غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

بس کن!

شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۹، ۱۲:۲۴ ب.ظ

نمی دانم آدم بلافاصله بعد از خلقتش شروع به فکر کرد یا اصلا بخاطر همین قدرت تفکر بود که آدم آدم نام گرفت. تفکر با تعقل فرق دارد. عقل را در مقیاس های بسیار کوچک حیوانات هم دارند. از آن برای یافتن غذا و جفت مناسب استفاده می کنند. ذهن اما ورای یک مغز زنده است. تعریف دقیقی از آن ندارم اما مطمئنا همه اتان وجودش را حس می کنید. صدایی که درون سرتان می پیچد، گفتگوی های درونی، دل مشغولی ها، احساسات، همه و همه از ذهن منشا می گیرند و خیلی وقت ها عقلانی نیستند. 

 

حکایت inside out. را که نادیده بگیریم از ذهن بقیه هیچ نمی دانم. پس از ذهن خودم می گویم که با سرعتی مشابه به میگ میگ به پیش می تازد. می دود. فرار می کند. از این شاخه به آن شاخه می پرد. حتی لحظه ای آرام و قرار نمی گیرد. دائم آشفته و پریشان است. می ترسد اشتباه کند. فوری بر می گردد. راه دیگری را انتخاب می کند. پشیمان می شود. به خودش لعنت می فرستد. دست و پایش را گم می کند. دست به دامن عقل می شود. عقل با دبدبه و کبکبه از راه می رسد. توری کجاوه اش را کنار می زند و با اشاره ی انگشت راه درست را نشانش می دهد. بعد هم به غلامان دستور می دهد برش گردانند به همان مغز تا دوباره چرت بزند. نه اینکه تنبل باشد؛ همه اش تقصیر فکر است. خودش کودتا کرد و هر چه منطق بود با تی پا بیرون انداخت و تصمیم گرفت خودش به تنهایی تمام کارها را اداره کند. حالا درست است که مثل چی پشیمان شده، اما بروی خودش نمی آورد. ناسلامتی غرور دارد! تازه، از قدرتی که کسب کرده لذت می برد. مسئولیت ها شانه هایش را خمیده کرده اند اما ترجیح می دهد برتری خودش را حفظ کند تا صلاح ملک تن را. 

 

​​​​​​می توانید تصور کنید چنین ذهنی چطور حکمرانی می کند؟ معلوم است! او خودخواه است. تمام خزانه ی ATP را صرف خودش می کند. شب و روز فکر می کند. فکر، فکر، فکر. آینده را در خیال می سازد و گذشته را واکاوی می کند. لحظات بعد را پیش بینی می کند و برنامه می ریزد و بدون اینکه سر سوزنی از این برنامه ها عملی شوند به نتیجه اشان فکر می کند و به دستاور های به دست نیاورده می نازد. شعر می سراید و فراموشش می کند. داستان می نویسد و نیمه کاره رهایش می کند. محبت بی حد و مرزی نثار اطرافیانش می کند و بازخوردی که به چشم بیاید نمی گیرد؛ پس شروع می کند به گفتگو با تنها کسی که می تواند پا به پایش پیش برد. خودش! یا شاید هم خودم. دقیق نمی دانم اینجا حکومت استبدادی برقرار است یا مشروطه. به هر حال، این خود گویی ها بد دردسری است. کلا دو حالت هم دارد. یا مجیز خود خواندن یا خودخوری. وگرنه انتقاد سازنده کار عقل است و او هم که در این مجالس غایب. خود خوری، خود خوری، خود خوری.... و تو چه دانی چه مصیبتی است این خود خوری! منتظر کوچکترین اشتباهی است تا بر سرت نازل شود. اعتماد به نفست را با خاک یکسان، چشمانت را گریان، تو را از خودت بیزار و روزت را به کامت تلخ می کند. همین حال خراب سبب شروع سلسله ای از اشتباهات می شود که هر کدام مثل تکه ای از دومینو روی بعدی سقوط می کنند و اشتباهات فاحش تری را باعث می شوند. بعد تو می نشینی هی خود خوری می کنی. هی به خودت فحش می دهی. از درون آتش می گیری و این آتش را به جان خودت می اندازی. خود خوری تمام سیناپس های مغزی را مختل می کند و نورون های رابط را به اشتباه می اندازد و با یک جمله ی ساده به دیگران منتقل می شود. البته بعضی ها واکسنش را زده اند و روح و روانشان را با مانوس شدن با خدا آرامش بخشیده اند. 

