رفیق نیمه راه
تذکر: این پست هیچ ربطی به آقای رفیق نیمه راه ندارد.
نوشتم و نوشتم و نوشتم. از اتفاقاتی که پیش اومد، از ماجراهایی که پشت سر گذاشتم، از رفتارهام و احساساتی که بهشون دارم. نوشتم که قبول دارم یه رفیق نیمه راهم و تمام مقدمه چینی هایی که کردم فقط یه توجیح بود تا اصل مطلب رو کم رنگ کنم. اینکه من همیشه یه جا بریدم، کشیدم کنار، دیگه ادامه ندادم، کم آوردم و عملا فرار کردم. نوشتم که هرچقدر هم فشار روم بوده باشه این رسمش نیست. نوشتم که خودم می دونم چه شخصیت مزخرفی دارم و بیش از اندازه جلوه دادن مصیبت های زندگی ام راه خوبی برای انکارش نیست. نوشتم و نوشتم و نوشتم. بعد پاک کردم. نه به این خاطر که این حرف ها گفتن نداره. نه بخاطر اینکه به اندازه ی کافی خودم رو خورد کردم و لازم نیست ادامه بدم، یا امید به اینکه می آیید و می گید وااای نه!! اینطوری نگو! اصلا هم شخصیتت اینطوری نیست... شدیدا پوچ و بی خوده. چون نظرات ترحم آمیز بقیه که چیزی رو عوض نمی کنه. فقط به این دلیل که قسمت عمده ای از این ماجراها به رازه و نمی خوام افشای راز کرده باشم. این شد که الان دارید این پست مانند مسخره رو می خونید...
پ.ن: نظرات بدون نیاز به تایید نماش داده خواهند شد. گفتم حواستون باشه.
پ.ن۲: همه اتفاقات یه طرفی، قراری که زیرش زدم یه طرف. شرمنده بچه ها....
پ.ن۳: ستاره ها به ۸۴ تا رسید. راحت ادامه بدید به فعالیتتون :)
- ۹۹/۰۷/۰۲
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.