غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

مجازی در مجازی

چهارشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ۰۶:۳۰ ب.ظ

 

 

کتاب جذابی دستم می گیرم و با ولع می خوانم. هم زمان با لذت بردن از کتاب نظراتم را هم به ذهن می سپارم که بعدا پست مفصلی راجبش بنویسم. کتاب که تمام می شود، با خودم می گویم تاحالا چند شخصیت برجسته برای این کتاب نقد نوشته اند؟ نظر من بی نام و نشان به درد چه کسی می خورد؟ با بی میلی گوشی ام را بر می دارم. اتصال داده را روشن می کنم. می بینم حجم بسته ام تمام شده. اصلا بهتر! من که نمی خواستم متنی را پست کنم. نوشته ام با تک تک جملات و جزئیاتش در ذهنم باقی می ماند تا به مرور فراموشش کنم. گوشی را پرت می کنم روی تخت و به بقیه ی کارهایم می رسم. 

 

یک اتفاق جالب می افتد. در ظاهر بی اهمیت اما ایده ای در ذهنم جرقه می زند. چشمانم می درخشند. فورا به سراغ گوشی ام می روم. اتصال داده را روشن می کنم. بسته ام تمام شده. گوشی را پرت می کنم روی تخت. قلم و کاغذ دستم می گیرم اما حسی که میخواهم را به من نمی دهد. دراز می کشم کف اتاق. به سقف خیره می شوم. در خیالاتم شروع می کنم به نوشتن. کلمات بدون نیاز به هبچ جوهری شکل می گیرند. می نویسم و می نویسم و می نویسم. بعد ویرایشش می کنم و دکمه ی ارسال را می زنم. لبخندی بر لبم می نشیند. بلند می شوم و به بقیه ی کارهایم می رسم. 

 

دلم می گیرد. قلبم می شکند. چشم هایم پر از اشک می شود. متنی جگرسوز و پر از آه و ناله در سرم ساخته می شود. جلوی نوشتنش را می گیرم. وقت هایی که احساساتی می شوم زمین و زمان را متهم می کنم، نمی خواهم بعدا برای حرف هایی که زدم افسوس بخورم و متاسف شوم. فقط گریه می کنم و جملاتم را با تمام آرایه هلی ادبی غنی تر می سازم. تصور می کنم نوشته های ذهنی ام را خوانده اید. بعد تک تک شما در نظراتتان یا همدردی و محبتتان را نشانم می دهید یا راهکاری جلوی پایم می گذارید. اشک هایم را پاک می کنم. نصیحت هایتان را به کار می بندم. کمی بهتر می شوم. حالم که جا می آید آماده می شوم که پستی درمورد این تجربه ی تلخ و آموزنده منتشر کنم. گوشی ام را بر می دارم. اتصال داده را روشن می کنم. هنوز هم نت ندارم. عیبی ندارد. یک بند نتیجه گیری به ته پست خیالی ام می چسبانم و کمی هم از مبالغه ها و مظلوم نمایی های قبلی اش کم می کنم. شما هم ایموجی لبخند و ابراز خوشحالی از این پیشرفت شخصیتی ام را برایم می فرستید. بعد هم من شاد و خوش و خندان می روم به بقیه ی کارهایم برسم. 

 

​​​​​​مدتی است که روزهایم خارج از این سه حالت نمی گذرد. آنهایی که از ضررهای دنیای مجازی می گفتند، به نظرشان حضور مجازی در دنیای مجازی هم مضر است یا منفی در منفی مثبت می شود؟ 

  • میخک

نظرات  (۲۰)

دقیقا منم این چند وقت همین احساس ها رو داشتم

البته اون بخش هایی ک تو نت نداشتی و ننوشتی 

من سر درد داشتم و نمینوشتم!!

جالب نیست بعد هردوهم باهم نوشتیم؟

بنظرت درد روحی بدتره یا جسمی؟

پاسخ:
حالا نت رو مثل الان میتونستم با نقطه اتصال کس دیگه ای بیام
اما نمیدونم چرا نیومدم
شاید ذهن درد داشتم!