 

برای من یکی این خودخوری ها کوتاه مدت است. چون ذهنم زود خسته می شود و حوصله اش سر می رود. می گردد دنبال یک کار جدید. البته این کار جدید می تواند پیدا کردن یک بهانه ی جدید برای خود خوری باشد. سعی می کنم تغییر کنم. سعی می کنم با مطالعه و تحقیق و درس گرفتن از تجربه های تلخ آدم بهاری بشوم. اما نتیجه ای که می گیرم هرچقدر فوق العاده باشد به معنی آرام شدن ذهنم نیست. این فکر به طرز عجیبی بیش فعال است! آنقدر که سرم در آستانه ی ترکیدن قرار می گیرد. نه خواب، نه بیداری، نه کارهای فیزیکی سخت و نفس گیر، نه تمرکز کردن، هیچ کدام جلوی راهش را نمی گیرد. این وضع آزارم می دهد. اما نه زیاد. بالاخره این ذهن من است که من را می سازد. چطور جرئت دارم با آن مخالفتی کنم؟

 

برگردیم به عقب. به آن زمان که خوره به جان قابیل افتاده بود و فریادهایی درون گوشش می پیچید :« ببین برادر کوچکت از تو جلو افتاده! خاک توی سرت! عرضه ی هیچ کاری را نداری! پدر را ناامید کردی! همه را ناامید کردی! اصلا وجودت ناامید کننده است! ببین چطور می خندد؟ همه به تو می خندند. هیچ ارزشی برایشان نداری! هیچ...!» وقتی هابیل با آرامش خاطر ذکر خدا را می گفت و مزرعه اش را شخم میزد. زیادی فکر نمی کرد. خود خوری نمی کرد. اشتباه نمی کرد. آن طرف قابیل دست هایش را روی سرش گذاشته بود و فریاد میزد :« بس کن!»...  

 

 

 

 

 

 

 

پ ن: با تشکر فراوان از جناب دژاوو و قالب فوق العاده ای که برام ساختن :)

دستتون بی بلا :)

نظرات  (۲۴)

منم خیلی خودخوری می‌کنم در روز. یعنی، فقط کافیه یه اتفاق ساده بیفته، تا شب نمی‌ره بیرون از ذهنم. همیشه حسودی می‌کردم به اون‌هایی که آرامششون رو سریع به دست می‌آرن و بیخیال قضیه می‌شن. :(

پاسخ:
حسودی هم از این فکر کردن زیاد نشأت میگیره 
آرامش...
خیلی دور و دست نیافتنی به نظرم میرسه :(

اول از همه بگم که: چه قشنگ شدیییی *-*

 

بعد هم روایت داریم که خودخوری‌ از بین نمیره فقط از سوژه‌ای به سوژه‌ی دیگه منتقل می‌شه. :)

و واقعاً هم مصیبتیه... من حتی گاهی توی خواب‌هام هم خودمو در حال انجامش پیدا می‌کنم.

امیدوارم مغز عزیزمون بس کنه. یکم آروم بگیره...

پاسخ:
این لباس قشنگ رو جناب دژاوو برام دوختن :) 
از ایشون باید تشکر کرد :)



اوهوم... :(
راهکاری نداره یعنی؟
  • هلن پراسپرو
  • زیادم کسایی که جزو دسته هابیل ها هستن ادمای خوشحالی نیستن. چون اونا هم زیر لایه هابیلشون، یه قابیل ریزه میزه دارن که داره جیغ میزنه:«تو چرا انقدرررر هابیلی! اگه یه ذره بیشتر نگرانی نشون میدادی کمتر اشتباه می کردی!»

