غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

سوگند به بلاگستان

يكشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۹، ۰۳:۱۱ ب.ظ

 

بیان جای آدم بزرگ هاست. در بلاگفا هم آدم بزرگ پیدا می شود. تعدادشان کم هم نیست. اما میان خیل عظیم بچه های قد و نیم قد مثل خانم معلمی با حوصله و نشسته پشت میز به نظر می رسند. در بیان هم بچه ترها حضور دارند. اما درست مثل دانش آموزی که وارد دفتر دبیران شده متفاوت از بقیه اند. هردویشان وصله ی ناجورند. دانش آموز آنجا دست و پایش را گم می کند، فکر می کند همه دارند نگاهش می کنند و از خجالت دارد آب می شود و میرود زیر زمین. برای همین هم دست دوست هایش را می گیرد و میاورد که کنارش بایستند و سرشان را با حرف زدن با همدیگر گرم کنند و یادشان برود که وصله های ناجورند. هرچند هیچ کدام از ناظم ها و دبیرهای دفتر بجز ثانیه های اول نگاهی به آنها نمی اندازند. یکی دارد چای می نوشد، یکی ورقه ها را اصلاح می کند، یکی جزوه اش را داده تا کپی کنند، چند نفر با هم گپ می زنند و... خانم معلم هم همرنگ بچه ها می شود و همراهشان بالا پایین می پرد، اما در تمام این مدت دارد درس یادشان می دهد. خواه ناخواه احترام و وقاری دارد که او را از بچه ها متمایز می کند. بیان جای آدم بزرگ هاست. آدم هایی که دغدغه دارند، دغدغه ای غیر از قسمت بعدی فلان سریال یا جشن تولد بهمانی. دغدغه ای از جنس دغدغه های آدم بزرگ ها. کاربران بلاگفا مثل دو تا خواهر یا دوست جون جونی اند که می توانند ساعت ها کنار هم بنشینند از زمین و زمان حرف بزنند و از شدت خنده به بی مزه ترین جوک ها پخش زمین شوند و گذر زمان را حس نکنند. اما کاربران بیان تا حرف ارزشمندی نداشته باشند و مطمئن نشوند این پستی که می خواهند بگذارند لیاقت خوانده شدن را دارد لام تا کام حرف نمی زنند. البته که گاهی بیانی ها هم پرحرفی می کنند، به مسائل بیخود می خندند و شوخی می کنند اما همه ی این کارها را مثل آدم بزرگ ها انجام می دهند. آدم بزرگ ها بیشتر اوقات عبوسند، بیانی ها اما گشاده رو ترین آدم بزرگ های دنیا هستند. می توانند توی دشت بی کران با پاهای برهنه بدوند و نفس های عمیق بکشند و به زندگی لبخند بزنند، و در کنارش این حقیقت که قدشان دارد به دو متر می رسد و فردا اول صبح باید بروند سرکار را هم انکار نکنند. بیان جای آدم بزرگ هاست. برای همین هم کوچ من به بیان چیزی بیشتر از تغییر سرویس وبلاگ رسانی است. دارم کوچ می کنم به دنیای آدم بزرگ ها. آدم هایی که خیلی وقت ها بچه بازی در می آورند اما به هر حال آدم بزرگ اند. و یادم می دهند بزرگ فکر کنم.

 

 

 

 

 

بیان هنوز هم در ذهنم جای آدم بزرگ هاست. و من مثل تازه جوانی مصمم و با روحیه عزمم را جزم کرده ام که نگذارم خدشه ای بر ذهنیت بچگانه ام وارد شود. اینجا باید همان بهشتی که در تصور من بود باقی بماند. به مناسبت این روز فرخنده، سوگند یاد می کنم در این مسیر از هیچ کاری مضایقه نکنم. 

