غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

خیزید و خز آرید...

دوشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۹، ۰۵:۰۶ ب.ظ

نیاز مبرم دارم در یک کلبه ی چوبی وسط جنگل نشسته باشم. درخت ها همه زرد و سرخ باشند و برگ های خشک شده اشان ایوان کلبه ام را فرش کرده باشد. آفتاب مستقیم بتابد به پنجره ی خاک گرفته ام و هیچ خبری از ابر نباشد. هوا ولی باید حسابی سرد باشد. چند تا پتو رو دور خودم پیچیده باشم و جلوی شومینه نشسته باشم و یک لیوان چای نبات هل دار دستم باشد. بخارش را استشمام کنم و زل بزنم به شعله های رقصان آتش. نیاز دارم ساعت ها تنهای تنها باشم اما دلم هم قرص باشد که بعد از طلوع ماه اهالی خانه یکی یکی باز خواهند گشت و در این کلبه ی کوچک جای سوزن انداختن هم نخواهد بود. نیاز دارم کتابخانه ی دیواری ام آنقدر پر باشد که کاغذ و دفترهایم را بالا آورده و به زمین انداخته باشد. نیاز دارم ماشین تحریرم را با واکس برق بیندازم و بعد از نوشیدن چای بروم سراغ فصل بعدی داستانم. نیاز دارم سقف کلبه را موریانه ها خورده باشند، کف زیر پایم جیر جیر صدا کند و جوهر خودکار از شدت سرما یخ زده باشد. نیاز دارم همان پنجره ی گرد خاک گرفته را باز کنم تا نور مستقیم بتابد به زندگی ام. نیاز دارم صدایم خوب و لطیف باشد و خجالت نکشم از این که شعرها را با صدای بلند برای خودم بخوانم. نیاز دارم پرواز پرستو ها را بر فراز جنگل تماشا کنم. که چطور بار و بندیلشان را جمع می کنند و آماده می شوند برای کوچ. نیاز دارم همین که چشمم به ابرهای سیاه افتاد اخم کنم و سعی کنم به یاد بیاورم به شوهرم سپردم در راه بازگشتش به خانه هیزم بیشتری جمع کند یا نه. نیاز دارم گهواره ای گوشه ی اتاقم وجود داشته باشد که دخترکم درونش خوابش برده. نیاز دارم انگشتان نرم و تپلش را لمس کنم و پتویش را رویش بیندازم. عروسک کاموایی اش را هم بگذارم کنارش. اصلا همه ی اینها به کنار. من به اینکه پاییز امسال پاییز باشد نیاز مبرم دارم!

  • میخک

نظرات  (۱۱)

یکی از آرزو هایی که همیشه داشتم داشتن یه کلبه تقریبا این شکلی بود منتها با این تفاوت که فقط خودم توش زندگی کنم! شاید اگه همچین کلبه ای رو داشتم دیگه هیچ چیز از این زندگی نمی خواستم هیچ چیز!

 

 

 

 

پاسخ:
بیشتر وقت ها تنها باشیم خوبه اما شب ها خب جنگل ترسناک میشه! باید کلبه گرم و پر از سر و صدا و خنده های دسته جمعی و ونگ ونگ بچه باشه که سکوت شب رو بشوره ببره ؛)


وای از دست این خیزید و خز آزید...

یعنی واج آرایی و فقط با این  بیت می شه فهمید :)))

پاسخ:
:)
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • من همین تجربه رو دوست دارم وسط اقیانوس یا دریا روی یه جزیره خالی از سکنه‌ای که زیر درخت نارگیل یا موزش لم دادم و آب پرتقال می‌خورم، تجربه کنم ^_^

    پاسخ:
    من نمی تونم قطع ارتباط با آدم ها رو تحمل کنم. فقط میخوام یکم محدودتر و سخت تر بشه. همین.

    زیر درخت نارگیل و آب پرتقال؟ :دی
    نمی گید دل نارگیل میشکنه غرور موز له میشه؟

    وای وای وای. منم نیاز دارم به همینا...

    پاسخ:
    یه اکیپ درست کنیم بریم کلبه های جنگلی بسازیم :)
    اگه خرسی چیزی هم پیداش شد دسته جمعی باهاش مقابله کردن راحت تره :)

    به یک قدرت شدیدی دلم محیط طبیعی بکر و دست نخورده و مه و حال و هوای پاییزی رو میخواد که بعضی وقتا گریه ام میگیره .

    برای اولین بار در عمرم شاید ، انقددددر زیاد دلم فضای بکر طبیعی رو میخواد.

     

    پاسخ:
    بیا با هم بریم پاییز جونم :(...
    بریم و دیگه برنگردیم...

    اقااا من داشتم با این متنت غلیان احساسات میشدم

    که اون چند خط اخر بند احساستم رو پاره کرد!!

