غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

چالشِ پذیرشِ چالش

يكشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۵۹ ب.ظ

هوپ یک بار گفت " ز گهواره تا گور چالش بجوی " اشاره ای به اساس زندگی کرده بود و بعد مفصلا به چالش های شغلی اش پرداخته بود. بعد از خواندن نظرات دیدم که اکثر خوانندگان از همین جنبه ی شغلی یا درسی برداشت کرده اند. جوگیر شدم که یک پست بلند بالا بگذارم و از تمام زوایا این نصیحت خردمندانه را بررسی کنم، دیدم نه سواد کافی برای فلسفه بافی دارم و نه قلمم قادر است به موشکافی. فقط در یک کلمه می گویم ارتباط!

ارتباط با پدر و مادر، با همسر، با دوستان و همکاران، با خاله و عمه و عمو و دایی و تمام فرزندان و نوادگانشان و...  یاد گرفتن نحوه ی ارتباط خود نوعی چالش است که خیلی هایمان از آن فرار می کنیم. بچه حوصله ی گیر دادن های والدینش را ندارد، خانه ی مجردی می گیرد برای خودش. زنی با شوهرش به مشکل می خورد، در جا فریاد می زند مهرم حلال جانم آزاد! دوست ها را فقط برای چند روز خوش گذرانی می خواهد و بعد از تمام شدن روزهای شیرین بلاک و آنفالو می کند. در برابر فک و فامیل هم که خیلی راحت دکمه ی قطع ارتباط یا کم شدن رفت و آمد را میزند. چه نیازی هست نیش و کنایه های زن دایی را تحمل کرد و به جوک های بی مزه ی شوهر عمه خندید؟ وقتی می شود در کنج امن خانه ی خود خزید و ریخت هیچ کدامشان را ندید؟ به خانواده ی همسر که می رسد اوضاع صد برابر بدتر می شود. فقط منتظر است بگویند بالای چشمت ابروست.

 

نمی دانم بخاطر روشنفکری است یا راحت طلبی که  آدم های این زمانه دیگر بحث و دعوا هم راه نمی اندازند. در کمال سکوت صحنه را ترک می کنند و در را هم پشت سر خود می بندند. احساس می کنند با حذف کردن آدم های دیگر به آرامش می رسند. و شاید هم برسند. خب شروع کردن چالش دردسر هم دارد. آدم های امروزی از چالش فراری اند. اصلا حواسشان نیست برای حفظ این آرامش و اینکه در دلشان آب از آب تکان نخورد چه شیرینی هایی را که فدا نکرده اند. لذت کنار هم بودن، لذت خندیدن های دورهمی، لذت نگاه کردن در چشم های هم، لذت مهربانی کردن و محبت دیدن. این وسط شاید همین آدم ها دلمان را بشکنند، غرورمان را له کنند و زندگی امان را به گند بکشند. رو به رو شدن با تک تک این شرایط یک چالش است. پشت سر گذاشتنشان یک چالش است. اینکه اجازه ندهی تیرگی قلبت را فرا بگیرد و کینه ای و گوشه گیر نشوی چالش است. بعد از شکست خوردن شروع کردن یک چالش جدید سخت تر می شود، اما کنار آمدن با شکست هم یک نوع چالش است. نمی دانم فرد پشت کنکوری در دور و اطرافتان دیده اید یا نه، کسانی که مدام موسیقی های انگیزشی گوش می دهند و اهدافشان را می نویسند و جلوی چشمشان می گذارند و خستگی ساعت ها تلاش و بی خوابی را به جان می خرند و می خواهند به تمام دنیا ثابت کنند خواستن توانستن است. والله بالله داشتن یک خانواده ی خوب و دوستان باوفا و ارتباطات سالم و نزدیکی با اقوام ارزشش ده هزار برابر آوردن رتبه ی تک رقمی است. پس لیاقت تلاش بیشتری را هم دارد. 