 

راستی، بیان در ذهن شما چه شکلی است؟ 

 

  • میخک

نظرات  (۱۴)

چه جالب منم دقیقا همین فکرها رو می کردم اون ماه های اول! هرجا که می رفتم با پست های خاص روبه‌رو می شدم و برام عجیب بود که واقعا کسایی هم هستن که انقدر خوب وبلاگ می نویسن؟

قبل از اون که میهن بلاگ بودم، تمام وبلاگ ها یا کپی از سایتای دیگه بودن یا اخبار کی پاپ. بقیه هم کدنویس بودن همه! هیچ کس رو نداشتیم که مثل بیانی‌ها بنویسه و من دیگه ذوق زده بودم خیلییی :)))) و خیلی سریع هم جور شدم با محیط. با اینکه خودم خب خیلی کوچیک تر بودم ازشون، ولی دنیاشون رو دوست داشتم. هنوز هم معتقدم کوچ‌م یکی از بهترین تصمیم هام بود. که خیلی نادره، چون من توی تصمیم گیری افتضاحم!

 

+ بیان در ذهن من مثل یه خونه‌ی نقلی و دورافتاده‌ست که درش همیشه به روی اون غریبه هایی که از اونجا رد می‌شن، بازه. :))

پاسخ:
دقیقا !
ولی خدایی اون حجم از کدنویسی لازم نبود :/ پنج شیش برابر تعداد وبلاگ ها قالب وجود داشت! 
تو چقدر شبیه منی نوبادی جان :))


+ چه قشنگ :)

من هنوز هم گاهی خودم رو بچه میبینم

+
بیان توی ذهن من با تمام ایراداتش، هنوز قشنگ تر از بلاگفاست...

پاسخ:
من هفتاد و پنج درصد مواقع خودم رو بچه می بینم :)

+

صد در صد!

منم همین شکلی فکر می کردم (وفکر می کنم) 

به نظر من 

بیان مثل کتابخونه قدیمی یه محله دور افتاده می مونه

پاسخ:
:)

با کتاب های کهنه و پوسیده و زرد شده. که سالی یه بار یه کتاب جدید هم بهش اهدا میشه :)
ولی به هر حال خوندنی و دوست داشتنیه :)
  • هلن پراسپرو
  • بیان برای من همیشه مثل یه کوچه خیلی دراز بوده، که همه خونه هاشم از اون بزرگان که وسطشون حوض داره و دور تا دورش چند تا خانواده زندگی می کنن.(این جور خونه ها یه اسم خاصی دارن ولی هر چی فکر می کنم یادم نمیاد.)

     

    ولی عجب توصیف خوب و درستی داشتید از بیان!

    پاسخ:
    از اون کوچه ها که درخت های سرسبز و قطوری توش رشد کرده، یا کوچه ی تنگ و تاریک و کثیف؟
    منم اسمشون رو نمی دونم ولی عاشق اینجور خونه هام :)


    ممنون. چشم هات خوب و درست می بینه :)

    توصیفتون خیلی دقیق و زیبا بود

    من چند سالی از وبلاگ نویسی فاصله گرفتم و این اواخر هم از فرط بدحالی سایر شبکه های اجتماعی دوباره به سمت وبلاگ کشیده شدم

    و مواجهه م با بیان دقیقا همین احساس شگفتی از دستیابی به یه سری محتوای مفید بود

    خصوصا که قبلا تو بلاگفا بودم و اصلا بیان رو نمی شناختم و این انتقال یه باب یک دنیای جدیدی رو به روی من باز کرد... 

    شما کاملا این مقایسه ی بلاگفا و بیان رو درست توصیف کردید :)

    الان شدیدا دلم میخواد دست یه عده رو بگیرم از اینستا و تلگرام و... جمع کنم بیارم اینجا :(

    پاسخ:
    ممنون. چشم هاتون دقیق و زیبا می بینه😊
    واقعا ! 
    متعجبم که بعضی قدر نمی دونن
    بیان انگار برای همه امون یه دنیای جدید بوده :)

    باید حسابی کوشید!



    ممنون از حضور و کامنتتون :)

    به نظر من بیان ازاون مجلس شعر و ادب هاست که میشینن کنار هم و مشاعره می کنن 

     

    + منم احساس بچگی می کنم خیلیی !!!

    پاسخ:
    به نظر منم :)


    :)
  • هلن پراسپرو
  • برای همینه که گفتم کوچه خیلی دراز. چون از اول تا آخرش فرق میکنه. ممکنه یه جاش پر درخت با شکوفه گیلاش باشه، یه جاش تنگ بشه و تاریک.

