه پایانش نیست... 

    پاسخ:
    باعث افتخاره :)
    درمورد این پست نظر چند نفر رو واقعا دوست داشتم بدونم یکی اشون شما بودین :)

    ممنون بابت لینک... هرچند آدم داغش هم تازه میشه و دلش هم برای سردار تنگ میشه اما حس قشنگیه که این روزها مدام یادآوری هایی راجع به ایشون می شنوم...

    آی گفتین! حرف عین صاد کاملا بجاست.

    دقیقا ! در دنیا چیزی زیباتر از شهادت پیدا کردین به منم بگین! 

    یه چیزی...

    پس چجوریه که میگن اونایی که سر کار میمیرن هم شخید محسوب می شن ؟

    پیرو حرف جناب هیچ که گفته نباید حق الناس به گردنشون باشه

    پاسخ:
    ببین زری... یاد آوری کنم که من نمیتونم از نظر یه مجتهد یا فقیه بگم و بازهم میشه نظر شخصی سین دال 
    پس حواست باشه تا چه حد قبولش میکنی...

    به نظر من وقتی میگیم کسایی که در راه خدا پیکار کنند و در این راه کشته شوند... خب این پیکار فقط جنگ و اسلحه کشی نیست که! آدم ها به هزاران روش میتونن در راه خدا پیکار کنن! 

    اونی که سر کار پاهاش رو انداخته باشه روی میز و گیمش رو بازی کنه و نیم ساعت با فک و فامیلش با تلفن اداره صحبت کنه بعد بیفته و همونجا بمیره، آیا میتونی اسمش رو شهید بذاری؟ اون وقت یک نفر دیگه که تو پارک مشغول تفریحشه، چند تا ارازل رو میبینه و میره جلو و سعی میکنه با زبون نرم و لحن دوستانه امر به معروف کنه، بعد همون لحظه بیفته زمین و بمیره. دومی به ظاهر در حال استراحت بوده ها. اما در حالی مرده که داشته در راه خدا جهاد میکرده. من میگم که این آدم شهیده‌ حتی اگه روی سنگ قبرش ننویسن!

  • هلن پراسپرو
  • قسمت ازدواج عاشقانه منطقی به نظر میاد. همین الان این که همه جنگا مثل همینن رو خط میزنم تو ذهنم و میگم بعضیاشون. اون جنگ دفاع مقدس ما، جنگ یه طرفه بود. یعنی ما سرمون به کار خودمون بود و یهو یه چیزی پرت شد وسط...

    ولی جنگ جهانی سومی که همین چند وقت پیش داشت شروع میشد چی؟ جنگ جهانی اول و دوم، جنگ ویتنام چی؟ جنگ بعدی ای که قراری پیش بیاد( که میاد. آدما کلا نمیتونن زیاد تو صلح بمونن) چی؟

    بعد یه چیزی، ما الان جنگ های خارجی رو داریم از بیرون میبینیم، و بهشون میگیم وحشی گری. شاید جنگ ما هم از بیرون وحشی گری دو طرفه بوده باشه؟

    این سوالا چیزایین که منو گیج میکنن، تا سرحد مرگ. 

    اگه جنگی پیش بیاد، باید چیکار کنیم؟

     

    خیلی... خیلی... ترسناکه.

    برای تموم کردن جنگ، باید بهش بپیوندی و توش بجنگی. برای تموم کردن جنگ، باید به سرباز تبدیل بشی و آتیششو داغ تر کنی

     

     

    میفهمم چی میگی ...

    اون بخش بالا دستی ها و ابرقدرت های دنیا رو بیخیال خب؟ چون خیلی پیچیده میشه و من حوصله اش رو ندارم :/ راجع به زندگی خودمون بگیم. جنگ های دور و بر خودمون. اوکی؟

    :/
    همین... یکی دیگه از چیزای ترسناک دنیاست...