 

قبل از آنکه در ذهن یا نظراتتان جبهه گیری کنید و فورا جواب آماده کنید که « آخه نمی دونی اون با من چی کار کرده... آخه نمی دونی چه اخلاقی داره... آخه...» بگویم استثنا همه جا وجود دارد. در این مورد هم هستند آدم هایی که ارتباط نداشتن با آنها بهتر است. خودتان کلاهتان را قاضی کنید که آیا تمام فک و فامیل شما همه جز موارد نادر و بیماری های حاد روانی و دارای اختلالات شخصیتی آسیب رسان به شما هستند؟ می دانم کنترل یک رابطه آسان نیست. چگونگی مشخص کردن خط قرمزها، بیرون راندن آدم هایی که حریمت را شکسته اند، وادار کردنشان به احترام آنهم بدون زور و خشم، دانستن اینکه تا کجا گذشت کنی و کجا حقت را بخواهی و کجا سکوت کنی و کجا روی حرفت پافشاری کنی، همه ی اینها کار حضرت فیل است. اما بچه های بیان هم مرد چالش های سخت اند. اهل این نیستند که بترسند و راه راحت تر خلوت گزینی را در پیش بگیرند.

 

شاید بگویید در روزهای کرونایی زمان مناسبی برای این چنین پستی نیست. که خب پیشاپیش با ابن نظر مخالفت می کنم. اتفاقا وقتش الان است. ارتباط با رعایت پروتکل های بهداشتی هم یک چالش است. در این ایام که مطمئن نیستیم چقدر قرار است زنده بمانیم فرصتی برای پشت گوش انداختن این چالش نداریم. دید و بازدید به روش قدیمی ممکن نیست؟ بجای اینکه از خوشحالی بال در بیاورید و بهانه ای برای دوری از مردم پیدا کنید دنبال راه حل بگردید! تماس تصویری را که ازتان نگرفته اند. تلگرام و اینستاگرام و انواع اقسام گرام هلی مختلف هم در دسترس همه هست. بجای چک کردن پروفایل های این و آن و حدس زدن علت انتخاب تصاویر با آنها حرف بزنید. اگر تا الان صمیمیتی بینتان نبوده مهم نیست، سعی کنید دوستشان بدارید و در کنار عیب هایشان خوبی ها را هم ببینید. اگر افراد مسن یا دارای بیماری زمینه ای در اطرافتان دارید می توانید عصاره های گیاهی و عرقیجات و معجون و اینجور چیزها برایشان بفرستید. جدا از موثر بودن یا نبودنش نشانه ی این است که به آنها فکر می کنید. اینکه فراموششان نکرده اید.

 

حرف آخر را می زنم. ( مثلا قرار بود در یک کلام خلاصه اش کنم و روده درازی نکنم خیر سرم! ) تک تک شما را دعوت می کنم به چالش پذیرفتن چالش. همین الان (که البته نصف شب است، تا فردا صبح صبر کنید) تلفنتان را بردارید و زنگ بزنید به آن پسرعمو/ دختر خاله ای که سال به سال نمی بینیدش. حالش را بپرسید. علت تماستان را که پرسید بگویید فقط دلتان تنگ شده بود، چند دور دیگر هم که زنگ بزنید و ببیند واقعا قصد و غرض دیگری ندارید عادت می کند و یخ او هم آب می شود. بعد شروع کنید به پذیرش چالش های دیگر، آدم های دیگر، ارتباطات وسیع تر. حفظ کردن همین ارتباط خودش نوعی چالش است. راستی محبت کردن به اطرافیان نزدیک را فراموش کردم. شما فراموش نکنید. هرکس گفته خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند چرت گفته. هیچکس بخاطر خیال بد یک نادان نمرده اما با همین خوبی نکردن ها انسانیت هایمان مرده. جدا از شوخی رعایت حد و حدود خوبی یک چالش است. تا وارد فاز عملی نشویم مقیاس درستش دستمان نمی آید. این تلخ و شور شدن ها در مسیر طبیعی است. تا روزی که به نقطه ی دلخواه برسیم فراز و فرود های زیادی را خواهیم دید و تحمل این روزها خود یک چالش است. زیادی چالش در چالش شد نه؟ پس زود باشید. تا من چیز دیگری اضافه نکرده ام چالش خودتان را شروع کنید. 