    پاسخ:
    هلن جان اینکه به خودت بگو تو ورا فلان طور هستی چرا این کار رو کردی اون کار رو کردی و... خود خوریه و از مصادیق بیش فعالی ذهنی
    هابیل یعنی کسی که قابیل نیست! 

    اول بگم قالبت مبااااارک

    ولی چرا برا من نمیااااد،فقط ی کادر سبز اون بالا و یه کمی رنگ نارنجی :((

    دوم این مغزت اون دنیا ازت شکایت میکنه اینقدر ازش کار میکشی و خستش میکنی

    گناه داره بنده خدا :) 

    البته خب مثل منی ک کلا مغزم تعطیله هم خوب نیس:))

     

    پاسخ:
    ممنون :)

    وای دده وای :/
    چه شکلی میاد برات؟ اسکرین میگیری؟ 
    با چی اومدی؟

    خودش بیش فعاله به من چه :/
    بره یه دیقه بشینه که منم نفس راحت بکشم
    اگه بدونید توی یه ثانیه به چه چیزها که من فکر نمیکنم...

    کجا تعطیله؟ ا ا ا ! نبینم از این حرف ها راجب فایزه ی ما بزنی ها!

    چقد خشنگگگگگگگگگگگگ

    خیلی خوشگل شده/:

    پاسخ:
    :)

    مشکل اینه بیان دیونه شده باز اپلود نمیکنه/ ایمیل کردم برات

    پاسخ:
    آره بیان مشکل زیاد داره 
    مرسی :)

    وای چرا اصلا عکس برات نمیاد :(
    برای همه این طوریه؟
    آقای دژاوو.... کمک!!!!

    عکسا برا منم نمی یاد 😭

    به نظرم همه تو فکرشون هم قابیل دارن هم هابیل :) 

    پاسخ:
    :(

    بحث هابیل و قابیل خیلی کلی تر این حرف هاست. اما من کاملا میتونم قابیل رو درک کنم...

    سلام چه قالب قشنگی مبارکه :)

    واقعا پست به جاییه چون من مدتیه که به این خودخوری دچارم و اصلا نمی تونم متوقفش کنم. دارم دیوونه میشم، شاید تنها و بیکار بودن بیشترین عاملشه

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    ممنون، چشم هاتون قشنگ می بینه :)
    اوهوم... کاش یه راه حلی هم آخرش داشت... کاش به یه نتیجه گیری میرسید...
    قطعا تنها و بیکار بودن هم موثره

    چه قالب خوشگلی:) مبارک😍😘❤

     

    خیلی خوب درکت میکنم

    چون منم خودخوری زیاد دارم 

    یکی از کارایی که میکنم افکارمو دعوا میکنم

    البته یه تکنیک روانشناسیه

    دیدی بچه ها یه بند نقای بیخود میزنن 

    هرچی آروم باهاش حرف میزنی عزیزم قربون شکلت برم آروم باش اشکال نداره عیب نداره حالا کاریه که شده 

    حتی گاهی آدم بزرگاهم یوقتا از چیزی ناراحتن نگرانن هی نق میزنن بعد هرچی با ملاطفت باهاشون حرف میزنی آروم نمیشن

    ولی کافیه یه تشر بزنی به بچهه ساکت میشه

    یا توفیلما دیدی دیگه یهو طرف قاطی میکنه یه آدم دیگه برااینکه به خودش بیارتش یه سیلی میخوابونه تو گوشش که بااین شوک ازاون حالت درش ییاره

    وواقعاًم جواب میده ها خودمم یه بار سریه ادم همین عملو انجام دادم یعنی داشت جیغ میکشید دیوونه بازی درمیورد هرکاریش کردم اروم نمیشد باحرف وملایمت اخر همینجوری زدمش وازاون حالت دراومد به گریه افتاد وزود اروم شد

    یکم خشونته ولی خب گاهی نیازه 

    چون گاهی آدما مثل همون مغز تا شوک بهشون وارد نشه آروم نمیشن

    من براافکار منفیم هم که باعث خودخوری میشه همینکاارو میکنم بهشون شوک میدم دعواشون میکنم بابدترین لحن! بس کن گاهی کافی نیست