     

    پ.ن:آخه... قداست دادن به چیزا، همون نابود کردن معنی و مفهومشونه. هیچ چیز مقدس نیست. :/

    پاسخ:
    وی خیلی خوشحال است که داریم به تفاهم می رسیم کم کم :)

    ۱- من بهشون نگفتم وحشی گری! و حتی نمی دونم کیا بهسون میگن وحشی گری و کیا نمیگن!
    ۲-هلن جان بیخیالی که گفتم به این معنی نیست که بهش فکر نکن یا پی اش رو نگیر یا این موضوعات رو کلا بگذار کنار. فقط موقع حرف زدن با من بگذارشون کنار لطفا. چون من نه سوادم در حدیه که راجع بهشون نظری بدم نه معلوماتش رو دارم و نه در این لحظه به صورت جدی دغدغه اش رو. فعلا سر از امورات خاورمیانه ی خودمون در بیاریم... :/

    یکی دیگه از چیزهای ترسناک بی دغدغگی منه منظورت؟


    یعنی چی که هیچ چیز مقدس نیست؟ یه سری مفاهیم هستن که خوبن! خوبی مطلقن! این رو قبول نداری یعنی؟
    شک وقتی خوبه که به یقین منجر بشه. آره نمیشه چیزی رو مقدس دونست چون بهت گفته شده یا باور بزرگترهاته.‌باید اول زیر سوال ببریش. باید که میگم بخشی از مرحله ی کامل شدن دینه. وگرنه همین طور چشم و گوش بسته دنبال دینی رفتن به نظر من که به هیچ وجه مورد قبول خدا نیست. بعدش ولی باید مقدسات خودت رو بسازی. یا انتخاب کنی. راهت رو پیدا کنی توی زندگی. نمیشه که هیچ اعتقادی نداشت. میشه؟ 
  • Sepideh Adliepour
  • تاحالا از اون دید بهش نگاه نکرده بودم!

    جک و کاترین

    محمدوسیمین...

    پاسخ:
    حالا نظرت راجع به این دید نگاه؟ 
  • |•° ن.م °•|
  • کف کردم نصف متنو خوندم اومدم اذن بگیریم برم بعدا بیام بقیه رو بخونم سر کامنت آقای هیچ و جوابت موندم! خوندمش بدون قضاوت! نکه تصمیم گرفتم بدون قضاوت بخونم نه! کاملا نا آگاهانه خوندم بعد جواب تورو کلا کف کردم مغزم سرچیز دیگه ای درکشش بود:)

    هیچی دیگه برم بعدا میام میگم

    پاسخ:
    سلام
    یکم دوز بدون قصاوتت زیاد بود من اصلا نفهمیدم نظرت در کل مثبت بود یا منفی؟!
  • |•° ن.م °•|
  • هاراستی الی تلگرام داری؟

    پاسخ:
    نه
  • هلن پراسپرو
  • من هم :)

     

    1.وحشی گری منظورم زشتی کلی ایه که جنگ داره. 

    2.اوه بله متوجه شدم. 

    نه... منظورم شخص شما نبود. برای این تسرناک بود که حرفیه که خیلیا میزنن، و خود منم تا همیچن چند وقت پیش به همچین بحثایی میزدم و احتمالا تا چند سال/ماه بعد باز هم به زدنش ادامه بدم.

    نمیدونم. ترسناکه.

     

    نه راستش. هیچ کاری نمیتونه خوبی مطلق باشه. همین شهادت، از اون طرف باعث غم و غصه و تخریب میشه. شاید وقتی برآیند بگیری، خوبیش به بدیش بچربه. ولی مقدس نیست.

    دقیقا مثل... مفهوم مادر. که خیلیا تقدیسش میکنن. یا همین پزشکان و پرستاران که فقط تقدیسش میکنن. وقتی چیزیو مقدس جلوه بدی، حق و حقوق و انسان بودنشو زیر سوال میبری و میگی، خب دیگه. این مقدسه. این خداگونه است. مثلا مادر، چون بهشت زیر پاشه و مقدسه، امکانن نداره بد باشه و همه مادرا خوبن. یا اینکه چون پرستاران دارن در خط مقدم شهید میشن، پس دارن به رستگاری و شهادت و اینا می رسن، و ما دیگه حقوقشونو می پیچونیم. (دقیقا همین کاری که دارن میکنن الان)

    هرچیزی که مقدس صدا کنن، باید بهش شک کرد. این، یقین منه :)

    پاسخ:
    اگه منظورت دید عمومیه که خب به دید اکثریت دنیا ایران کلا تروریستیه ما همه امون وحشی های بی رحم جنگ طلبیم :/ اتفاقا از نزدیک که هستی بهتر میتونی همه چیز رو ببینی! واسه همین هم راجع به دنیا نظری نمیدم چون تنها منبع اطلاعاتی ام فیلم های هالوودیه که خب معلومه یه طرفه به قاضی میرن. در این مقوله بیرون گودیم و هر چی که نشونمون بدن رو می بینیم فقط. زشتی و زیبایی رو بر این اساس نمیشه تایید یا تکذیب کرد.


