اولین شعر من
دعوت خودم رو اجابت می کنم و اولین شعری که در دفترم ثبت کردم رو می نویسم:
زیر این سقف کبود شعر من از نو شد
هرچه به ذهن رسید بر قلم جاری شد
من نبودم شاعر بر دلم واجب شد
با قلم چند صباح آسمان آبی شد
غنچه از خواب پرید بلبلی راوی شد
:«هان! بهار آمده است!» این خبر سازی شد
که قلم را رقصاند خط کاغذ پر شد
زیر این سقف کبود شعر من از نو شد
پ. ن: البته گویا این شعر هم هست اما نمیدونم کدومشون قدیمی ترن!
- ۹۹/۰۹/۰۳
شماها که اولین شعراتون انقدر قشنگه قطعا الان تو دفتراتون خیلی شعرهای خوشگل هست نه؟ :دی