    و چشمانم بسی قلبی شد به یاد دختر کوچولووت

    که البته قراره عروسم بشه :)))

     

    پاسخ:
    سلام
    آیا شما همان فایزه ی خودمان نیستی؟ :دی

    مرسی عزیزم لطف داری :)...
    من دخترم رو به کس کسونش نمی دم به همه کسونش نمیدم :) گفته باشم :)

    خیلییی قشنگ بود 😍

    قشنگ حسشون کردم

    پاسخ:
    ممنون لطف داری
    :)
  • هیـ ‌‌‌ـچ
  • شیرنارگیل و شیرموز رو می‌ذارم فردا و پس‌فرداش می‌خورم :))

    نه خب، بدون اینترنت و خانواده که نمیرم قطعاً D:

    پاسخ:
    خب سه روزه تمام آذوقه اتون تموم میشه که :)

    نه دیگه اینترنت قدغنه :)

    نیاز دارم وسط یک جنگل سر سبز توی یک کلبه ی چوبی که سرمایِ هوا بارانِ دیشب را قندیل و کلبه را با آن آذین کرده روی تختِ رو به روی پنجره ی کلبه نشسته باشم و پتویم را دورم پیچیده باشم و همانطور که لیوان بزرگِِ هویج بستنی را سر میکشم به این فکر کنم که 

    این میتواند آخرین هویج بستنی ای باشد که میخورم و شاید امشب قبل از آب شدن قندیل ها آسوده خوابیده باشم!

     

    + سلام   :)

    + بد نیست اگه بپرسم کنکور رو چیکار کردی؟

    پاسخ:
    سلااااااااااااااام  ز.الف جان :)))))))
    کجا بودی این همه وقت؟؟؟ دلم برات یه ذره شده بود!!!!! چرا کامنت هات رو در این حد بستی؟ :/ زیاده رویه والا ! چرا خب؟ من اگه حرفی داشته باشم باهات باید چی کار کنم؟؟؟ 


    هویج بستنی توی سرما خیلی نمی چسبه ها! دندون های آدم مثل همون قندیل ها میشه :) 
    ولی خیلی قشنگ بود :)
    منم با خودت ببر فقط بجای هویج بستنی نسکافه می خورم حله :)



    باز هم سلام :)
    من هیچ وقت نفهمیدم چرا آخر کامنت سلام میدن! خب اگه بعدا یادت میفته میتونی برگردی اول کامنت و بنویسی دیگه :/ به هر حال سلام به روی ماهت :)
    ام... [وی سوت زنان به سقف خیره می شود]

    سلام الی جان (صمیمیم دیگه؟)

    جای خاصی نبودم همین حوالی  :)

    چقد تو خوب و مهربونی آخه جوجه رنگی؟

    منم همینطور   :)

     

    کامنتارو یه مدت دیگه باز میکنم   :)

    شما اگه حرفی داشتی همین جا تو کامنتا رمزی بگو فعلا جوری که خودمو خودت بفهمیم تا بعد ببینم چی میشه   :))

     

    نگفته بودم عاشق خوردن هویج بستنی تو سرمای زمستونم؟ آره خلاصه عاشقشم!

    (وی با نوشیدنی های گرم میانه ای ندارد)

     

    باشه واسه شمام نسکافه  :)

    رضایت نامه از والدین فراموش نشه  :))

     

    من اغلب آخر کامنتا سلام میدم چون اصلِ کامنت نظر راجع به نوشته ی نویسنده وبلاگ هست دیگه بعدش احوال پرسی  :)

     

    بله بله متوجه شدم نباید بپرسم   :)

    ان شاءالله که هر رشته و هر جایی که دوست داری در نهایت قبول شی   :)

     

     

     

    پاسخ:
    بازهم سلام :)
    البته که صمیمی ایم :)))
    نامریی بودی ها ولی :)
    مرسی [وی سرخ می شود] تا حالا کسی بهم نگفته بود جوجه رنگی :)))

    حتما باز کنی ها
    من رمزی حرف زدن بلد نیستم :/ یا یه جوری رمزی می نویسم که خودم هم منظور رو متوجه نمیشم :/

    نه نگفته بودی :)
    منم عاشق هویج بستنی ام (مخصوصا وقتی خونگی باشه و هویجش رو خودت رنده کردی باشی! وای که چه شود!) اما نه در این هوا :)
    خوبه دیگه بیشتر با اخلاقیات هم آشنا شدیم :))

    وقتی دخترکم رو بغل کردم و اومدم یعنی دیگه به رضایت نامه ی والدین احتیاجی نیست دیگه! :/ :))

    چه جالب :) 

    انشالله همه امون عاقبت به خیر شیم. این مهم تره. بعد اعلام نتایج به این نتیجه رسیده تحصیلات شعور نمیاره :))))

    سرخ نشو حالا   :))

    من عادت دارم تو هوای سرد نوشیدنی سرد میخورم یه کم عجیب غریبه ولی دیگه اینجوریم  :)

    حتما   :)

    دخترک رو اگه میخوای بدون باباش بیاری 

    رضایت نامه از همسر لطفا فراموش نشه  ://

     

    بله بله عاقبت به خیری خیلی مهمه.

    واقعا هم نمیاره    :))

     

    پاسخ:
    :)))

    :))))

    :)))))

    :))))))


    جواب دیگه ای برای هیچ کدومشون نداشتم :دی

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.