    گاهی باید به افکار منفی گفت خفه شو خفهه شوووو بابدترین لحن

    واقعا یه وقتا دیوونم میکنن  خفه شو‌کمشونم هست:))

    بخصوص آخر شبا که سرمو میکوبم به بالشت دیگه که این افکار حتی لحظه خواب به گریه میندازنم اگه جلوشونو نگیرم

    خلاصه یه سری تکنیک باید یادبگیری برا این وقتا که مطالعه دراین زمینه کمکت میکنه

    یکی همین شوک وارد کردنه یکی شروع کردن به نوشتن ویافکر کردن یاحرف زدن باکسی درمورد اتفاقا وافکار مثبته که جاشو بگیره و...

    براهرکی یه چیزی جواب میده که باید راهشو پیدا کنی

    چون واقعا میدونم اعتماد بنفسو میگیره

    وخودمم همینجوریم وشدیداً درکت میکنم اینارو گفتم شاید کمکی بود:(:

    همیشه هم براخودت تکرار کن هیچ ادم بدون خطا واشتباهی وجود نداره 

    وتوباهمین اشتباها وخطاهاست که یادمیگیری وهمه همینجورن:)

     

    امیدوارم ذهنت آروم بگیره عزیزم:)💕

     

     

    پاسخ:
    مرسی :) چشم هات خوشگل میبینه :)

    خیلی خیلی خیلی ممنون از راهنمایی هات
    دارم سعی میکنم امتحانش کنم 
    میدونی وقتی حریف خودتی اینکه به خودت بیای و خودت بزنی تو گوش خودت یکم سخت تر میشه
    اما تنها کسی که میتونه آدم رو نجات بزنه فقط خودشه

    مرسی عزیزم :)

    قالب مبارک :))))))))

    ولی هدرتون نمیاد... فکر کنم مشکل از بیانه...

    پاسخ:
    مرسی :)))))))
    آره مشکل از بیان بود
  • عـلیـرضـ ـا
  • قالب جدیدتون خیلی قشنگه...

    بنظرم نظم بهترین راه برای تمرکزدادن به ذهنه. چیزی که خود من فعلاً ندارم!

     

    پاسخ:
    چشم هاتون قشنگ می بینه :)
    سخته!
    انگار بگید بهترین راه تموم کردن جنگ نجنگیدنه :/

    الان اومد راستش عکسا 

    خیلی خوشگل شده وچقد به وبلاگتون میاد :) 

    پاسخ:
    :)
    ممنون :)

    بسیار خوشگل شده وبلاگ. :)

    اما باید بگم که شما می‌گی عقل دیکتاتوره، ولی من معتقدم که عقل در مقایسه با «دل» حاتم طاییه؛ در این حد ظالم و جفاکار...

    پاسخ:
    چشم هاتون خوشگل میبینه :)
    عقل نه! ذهن، و من تعریف عمومی که از دل میشه رو زیر مجموعه ذهن میدونم. 

    دستشون درد نکنه والا

    فقط این قسمت هم یه کوچولو  تیره کنن زیاد نه یه کوچولو خیلی کوچولو تا  چشم ما هم اذیت نشه خیلی خوبه ؛)

     

    سلام

    قالب نو مبارک 🌸💐

     

    من پست رو با اجازه نخوندم بدلیل روشنایی پست :)

     

    ولی دورآدور اینجا هستم :دی

     

    پاسخ:
    این قسمت دقیقا کجاست؟

    فکر نمی کنم نسبت به قالب های دیگه روشن تر باشه :/

    علیک سلام :)
    ممنون :)


    فکر شلوغ رو دوست دارم =)

     

    ولی باید آرامشو یادگرفت ، نیازه :))

    پاسخ:
    من فکر منظم رو دوست دارم =)

    اوهوم... :)

    دمش گرم =) قالبت عالیه :)) مبارک باشه :)))

    پاسخ:
    واقعا دمشون گرم :)
    مرسی :)

    سین دال به جنگ بین خودت و ذهنت خاتمه بده 

    برنده کسیه که بیخیال باشه

    همین 🙃😉

    سین دال به جنگ بین خودت و ذهنت خاتمه بده 

    برنده کسیه که بیخیال باشه

    همین 🙃😉

    پاسخ:
    تسلیم بودن و اطاعت بی چون و چرا این بلا رو سرم آورده
    یکم بجنگیم شاید به پیروزی رسیدیم!