    :)

    من الان دقیق متوجه  این بخش از حرف هات نشدم...

    بحث کار نیست. گفتم یه سری مفاهیم! نه عمل، نه شخص. به غیر از چهارده معصوم هیچ آدمی به هیچ وجه نمیتونه مقدس باشه. اتفاقا موقع نوشتن این جمله ی آخر یاد یه پستی افتادم که درمورد مادر ها نوشته شده بود. اینکه تاکید زیاد روی اسم مادر و بهشتی بودنش چه نتیجه های بدی داشته. یادم نیست پست از کی بود و یادم نیست کامنتی دادم یا نه. اما اگه داده باشم قطعا نویسنده رو اون لحظه تحسین کردم که به چه نکته ی خوبی اشاره کرده و چشممون رو باز کرده... اما الان بهتر از اون موقع می بینم. مادرانگی یه مفهوم مقدسه. اما شخص مادر مقدس نیست. چون هیچ انسانی فقط مادر نیست! هیچکس فقط شهید نیست. فقط ایثارگر نیست. اون مفهومه است که پاک و خالصه. مثلا همین سین دال خودمون. اگه خدا بخواد و مادر بشه هنوز هم گناه های گذشته اش پاک نشدن. و احتمال قوی یه عالمه گناه دیگه رو در ادامه ی زندگیش مرتکب میشه. چون سین دال صرفا مادر نیست. یه عالمه ویژگی و صفت دیگه هم داره. حتی وقتهایی که در قالب مادر قرار میگیره بازهم مقدس نیست. چون مادر کاملی نیست. ممکنه سر بچه اش داد بزنه، خلاقیتش رو کور کنه، درست تربیتش نکنه...  اما مادرانگی بازهم مقدسه! ایثار مقدسه! (بماند اینکه به اشتباه مادرانگی و ایثارگری رو مترادف قرار دادن بعضی ها...)
    خوب خوبه! زیبا زیباست! یه تابلوی نقاشی نیست که بگیم خیلی زیبایی داره ها ولی یه سری زشتی ها و ایرادات هم در کار نقاش هست... خود زیبایی زیباست! حالا من وقتی دارم وظایف مادری ام رو انجام میدم یه سری مفاهیم مقدس رو بازتاب میدم به زندگی ام. اینکه تا چه این کار رو درست انجام میدم بز می گرده به من بازتاب دهنده. مقدسه سر جای خودشه ها، من فقط نورش رو تاحدودی منعکس کردم. کادر درمانی که الان داره تو این دوران سخت برای نجات مردم و کمک به دیگران از خودگذشتگی میکنه، اونهم داره مفهوم مقدسی رو بازتاب میده. اما آیا خود پزشک و پرستار مقدسه؟ به هیچ وجه! (تا حالا کسی جلو من نگفته بود پزشک ها مقدسن. شاید چون میدونن شخصا چقدر نسبت به پزشک ها کارد دارم :/ )

    اینکه بعضی ها با آوردن کلمه ی مقدس سعی کردن حق و حقوق مردم رو بپیچونن الان چه ربطی به قداست داره؟ نه واقعا چه ربطی داره؟ بعضی ها اشتباه کردن :/ غلط کردن! :/ کی گفته قداست چیزی معنی بی حرمتی ما بهشه آخه!! اسمش رو بیار من بزنم تو دهنش :/ 

    پست من رو اصلا خوندی هلن؟ من حرفم چی بود؟ جنگ از شهادت جداست! ممکنه خیلی وقتها در یک راستا قرار بگیرن و ممکنه نگیرن! اونی که باعث غصه و تخریب میشه جنگه! و خب اگه واقعا به این مباحث علاقه مندی باید بری تک تک جنگ ها رو بشکافی. سیاست پشتشون رو، اهداف پنهان و آشکارشون رو، شعارهاشون رو. البته این هم کافی نیست! باید زندگی تک تک سرباز ها و جنجگو ها رو تحلیل کنی و شخصیتشون رو کاملا بشناسی تا شاید بتونی بگی فلان کسی که تو جنگ کشته شده شهید هست یا نیست! اگه میخوای این کار رو بکنی خدا پشت و پناهت :/ فقط بدون این مبحثش با شهادت جداست.
     شهادت یعنی مرگ در راه خدا! همین! و راه خدا خیلی جاهای متنوغی میتونه باشه! :/

