غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

غمی بر غم هایم افزوده شد

يكشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۴:۲۵ ب.ظ

احتمالا دارم دردناک ترین روزهای عمرم رو می گذرونم. مگه اینکه سرنوشت بهم یه دستی بزنه و دردناک ترش رو رو کنه! حالا بماند که غمم از کجا سرچشمه می گیره و دقیقا ماهیتش چیه. فقط اومدم بگم وسط شرشر اشک ریختن هام یادم افتاد 650 صفحه از رمانی که تو گوشیم تایپ کرده بودم با سوختن هارد پرید و برای همیشه از صفحه ی روزگار محو شد. اون موقع اصلا گریه نکردم. شونه هام رو انداختم بالا و گفتم به جهنم بهترش رو می نویسم! منتها امروز با یادآوری یه تیکه ی کوچیک ازش قطر اشک هام دو برابر و صدای هق هقم سی و چهار برابر شد. 

 

 

 

پی نوشت: یادم نیست کدوم عزیزی گفته بودن وقتی بلاگری تند تند پست های بی محتوا و چرت می ذاره یعنی داره غزل خداحافظی اش رو تو دلش زمزمه میکنه. امیدوارم من مشمول این قانون نشم :/

  • میخک