به نظر من هر دو مهمن
بستگی داره خودت به کدوم اولویت بدی

  • 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
  • تمام شد اون دوران که از بدی های دنیای مجازی میگفتند! الان این دنیا چنان در تارو پود زندگیمون تنیده شده که اگر واقعا مضر باشه و خودمون هم این دنیا رو نخوایم،باز هم مجبوریم بسته ی جدید بخریم و دیتامون رو روشن بذاریم.

    پاسخ:
    والا جدا از اینکه هنوز هم بعضی ها دارن از بدی هاش میگن اون جمله هدف اصلی متن نبود :/

    حقیقتا همین طوره :)

    منفی در منفی مثبت می شه قطعا. :))

     

    چه خوب که می تونی متنات رو توی ذهنت تموم کنی. من کلافه می شم اگه ننویسمشون و معمولا هم اونجایی که هستم کاغذ و قلم یا گوشی همراهم نیست. :(

    پاسخ:
    آخه ممکن هم هست جمع شن و منفی تر بشه نتیجه :/

    تازگیا به این ویژگی دست پیدا کردم
    اصلا هم خوب نیست
    دیگه نمیتونم بنویسم
    خشکی قلم گرفتم
    نوبادی من قدرت نوشتن رو از دست دادم!
    دیگه از دست رفتم....
    😭😭😭😭

    وای خدا چقدر قالبتون قشنگه😍

    پاسخ:
    چشم هات قشنگ می بینه :)

    دست جناب دژاوو درد نکنه :)

    مثبته،مثبته :))

    منفی به دلت راه نده خواهر :))

    پاسخ:
    :)))
    چشم خواهر :)

    سین دال عالی بود؛ لذت بردم به خصوص پاراگراف آخرت 👏👏👏

    میدونی سین دال،، تا حالااا چقددرر داستان های کوتاه، بلند، نوشته ها، ایبوکها و غیره و غیره مون رو ننوشتیم یا نوشتیم منتشرشون نکردیم چون فک میکردیم: 

    بزرگتر از ماهاش گفتن، ما که انگشت کوچیکه هم نیستیم..

    به اندازه کافی خوب نیستیم،، 

    قبل ما گفته شده.. 

    باید بهتر بشیم،، بعد بنویسیم.. 

    اما خب، تاریخ یه تکرار.. خیلی چیزها ثابت و تکراری هستند.. ما همون تکرارها رو با لیان و کلمه و جنون و درون خودمون میگیم و امضامون شوق نوشتنمونه که از هرکس مال خودشه.. 

    منم این حرفها رو زیادد به خودم زدم، بازم میزنم اما این روزها رهاترم و پرنده تر و بی ویرایش تر.. 

    من نمیخوام نصیحتت کنم😊 از نصیحت بدم میاد.. اگه رنگ نصیحت داشت حرفام، بگو 😊

    خلقهات به انتظار بهتر شدن و بیفکر و بی قانون و مانا ... 

    پاسخ:
    ممنون :) لطف دارین. چشم هاتون عالی می بینه :)

    واقعا! باید از یه جایی دیگه ول کنیم این گذشته ها رو. بریم آینده رو برای خودمون بسازیم. 
    چقدر این حرفت رو دوست داشتم :)
    چه خوب :)
    نه اتفاقا قشنگ گفتی :)
    ممنون :))

    دارم کم کم به این باور اعتقاد قلبی پیدا می کنم که

    درد ها می تونن خیلی زیبا تر از شادی ها باشن((:

    پاسخ:
    دیدن زیبایی هاشون چشم بصیرت میخواد فقط!

    یا شاید ما عادت داریم درد ها رو زیباتر کنیم تا راحت تر باهاشون کنار بیاییم؟

    همون که خودتون گفتید منفی در منفی مثبت:) منتهی کلا نوشتن تاثیر رو چند برابر میکنه تو هر زمینه ای شادی، غم، ...