    ا الان قالبتو دیدم :) 

    خیلی خوشکله ک :) 

    به به چه سلیقه ای :) 

     

    پاسخ:
    :)
    آره خیلی :)
    شاهکار چناب دژاوو هستش :)

    سلام :)
    چه قالب قشنگی شده D:

    گاهی سیل کلمات از هر طرف در ذهن منم، جاری میشن. فهمیدم همچنین وضعیتی خیلی مناسب من نیست.

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    چشم هاتون قشنگ می بینه :)
    اوهوم...
  • چوی زینب دمدمی
  • سین سلام😍
    کجایی شما؟😁
    به یه قالب مخصوص خودت!مبارکت باشه!عین قالب خودمه(ازنظراینکه مخصوص خودمه)
    واما درباره ی فکر(استیکر زدن توی صورت خود!)
    والا بحث هابیل وقابیل خیلی بی ربط بود اینجا بنظرم!(نپرس چرا حوصله توضیح ندارم فقط اینکه مشکلشون اصلاهم فکرنبود😂)
    خب من خودم همینم.ذهنم به شدت دیوونه کننده ست یه موقع هایی دلم میخواد سرش دادبکشم بس کنننننننننن
    ومیکشم البته.
    فکرمیکردم فقط خودم اینجوریم ولی اگه تمام آدمای دنیا همین شکلی باشن وحشتناکه😐
    واقعا باید راه کنترلشو بلد باشیم.این ذهن مثل یه گردابه ناتمومه همینطور میکشه ومیکشه ومیکشه ...
    البته میدونی باوجودهمه ی اینا من اصلا اعصاب فکرکردن ندارم یعنی اگه خودش بخواد واختیارشو ازمن خارج کنه که من نمیتونم چیزی بگم ولی وقتی دست خودم باشه مثل الان..
    ترجیح میدم اصلا نشینم رواین پست شما فکرکنم تامغزم منفجربشه!بجاش برم باخیال راحت چاییمو بخورم وکتابمو بخونم😂
    آهان به شدتتتت باحرفای خانم محیا موافقممممممم.وای یادم نیاریداون شبایی که خوابم نمیبره وانواع واقسام فکرای مسخره دیوونم میکنن...وای نگیییید گریه م میگیره!
    به شدت معتقدم فکرکردن زیادی ازبی کاری نشئت میگیره بخاطرهمینه که من عاشق وقتاییم که سرم شلوغه!که فرصت سرخاروندنم ندارم.که یه چیز درست حسابی برای فکرکردن دارم ونمیرم سراغ فکرای پوچ..
    واگرم بی کار بودی ودیدی داری دیوونه میشی راه حلش؟بایکی حرف بزن.یکی روببین.دوستات...هرکی.یا یه کاری برای خودت جورکن.کاری که کل فکروتمرکزتو اشغال کنه^^
    ازیه آدم باتجربه تو این زمینه داری میشنوی ها😁💚جدی بگیر!

    پاسخ:
    سلام عزیزم :)
    راستش خودم هم گاهی خودم رو گم می کنم :)
    در حال حاضر هم در دنیای ادبیات کلاسیک غرق شدم :)
    راستی بگم بابالنگ دراز اصلا هم به دلم ننشست :/
    نسخه ی اصلی اش هم فقط نامه های جودیه یا من اشتباه خریدم؟

    یه نقطه اشتراک ریزی داشت دیگه نگو نداشت!

    نمیدونم خوشحال شم که تنها نیستم یا غصه بخورم برای اینکه یکی دیگه هم این درد رو تجربه میکنه؟
    حال خوبی نیست...