    صدا کنن؟ کی؟ ببین اینکه راحت زیر بار حرفی که جمع میزنه نری و صرفا بخاطر اکثریت بودنشون قبولشون نکنی خیلی خوبه. اما بعضی وقتها منجر میشه به اینکه تو تبدیل بشی به یه شخص صرفا آنتی اکثریت. مهم نیست درست و غلط چی باشه. تو هرچی جمع بگه باهاش مخالفی! اینهم درست نیست!
  • هلن پراسپرو
  • فکر کنم...

    متوجه شدم.

    اینجا جاییه که باید agree to disagree کنیم. حس میکنم نگاهم خیلی... متعصبانه کلمه خوبی نیست.. بهتره بگیم biased بوده نسبت به این ماجرای جنگ/شهادت/شهیدها. چون... شاید من حق نداشته باشم اینو بگم چون جنگو تجربه نکردم، ولی جنگ چیزیه که هرررطور شده باید ازش جلوگیری کنیم. بازم.. این یقین منه.

    هر طور نگاه میکنم البته، این جمله تون که «جنگ از شهادت جداست» رو دوست داشتم و منطقی و درست به نظر میاد.

    خلاصه اینکه، ممنون. و روشن کننده بود. :)

    پاسخ:
    :)

    این اگوری دیگوری که نوشتی معنیش چی هست حالا؟ :دی
    فارسی حرف بزن منم بفهمم 

    من فکر کنم تا حدودی هم تحت تاثیر این انیمه ای هستی که تازه دیدی. نه؟

    یقین هر انسان عاقلی هست. اما یه اما اینجا هست. جلوگیری از جنگ به معنای زانو زدن جلوی هرکس و ناکسی نیست. به معنای این نیست که وقتی اومدن داخل سرزمینت شروع کردن به کشت و کشتار تسلیم باشی و بگی هر کاری دلتون بخواد بکنید من نمی جنگم. به این معنا نیست که... 
    توضیحش مفصله. بیخیال. خودت هم فکر میکنم بدونی چی میگم.

    :)

    خوشحالم :)
    خواهش :)
  • فاطمه حسینی
  • چه دیدگاه جالبی

    پاسخ:
    :)
  • این جانب
  • چه بحث خوبی بود

     

    چه تحلیلهای خوبی

     

    چه لحن خوبی

     

    (اولین بار بود یه پست شما بعلاوه نظرات رو با اشتیاق تقریبا کامل خوندم)

    پاسخ:
    ممنون :)


    الحمدالله که این مهم هم حاصل شد!
  • سرکار علیه
  • خیلی قشنگ گفتی سین دال جان، ممنون :)♡

    پاسخ:
    ام... خواهش میکنم :)

    آره از نظرم مثبت بود خوب نوشتی :)

    پاسخ:
    چه خوب :)


    آ تو باز رفتی بلاگفا که!

    چقدر جالب بود...

    دیدگاهت دوست داشتند بود واقعا...جوری که با اشتیاق تا اخر خوندنش...

    حقیقتش من وقتی کلاس پنجم بودم خوابی دیدم و توی تعبیرش نوشته بود ۵سال‌دیگه شهید‌میشی...

    چند سال بیشتر هم گذشته

    و من نسبت به اون بچه اون که اون خوابو دیده بود گناهکار ترم خیلی زیاد گاهی حس میکنم مدت هاست از مسیرم دور شدم

    هعی

    به هرحال

    قشنگ بودن:)

    پاسخ:
    جالب خوندی :)

    ممنونم :)

    واقعا؟! عجب خوابی! خوشا به حالت! حالا 5 سال سا 15 سالش مهم نیست. هر وقت که خدا خواست :)

    اوهوم... هرچقدر بزرگتر میشیم گناه هامون هم بزرگ تر میشه...

    فقط میتونیم تلاش کنیم زیادی بد نشیم. نه؟ ...

    :)

    👍

    پاسخ:
    ممنون که خوندی :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.