     

    پاسخ:
    :)
    نوشتن همه چیز رو واقعی تر میکنه
    یا قابل لمس تر
    من جدا باید با مداد و کاغذ آشتی کنم این همه مدت دوری به نفع هیچ کدوممون نیست :(


    راستی سلام :)
    ممنون از حضورتون :)

    خیال انگیز :))))

    منم معمولا تو ذهنم پست می نویسم و منتشر می کنم و کامنت هارم تصور می کنم :)

    اما بعدش هیچ کاری نمی کنم :)

    به همین راحتی :)

    پاسخ:
    چشم هاتون خیال انگیر می بینه :)
    نه دیگه بعدش میری نهار میپزی، اتاقت رو مرتب میکنی، فیلم میبینی، بعد دوباره یه ایده به ذهنت می رسه و ... :)

    معتاد نشیم خوبی زیاد داره! ولی معتادم نشیم باز ضررای مخفی رو داره...

    باید کنار اومد:)

     

    تا گوشی رو بر میداشتی هی میگفتم الانه که بسته بگیره و آخرم نگرفتی (استیکر خنده)

    پاسخ:
    معتاد شدن بدون وارد شدن به این فضا چه حکمی داره؟ :)

    نه دیگه زیادی خرج نت کردم! همه اش میگفتم کنترل میکنم و بسته های کم حجم میخریدم با قیمت بالا که درجا تموم میشد و دوباره و دوباره...
    الان تحریم کردم خودم رو فقط با نت اولیا حضور پیدا میکنم :/
  • ایریس یا نسیم؟!
  • سلام الیییییی توی بیان وبلاگ زدم D;

    ولی هیچ مطلبی ندارم بذارم توش:/ میدونی همین پستی که گفتی منم باهاش درگیرم ولی تفاوت من اینه که نظرا رو تصور نمیکنم به خودم میگم پاشو بنویییییس!!! ولی وقتی میام توی ارسال پست جدید بنویسم همشون میپرن D:

    حضور مجازی در دنیای مجازی!جالبه... برای چی حضور مجازی داری در دنیای مجازی؟اگر منظور از این مجازی بودن سانسور کردن شخصیت هر کسی باشه که بنظرم همه ما اینو داریم ولی دست آخر هر چقدرم تلاش کنیم نمیتونیم واقعیت خودمون رو بپوشونیم وبالاخره خواننده ها متوجه میشن ولی اگر منظورت اینه که توی ذهنت  بصورت مجازی توی مجازی هستی که بنظرم بهتره نباشی  ایده جالب و خوبیه که بخوای راه حلا رو و همدلی ها رو از نظرات بقیه دریافت کنی ولی بنظرم یه دفتر خاطره کار ساز تره وقتی آدم با خودش و خدای خودش حرف میزنه یا حتی با یه دوست یا یه مشاور واقعا حرف میزنه بدون واسطه راه گشا تره و حس بهتره داره من خودم که اینجوریم :) خیلی حرف زدمD: ولی الی(آرایه رو!) نوشتن تو یه گام برای پیشرفت خودته به این کار نداشته باش که حرفه ای هستی یا نه نقدا و متنات رو بنویس و فوقش اول یا آخرش اضافه کن من حرفه ای نیستم اینجوری هم تجربه ات بیشتر میشه و شاید هم خدا رو چه دیدی یکی از متنا باعث شد به یه نقاد حرفه وصل بشی خودتو دست کم نگیر نویسنده خفن من:)

    ووووووووو مهم تر از همه اینا :| به کسی نیاز داشتی که در مورد هر چیزی که ناراحتت میکنه یا خوشحالت میکنه فرق نداره باهاش حرف بزنی من سرتا پا گوشم و آماده شنیدن حرفای قشنگت:)

     

     

    پاسخ:
    سلاااااااااااام جانا :)
    اسمت شد نسیم  پس؟
    خب آدرسش کو؟
    خیلی شرایط بدیه میدونم چی میگی :/ هی...