نظرات  (۱۴)

گاهی پشت بعضی پست ها مهربونی قلب اون نویسنده مشخصه 

احساسش مشخصه 

این پست از همین دست بود

نرفتم چالش رو بخونم ولی منم نوشتم شاید مرتبط باشه:)

پاسخ:
گاهی خواننده های نازنینی گیر آدم میاد که با کامنت های پر مهرشون روح آدم رو شاد می کنن :)

آره اتفاقا پست تو هم مرتبط محسوب میشد :))
  • هلن پراسپرو
  • سلام:)

    خیلی جالبه..کیلو کیلو پست تو وبلاگا دیدم درباره اینکه نویسد تصمیم گرفته آدم/آدهای آزاردهنده زندگیش که چندان هم براش مهم نبودن رو حذف کنه. و اصلا این یکی از قوانین زندگی خودمم هست، ولی هیچکس تا حالا برعکس اینو نگفته بود :"

    و با احترام، فک کنم باهاتون مخالفم. چالشی اینطوری، با چالش های کاری و درسی فرق می که. توش آدم داره روان و شادی خودشو فدا می کنه...که در عوض چی بدست بیاره؟ یه شوهر عمه بی مز که صبح تا شب آرزوی مرگشو می کنی؟ یا یه دوستی که قبض تلفنتو چند برابر می کنه؟

     

    پاسخ:
    علیک سلام :)

    خب اکثرا دنبال راه حل ساده تریم. 
    تو متن هم گفتم، کلاه خودتون رو قاضی کنید. به نظرتون اون شوهر عمه هیچ خصلتی جز بی مزگی و اون دوست کاری جز افزایش قبض برقتون انجام نمیده؟ بخاطر قطع ارتباط با شوهر عمه، مصاحبت با عمه و بچه هاش رو هم از دست نمی دید؟ اونها هم هیچ جوره ارزش وقت گذاشتن ندارن؟ اگه این طوریه پس به هیچ وجه روان و شادی خودتون رو فدا نکنید. 
    تنها چیزی که من میگم اینه که قبل از تموم کردن رابطه به فکر ساختن یا اصلاحش بیفتیم. 
  • عـلیـرضـ ـا
  • احسنت! فوق‌العاده بود.

    پاسخ:
    ممنون
    لطف دارین :)
  • فاطمه ‌‌‌‌
  • چقد خوب گفتی...

    حس می‌کنم واقعا به همچین چالشی احتیاج دارم. من از همونام که یکی بعد از چند سال بهم پیام میده به خودم میگم ینی باز چی کار داره :))) و خودمم خیلی حال ندارم حال همه رو بپرسم. ولی فکر کنم باید سعی کنم ارتباطمو با اونایی که ارزشش رو دارن بیشتر حفظ کنم.

    پاسخ:
    شما خوب خوندی :)
    احساس کردم جای خالی همچین چالشی حس میشه
    خیلی هامون فراموش کردیم که همین ارتباطاته که شخصیت ما رو شکل میده. از ابتدایی خوندیم انسان موجودی اجتماعی است...
    امیدوارم موفق باشی :)

    به !!

    چه عجب یکی در این مورد پست گذاشت...

    هر جا می ری همه می گن می خوان رابطه ها رو تموم کنن بره .. حتی با خانواده /:

    پاسخ:
    اگه حرفش بیشتر زده بشه بیشتر هم راجبش فکر میشه
    باید از خودمون شروع کنیم اول :)

    ایده خیلی جالبیه حقیقتا منو برد تو فکر چون همیشه حذف جز گزینه هام بوده

    ولی خب تو این چالش ممکنه بعد مهربونی مجدد از قبل بیشتر از طرفت زخم بخوری

    پاسخ:
    قطعا حذف هم یه گزینه است اما آخرین گزینه امون باشه بهتره

    طبیعیه که زخم بخوریم و اذیت بشیم، اما نباید پا پس بکشیم. به قول شاعر با بال شکسته پر گشودن هنر است! یه عمر زندگی با صفا و صمیمیتی که قدیمی تر ها داشتن ارزش هر از گاهی زخم خوردن رو هم داره به نظرم.

    منظورم این نیست که همیشه کوتاه بیاییم. اینکه محترمانه حرفت رو بزنی و متوجه اش کنی اشتباه کرده و دوستی واقعی رو بهش نشون بدی... خب همه ی اینها یه چالشه. می خواید توش شرکت کنید؟ 

    چقدر قشنگ، درست میگی. خود من با اینکه آدم اجتماعی هستم بخاطر همین قضیه که یک سری ارتباطات آزارم میدادن، کمرنگشون کردم. به نظرم این بعدش لازمه ولی اینکه حوصله یک سری افراد رو بی دلیل نداریم، میتونه چالشی باشه برای ما.