    من با ایشون موافقم :)
    پیشنهادهای خیلی خوبی بود :)
    فقط مسیله اینه که گاهی این ذهن نمیخواد رام شه

    اوهوم... ممنون از نصایحت :)
    مرسی زینب جان :)
  • چوی زینب دمدمی
  • سین دال سین دال سین دال سین دالللللل

    دیگههه تمااام شددد😳😐😑😑

    جودی منو دوست ندارییییی؟؟؟

    تایه مدت کلا بامن حرف نزن تاببینم میتونم ببخشمت یانه😂🤣

    بله نسخه اصلیشم همینطوره!

    ولی چراااخوشت نیومد؟😭من شکست عشقی ..

    پاسخ:
    بله؟ :)
    چرا :( نگو اینطوری :(
    خب خوشم نیومد دیگه دست خودم که نیست :(

    چه بد، گفتم شاید اصلش بهتر باشه :/
    اصلا از شخصیت جودی خوشمان نیامد
    بابالنگ دراز که دیگه بدتر
    حیف کارتونش نبود؟

    زینب آنی شرلی رو خوندی؟
    تازه فهمیدم اون تسته راست میگفته آنه کپی منه :))
    یعنی عاشقش شدم :)
    حیف نیست دختر موقرمز به این نازی رو با جودی مقایسه می کنید؟ 
  • چوی زینب دمدمی
  • آااااه وی به شدت عصبانی است ولی چع کند که باحرفت خلع سلاحش کردی

    +خوشم نیومد دیگه دست خودم که نیست!+

    این حرف همیشگی منه😂دست خودم نیست ک ازیه چیزی خوشم نمیاد پس انقدر بهم گیر ندید😅

    ولی سین این عشق زندگی منه واقعا باید چندوقت تحملم کنی باهات بد باشم😂😂😂

    شوخی میکنم بیخیال.ولی تورو خدا اینجوری نگوووو.هرچی به جودی بگی به من گفتی!!!

    یعنی داری میگی حیف آنی نیست که باچوی زینب دمدمی مقایسه ش میکنن!

    اما آنشرلی که تو تست شبیه من شده بود🤔کدومو میگی تو؟

    آنشرلی رو دوجلد اولشو خوندم دخترخوبیه ولی جزو کاراکترهای خاصم نیست.یعنی فقط دوستش دارم ولی خب جودی عشق😍😍😍

    کلا باهات قهرم بشر!من رفتم گریه کنم!😭😭😭

    پاسخ:
    :)
    اتفاقا چون تو گفتی تو ذهنم مونده بود :)

    دیگه بحث نمیکنم وگرنه تا آخر عمر باهام حرف نمیزنی :)
    سلیقه هامون واقعا صد و هشتاد درجه متفاوته ها

    کلا قاطی کردم توی تست شخصیتی آنه شبیه کدوممون بود ولی ما میخواستیم اون یکی اش باشیم؟
    فقط یادمه برعکس بودیم :/
    و من با آنه احساس نزدیکی کردم و عاشقش شدم :)

    جلد اول رو خوندم و میخوام سرم رو بکوبم به دیوار چرا جلد دومش رو سفارش ندادم :((((
  • چوی زینب دمدمی
  • آره خب.کلا اختلاف داریم باید قبولش کنیم😂

    هرچقدرم اختلاف داشته باشیم بازم میتونیم مسالمت آمیز زندگی کنیم!

    نه عزیزم کسایی که شییه تو بودن و یادم نیست آنشرلی تو تایپ منه که من نگفتم دوست ندارم بابا🤣فقط گفنم شبیهش نیستم.اما کلاinfpها آدمهای شاعرمسلک ومهربان ونوع دوستن(خودش نوشته بود هااا🤣)ک منو آنه همین شکلی هستیم.

    ازنویسنده آنشرلی قصه های جزیره روبخون اون خیلی قشنگه🥰

    پاسخ:
    آره از این جهت دوستی امون رو دوست دارم :)

    منم یادم نیست
    نه اینکه خوشت نیاد. یعنی برعکس بودیم و علاقه هامون هم برعکس بود. بیخیال اصلا :)

    خوندم. خیلی قشنگ بود :) میخوام برم سریالش رو ببینم :) 

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.