    نه نه اصلا! من که همیشه رو بازی میکنم. آره منظورم دقیقا اینه. یعنی واقعا وارد دنیای مجازی نمیشم فقط تصور میکنم که توی دنیای مجازی ام. امروز شروعی دوباره داشتم به نوشتن توی دفتر :) حال خوبی بود :)
     شاید چون یه مدت دور از اجتماع بودم اینقدر خل شدم :/
    بگو جانا، هرچه از دوست رسد نیکوست :) آرایه قشنگی بود :)
    ممنون :) بی نهایت از ممنون ایریس جان :) 
    میهن بلاگ که منفجر شده کامنت هام بهت نمیرسه. اینجا هم که آدرست رو ندارم. کجا بگم؟
    چون واقعا دوست دارم باهات حرف بزنم...

    منم مث شما تو ذهنم می نویسم بعد که میام تو وبلاگم می نویسم بعد می بینم که استقبال نمیشه می فهم منفی در منفی که نمیشه هیچ ای کاش تو همون ذهنم می موند :) 

     

    نفهمیدم چی گفتم ! 

    پاسخ:
    این حالت واسه منم پیش اومده :)
    چون تو ذهنت مثبت بوده و نتیجه منفی میشه مثبت در منفی
    در این شرایط فقط باید بگی فدای سرم استقبال نشدکه نشد لیاقتش رو نداشتن ایش... وگرنه مثل من به افسردگی مبتلا میشی :)

    عااااا خب خوبه خیالم راحت شدD:

    این آدرسشه بیا اونجا منم اینجا اینجوری باهم ارتباط داشته باشیم ولی معلوم نیست که کی مطلب بذارم داخلش^^

    تو رفیق عزیزی هستی الی جانم :)

    پاسخ:
    :)
    مبارکه:)
    مرسی عزیزم :)
    تو بهترین رفیق مجازی هستی که به عمرم دیدم
    خیلی بهتر از واقعی ها...
    هرچی ازت تعریف کنم نتونستم حق مطلب رو ادا کنم...

    منم دیگه خیلیییی وقته که ننوشتم چیزی :(((( یعنی اصلا انقدر دلم تنگ شده برای نوشتن، ولی نه چیزی دارم که بگم و نه وقتشو و نه توانشو. اصلا عجیب عوض شدم. :((( می‌فهمم چی می‌گی واقعا...

    پاسخ:
    نگوووو نوبادی!
    نگو!
    اینکه دوستت (مخصوصا تو!) نمی نویسه درست به اندازه ی ننوشتن خود آدم دردناکه!
    بیا بنویسیم نوبادی. بیا دوباره زندگی کنیم. نگو که نمی تونی! نگو نمیشه! بلند شو و دفترت رو باز کن!

    خجالتم نده الی 0_0

    اگر چیزی بوده و هست لطف خداست D:

    الی من جواب نظرتو دادم اما نمیدونم الآن نمایش داده میشه یا نه هنوز درست نمیدونم چجوری کار میکنه=))

    نظرت چیه الی؟با اسم خودم بیام؟یا آیریس؟یا نسیم؟

    پاسخ:
    حقیقت رو گفتم :)

    آره دیدم :)
    به مرور راه میفتی نترس. همه اولش این طورین :)
    هرجور راحتی
    مهم نیست واقعا

    بله بله راه میافتم پس چی؟!(-B

    فقط باید درست بشینم یاد بگیرم به مرور زمان چیکار کردی با کنکور الی؟

    فرقی نمیکنه؟هوووم باشه:)

    پاسخ:
    :)
    آقاااا معلومه پست های اینجا رو نخوندی!
    مگه چشم هات رو دوست نداری؟ ( # تلمیح به تهدیداتم) 
    بدو برو بخون ببینم
    آره بابا راحت باش :)

    نه خیرم پست آخر کنکورت رو خوندم(همین الآن!)