    مرسی که از این بعد نگاه کردی به پستم

    پاسخ:
    چشم هاتون قشنگ می بینه :)
    فکر کردم اگه به چشم یه چالش بهش نگاه کنیم بهتر باشه تا یه بار اضافه که به دوش می کشیم. به هر حال این ارتباطات جنبه ی غیر آزار دهنده و مفید و لذت بخش کم ندارن :) 
    مرسی از شما برای اختراع این ضرب المثل و جرقه زدن این پست :)

    چقدر خوب نوشتی. ما که فامیلامون خیلی دورن. از همه لحاظ. ولی پستت باعث شد برم به دوستای خیلی قدیمیم که چتشون رفته پایین پایین زنگ بزنم و حالشون رو بپرسم :)) مرسی بابت نوشتن این پست و چالشت.

    پاسخ:
    چقدر خوشحال شدم از اینکه یه نفر عمل کرده :) صد آفرین به تو :))
    خیلی بده این دور شدن ها... حالا ما که تشکیل خانواده ندادیم از حالا وقت داریم کار کنیم روی خودمون که همچین مشکلاتی رو در آینده به بار نیاریم. اینطوری بچه هامون تنها بزرگ نمیشن...
  • حبیب عزیزی
  • :)

    پاسخ:
    :)
  • چوی زینب دمدمی
  • سین دال خیلی حرف دارم برای گفتن واقعاحوصله ندارم..😐

    ببخشیدمنو:||

    اما وای ازاین آدما نه منظورم فامیل وآشناهانیست کلا آدما آخه چرااااا اینجورین😭هی خدا...من چی کارکنم تا بیخیالم بشن؟دیوونه مون کردن!

    پاسخ:
    باشه منتظر می مونم تا حوصله داشتی بیا بگو😁

    یعنی هیچ خوبی تو آدم ها نیست به نظرت؟
  • چوی زینب دمدمی
  • نه نه.می گم که بحثش مفصله.باید یه کتاب بنویسم راجبش:||

    خوبی چرا.من هیچ وقت نمی گم همه ی آدما سیاهن وبا این عقیده مخالفم(بایه نفرداشتیم سراین مسئله بحث می کردیم)

    فقط دورازجون خیلی خنگن!سریه مسائل پیش پا افتاده ای...😐اعصاب آدمو خرد می کنن.

    هیچی دیروز دعواشده بود😭هردوطرف چنان حق به جانب که انگارپیغمبرن(بقول یکی ازاساتیدمون😁)... داشتم باخودم فکر می کردم کاش موقع دعوا،نه کلا همه ی موقعیت ها،یه درصد به این فکرکنیم که شاید اون چیزی که مامی گیم درست ترین حرف ممکن نباشه.چرا انقدر مطمئنیم به خودمون؟چرا انقدر متعصب؟یکم هم بی طرف نگاه کنیم.انقدر حقو به خودمون ندیم.فقط یه لحظع.

    تو اون دعواهردونفر مقصربودن بنظرم ولی یه طرف قضیه خیلی بیشتر.همین حریاناروبامنم خیلی دراوورده بود بارهاوبارها ولی من هیچ وقت چیزی بهش نگفتم.اعتراف می کنم موقع دعوا اون یکی طرف دعواخیلی حرفای خوبی بهش زدحرفای دل خودم..

    یکم بدجنس شدم اخیرا ولی تقصیرمن نیست!

    ببخشید اصلا دوست ندارم اینا روبه کسی بگم ولی باید به یکی می گفتم داشت اعصابموخردمیکرد!

    این پستت کلا خیلی برای من بود اصلا ولی جدا حوصله ندارم تایپ کنم یه طوماره.ازیه لحاظایی باهات موافقم وازیه لحاظهای دیگه هم مخالف😂

    پاسخ:
    میفهمم... باور کن همه امون از اینجور آدم ها دور و اطرافمون دیدیم. حالا با درجه های مختلف. می دونم گاهی تنها راه فرار کردن به نظر میاد اما فرار به کجا؟ همه جا آدم هست دیگه! باید بالاخره راه زندگی باهتشون رو یاد بگیریم. تازه آدم ها همیشه که اینطوری نیستن. نیاز به یه تلنگر دارن تا حقیقت زندگی رو یادشون بیاد. ما می تونیم اون تلنگر باشیم. ما باید اون تلنگر باشیم. باید بجای فرار کردن دنیای اطرافمون رو بسازیم. شده سر سوزنی تغییر ایجاد کنیم. با خوش رفتاری های خودمون، با برخورد درست، با محبت بشیم چراغ امید. مگه نه؟ 
  • چوی زینب دمدمی
  • حرف منم همینه.ازآدمای اعصاب خردکن باید فرارکنیم به سمت آدمهای خوب.من باورکن هرکاری کردم نتونستم اون بشر رو یکم...یکم بهترش کنم.به قول هلن جان،چرا باید روان وشادی خودمو فداکنم؟حذف آخرین گزینه مه درسته.بارها وبارها باهاش کنار اومدم وهزاران بار بهش فرصت دادم چندبار هم بهش گفتم ولی...دیگه بسه!نمی تونم!