    پاسخ:
    چه قشنگ :)
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • نمی‌دونم چی بگم درباره‌ی پست، ولی قالبت خیلی خوب شده، مبارکه :)

    پاسخ:
    منم نمی دونم چی جواب بدم :)

    ممنون، دست جناب دژاوو درد نکنه :)

    با اجازه گذاشتم تو پیوند های روزانه م : دی 

    پاسخ:
    اختیار دارین 
    فکر نمی کنم در این حد بوده باشه 
  • محسن رحمانی
  • سلام قالبتون قشنگه .

     

    کلا هر سایت وبلاگ نویسی خوبی ها وبدی های خودشو داره و وبلاگ نویسای متفاوتی 

    به نظر من بیان یه کاستی هایی داره که باید برطرف بشه تا مثل سابق وحتی بهتر بشه 

    پاسخ:
    هنرنمایی جناب دژاووئه :)

    درست می فرمایید :)

    و گاه در همین نزدیکی 

    چشمان همیشه منتظر خانم سین

    در پی شکار لحظه ای برای نوشتن

    نوشتن از روز ها نوشتن از سال ها

    نوشتن از آنچه که شاید رفته

     آنچه که رد پایش هنوز در خاطر ما جاری است

    او می نویسد

    آنگونه که بتهون سمفونی می ساخت

    آنگونه که داوینچی نقاشی می کرد

    سوگند به بلاگستان

    سوگند به گل های قشنگ دشت آقاقی

    سوگند به آن پسر بچه ی صبح فردا

    سوگند به احساس الی

     

    و‌ کمی این طرف تر

    من نشسته ام به انتظار

    در انتظار شکار لحظه ای برای سرودن

    سرودن از کسی که رفته

    کسی که انگار

    هیچوقت نبوده...

     

    _*عینک*_

     

    +ببخشید که از الی استفاده کردم در حالی که نه تنها صمیمی نیستیم بلکه بیگانه ایم:)

     

    راستی سلام :))

    پاسخ:
    سلاااام :))
    خیلی قشنگ بود :)
    و خیلی جالب ؛)
    ممنون ازتون ؛) 
    حسابی بهم روحیه داد :)
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

    آره دیگه، این‌طوریاست... :(

    **** ** *** ** ** ***** *** ***** *** ** ******** ******* ***** *** *********** ** *** *** *** ** ***** ***** *** ** *** ******* * *** ******* *** ** ***** *** ***** **

    (این پاراگراف آخر رو لطف می‌کنین حذف کنین؟ :))

    پاسخ:
    اونقدرها هم طور بدی نیست ها
    ولی وای به حال بیان وقتی من قلم به دست واقعی اش به حساب میام :/
    دقیق یادم نیست تو کدوم بازار چغندر سالاره ولی من همون چغندرم اینجا :/

    قبول دارم یه جور ناجوریه... انگار از سر اجبار به توضیح نوشتمش
    نصفش رو حذف کردم. بهتر شد؟ 

    اِ، منظور من پاراگراف آخر کامنت خودم بود. 

    ولی خب متن خودتون انقدر خوبه که نیازی به اصلاح نداره...

    پاسخ:
    انگار منتظر بهونه بودم تا پاکش کنم.
    لحنی که داشتم به دل خودم ننشسته بود.
    حالا برم ببینم یه جور دیگه می تونم بنویسم اون جملات رو...

    ممنون لطف دارین شما ^_^

    نظرتون مشکلی نداشت ها به نظرم. 
    بازهم هرچی خودتون بگید :)

    من بار اولی که پا توی بیان گذاشتم فهمیدم که جای آدم بزرگ هاست !

     و واقعیتش همه شون هم از من بزرگ تر هستن /:

     

    من اصولا دیر به دیر منتشر می کنم  چون محتوای خاصی ندارم... صرفا به خاطر اینکه پست های شما عزیزان رو بخونم وبلاگ تشکیل دادم :)))

     

    جدا خوش حالم :)

    پاسخ:
    منم همین طور :)
    خب تو هم برای نسل بعد بزرگتر به حساب میای دیگه :)
    همیشه همین طوری بوده :)

    چرا خب بنویس
    ما هم دوست داریم نوشته های تو رو بخونیم :)

    منم همین طور :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.