    من چشمامو دوست دارم=))

    اما از خودت بشنوم یه چیز دیگه است نمیخوای رشته زبان رو نتخاب کنی الی؟

    بیای پیش خودم مترجم بشی*-*؟

    کنکور ارشد منم جالب بود خدا واقعا کمک کرد شب قبل از کنکور بخاطر یه داستان طولانی قبل از خواب یه استرس بزرگی بهم وارد شد و مجبور شدم کنکور 98 رو نگاه کنم فردا چهار تا سوال اختصاصی از کنکور 98 بود! شب قبلش استرس داشتم اما وقتی همه چیزو سپردم به خدا استرس هم رفت و مثل سنگ خوابیدم=)) نیم ساعت هم زود تر از سر جلسه بلند شدم!-سرعت تست زنیم بالاست- /وقتی خواهرم و دامادمان فهمیدند که نیم ساعت زودتر بلند شدم مرا به باد خنده گرفتند و گفتند زهی خیال باطل که امسال قبول شویD:/ موقع اعلام نتایج هم استرس شدییید گرفتم برای چند دقیقه بعد خوب شدم:) و خدا رو نتیجه ام خوب شد رتبه ام دو رقمی شد الی:)

    پاسخ:
    مرسی از اعترافت :)
    ولی جدی دوست داشتم بخونی و نظر بدی

    اون که صد البته
    جه دانیشاغ باجی
    این جانب از زبان نفرت دارم :/
    یعنی یه مدت که گذاشتمش کنار نظرم راجبش خیلی بهتر شده ولی بازهم... دوست ندارم زبان بخونم! اصلا و ابدا ! به گروه خونی ام نمیخونه اصلا. استعدادش رو هم که به هیچ وجه ندارم.

    اوا راستی نتایج شما اومد. ( کلا از دنیا پرتم) چه خوب که قبول شدی!!!!!!11 ماشالا! شیرینی امون کو پس؟؟؟ تبریک عزیز دل! تبریک! :)

    خودمم دوست دارم همشونو بخونم اما حقیقتش نمیرسم اما از الآن به بعد میخونم و نظر میدم:)

    نظرم برای پست 1499 اومد؟

    واااااا!چرا نفرت؟=)) میومدی خوش میگذروندیم دور هم=))

    از خدا میخوام هر چیزی که خیر و صلاحته برات پیش بیاره عزیزم:)

    آره اومدD: حالا کی گفته 11؟شایدم 99!=))

    شیرینی چی میخوای؟D:

    مرسی الی جونم مرسی:)

    پاسخ:
    خب دیگه باید برنامه ریزی اش رو شروع کنی...
    # این جانب کمی پر رو تشریف دارد :))

    آره. ولی نظرات اون پست رو دور هم تایید میخوام بکنم
    تکی تکی حوصله ام نمیکشه :/
    یه خورده وایستا
    جوابش رو که بدم تو وبت اعلام میکنه دیگه

    نمیدونم چرا گفتم 11 ! راستی 11 شدی؟ :دی
    شیرینی...
    کتاب خوب چی سراغ داری که معرفی کنی؟
    یه یا پست توپ 
    که باید شروع کنی به نوشتنش  :)

    تو مرسی که مایه ی افتخارمونی :)

    :)) چه امیدبخش بود این حرف‌هات. خیلی...

    واقعا دلم می خواد که بنویسم ولی تمام دیشب دفترم باز بود جلوم و نتونستم حتی یک خط هم بنویسم. ولی دوباره می رم می آرمش تا بنویسیم. تا به قول خودت دوباره زندگی کنیم. :))

    پاسخ:
    :)
    خب پس معطل چی هستی؟
    اگه ایده داشته باشی به نظرم راحت تر باشه نوشتن
    البته شما هم درس و مشق دارید سرتون خلوت نیست. طبیعیه
    آفرین دختر خوب :))

    ببین ایده هام خیلییی زیادن. کلی هم چالش انجام نشده دارم که واقعا دوست دارم بنویسمشون ولی خب نمی شه حقیقتا :(

    وای آره! من نمی فهمم چرا انقدر مشق دادن و عین جت درس می دن و پیش می رن؟؟ :/

    :)

    پاسخ:
    من ایده هام بعد کنکور بخار شدن رفتن هوا :(
    ولی خب تو بنویس دیگه!
    اصلا یه وضعیه... این کرونا همه چیز حتی درس و مشق رو از ریخت انداخته.

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.