     

    اوایل خیلی خاکی بود.خیلی خوب بود. ولی انگار هرچی می گذره فکر می کنه کلاسشم می ره بالاتر:|منو فقط می خواد که ازم بعنوان یه ابزار استفاده کنه.تاحالاشده یه بارم به حرف من گوش کنه یاحرفی که من بهش زدمو یادش بمونه؟ اصلا ولش کن ادامه نمی دم.

    بافامیلمونم واقعا نمی تونم معاشرت کنم بهمین دلیل اگه مهمونی وجایی هم میریم،میرم باکسایی که ازشون خوشم میاد.توکل فامیل،خونواده ی دایی مامانم.من با ایناخیلی راحتم.خب.با اونا می شینم که مجبور نشم با بقیه فامیل حرف بزنم.دلایلمم زیاده.

    راه حلش دوری از آدما نیست(من واقعا ازتنهایی می میرم)راه حلش جایگزین کردن آدمای بهتر بجای آدمای رواعصابه.

    پاسخ:
    ببین من درمورد شخص صحبت نمی کنم. گفتم که استثنا همیشه هست. ولی اگه بیشتر از چندنفر از اطرافیانمون رو بزاریم تو این دسته باید به خودمون و طرز رفتارمون باهاشون شک کنیم. نه اینکه ایرادی داشته باشیم، ضعف داریم لابد. 
    و یه چیزی، منم تو این سن زیاد حرص میخوردم از دست آدم های فلان مدلی و اینکه هیچ جوره نمی تونم اوضاع رو بهتر کنم. و یه روز یه نصیحت خردمندانه شنیدم. روی کوچیکتر از خودت کار کن. معمولا روی اونها میتونی تاثیر بزاری فقط. تاثیر گذاشتن روی بزرگتر ها صبر ایوب و دل کمی بزرگتر از اقیانوس و خردورزی زیادی میخواد. 


    قطعا معاشرت با آدم های خوب فوق العاده است. باعث میشه ازشون انرژی بگیری. :)

    اره اره ایشالله ☺☺

    پاسخ:
    انشالله :)
    امیدوارم حسابی موفق باشید تو این راه :)
  • نــفــ♥س .مـ
  • عجب عحرفایی حتی اگه قبول نداشته باشم حرفاتو که الان قبول دارم بازم به خاطر قلمت کیف میکنم میخونم!

    فکر کنم باید زنگ بزنم به دوستم که گفتم دربارش که چه سوال احمقانه ای درباره کرونا پرسیده وبا خودم قول دادم تا یماه صحبت نکن باهاش.

    ولی آدما بلد نیستن دیگه بهم صحبت کنن بلد نیست از خودشون احوالشون ارزو شکست وموفقیت هاشون بگن به شخصه به این دلیل فراری ام که مدام بساط غیبت پهن میکنن وبه دل طف مقابل اهمیت نمیدن قطعا ما یه همدم وهمزبون میخوایم تا از خودمون بگیم از خودش بدونیم نه درباره نفر سوم بحث کردن /

    پاسخ:
    لطف داری... :)

    بدو بهش زنگ بزن. بنده خدا گناه نکرده که سوال پرسیده😀 حالا این سوال رو از من می پرسید یه شلیک می کردم به سرش و خودم رو خلاص میکردم ولی تو اندازه ی من بی رحم نباش😀
    اوهوم... کاملا درست میگی. همه ی اینها هست... و درباره اشون ننوشتم چون خودم هم نمی دونم چی کار باید کرد... تنها راهی کخ میمونه آزمون و خطاست. باید تجربه کسب کنیم و یاد بگیریم چطور سالم حرف بزنیم و سالم ارتباط برقرار کنیم...

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.