چالشِ پذیرشِ چالش
هوپ یک بار گفت " ز گهواره تا گور چالش بجوی " اشاره ای به اساس زندگی کرده بود و بعد مفصلا به چالش های شغلی اش پرداخته بود. بعد از خواندن نظرات دیدم که اکثر خوانندگان از همین جنبه ی شغلی یا درسی برداشت کرده اند. جوگیر شدم که یک پست بلند بالا بگذارم و از تمام زوایا این نصیحت خردمندانه را بررسی کنم، دیدم نه سواد کافی برای فلسفه بافی دارم و نه قلمم قادر است به موشکافی. فقط در یک کلمه می گویم ارتباط!
ارتباط با پدر و مادر، با همسر، با دوستان و همکاران، با خاله و عمه و عمو و دایی و تمام فرزندان و نوادگانشان و... یاد گرفتن نحوه ی ارتباط خود نوعی چالش است که خیلی هایمان از آن فرار می کنیم. بچه حوصله ی گیر دادن های والدینش را ندارد، خانه ی مجردی می گیرد برای خودش. زنی با شوهرش به مشکل می خورد، در جا فریاد می زند مهرم حلال جانم آزاد! دوست ها را فقط برای چند روز خوش گذرانی می خواهد و بعد از تمام شدن روزهای شیرین بلاک و آنفالو می کند. در برابر فک و فامیل هم که خیلی راحت دکمه ی قطع ارتباط یا کم شدن رفت و آمد را میزند. چه نیازی هست نیش و کنایه های زن دایی را تحمل کرد و به جوک های بی مزه ی شوهر عمه خندید؟ وقتی می شود در کنج امن خانه ی خود خزید و ریخت هیچ کدامشان را ندید؟ به خانواده ی همسر که می رسد اوضاع صد برابر بدتر می شود. فقط منتظر است بگویند بالای چشمت ابروست.
نمی دانم بخاطر روشنفکری است یا راحت طلبی که آدم های این زمانه دیگر بحث و دعوا هم راه نمی اندازند. در کمال سکوت صحنه را ترک می کنند و در را هم پشت سر خود می بندند. احساس می کنند با حذف کردن آدم های دیگر به آرامش می رسند. و شاید هم برسند. خب شروع کردن چالش دردسر هم دارد. آدم های امروزی از چالش فراری اند. اصلا حواسشان نیست برای حفظ این آرامش و اینکه در دلشان آب از آب تکان نخورد چه شیرینی هایی را که فدا نکرده اند. لذت کنار هم بودن، لذت خندیدن های دورهمی، لذت نگاه کردن در چشم های هم، لذت مهربانی کردن و محبت دیدن. این وسط شاید همین آدم ها دلمان را بشکنند، غرورمان را له کنند و زندگی امان را به گند بکشند. رو به رو شدن با تک تک این شرایط یک چالش است. پشت سر گذاشتنشان یک چالش است. اینکه اجازه ندهی تیرگی قلبت را فرا بگیرد و کینه ای و گوشه گیر نشوی چالش است. بعد از شکست خوردن شروع کردن یک چالش جدید سخت تر می شود، اما کنار آمدن با شکست هم یک نوع چالش است. نمی دانم فرد پشت کنکوری در دور و اطرافتان دیده اید یا نه، کسانی که مدام موسیقی های انگیزشی گوش می دهند و اهدافشان را می نویسند و جلوی چشمشان می گذارند و خستگی ساعت ها تلاش و بی خوابی را به جان می خرند و می خواهند به تمام دنیا ثابت کنند خواستن توانستن است. والله بالله داشتن یک خانواده ی خوب و دوستان باوفا و ارتباطات سالم و نزدیکی با اقوام ارزشش ده هزار برابر آوردن رتبه ی تک رقمی است. پس لیاقت تلاش بیشتری را هم دارد.
قبل از آنکه در ذهن یا نظراتتان جبهه گیری کنید و فورا جواب آماده کنید که « آخه نمی دونی اون با من چی کار کرده... آخه نمی دونی چه اخلاقی داره... آخه...» بگویم استثنا همه جا وجود دارد. در این مورد هم هستند آدم هایی که ارتباط نداشتن با آنها بهتر است. خودتان کلاهتان را قاضی کنید که آیا تمام فک و فامیل شما همه جز موارد نادر و بیماری های حاد روانی و دارای اختلالات شخصیتی آسیب رسان به شما هستند؟ می دانم کنترل یک رابطه آسان نیست. چگونگی مشخص کردن خط قرمزها، بیرون راندن آدم هایی که حریمت را شکسته اند، وادار کردنشان به احترام آنهم بدون زور و خشم، دانستن اینکه تا کجا گذشت کنی و کجا حقت را بخواهی و کجا سکوت کنی و کجا روی حرفت پافشاری کنی، همه ی اینها کار حضرت فیل است. اما بچه های بیان هم مرد چالش های سخت اند. اهل این نیستند که بترسند و راه راحت تر خلوت گزینی را در پیش بگیرند.
شاید بگویید در روزهای کرونایی زمان مناسبی برای این چنین پستی نیست. که خب پیشاپیش با ابن نظر مخالفت می کنم. اتفاقا وقتش الان است. ارتباط با رعایت پروتکل های بهداشتی هم یک چالش است. در این ایام که مطمئن نیستیم چقدر قرار است زنده بمانیم فرصتی برای پشت گوش انداختن این چالش نداریم. دید و بازدید به روش قدیمی ممکن نیست؟ بجای اینکه از خوشحالی بال در بیاورید و بهانه ای برای دوری از مردم پیدا کنید دنبال راه حل بگردید! تماس تصویری را که ازتان نگرفته اند. تلگرام و اینستاگرام و انواع اقسام گرام هلی مختلف هم در دسترس همه هست. بجای چک کردن پروفایل های این و آن و حدس زدن علت انتخاب تصاویر با آنها حرف بزنید. اگر تا الان صمیمیتی بینتان نبوده مهم نیست، سعی کنید دوستشان بدارید و در کنار عیب هایشان خوبی ها را هم ببینید. اگر افراد مسن یا دارای بیماری زمینه ای در اطرافتان دارید می توانید عصاره های گیاهی و عرقیجات و معجون و اینجور چیزها برایشان بفرستید. جدا از موثر بودن یا نبودنش نشانه ی این است که به آنها فکر می کنید. اینکه فراموششان نکرده اید.
حرف آخر را می زنم. ( مثلا قرار بود در یک کلام خلاصه اش کنم و روده درازی نکنم خیر سرم! ) تک تک شما را دعوت می کنم به چالش پذیرفتن چالش. همین الان (که البته نصف شب است، تا فردا صبح صبر کنید) تلفنتان را بردارید و زنگ بزنید به آن پسرعمو/ دختر خاله ای که سال به سال نمی بینیدش. حالش را بپرسید. علت تماستان را که پرسید بگویید فقط دلتان تنگ شده بود، چند دور دیگر هم که زنگ بزنید و ببیند واقعا قصد و غرض دیگری ندارید عادت می کند و یخ او هم آب می شود. بعد شروع کنید به پذیرش چالش های دیگر، آدم های دیگر، ارتباطات وسیع تر. حفظ کردن همین ارتباط خودش نوعی چالش است. راستی محبت کردن به اطرافیان نزدیک را فراموش کردم. شما فراموش نکنید. هرکس گفته خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند چرت گفته. هیچکس بخاطر خیال بد یک نادان نمرده اما با همین خوبی نکردن ها انسانیت هایمان مرده. جدا از شوخی رعایت حد و حدود خوبی یک چالش است. تا وارد فاز عملی نشویم مقیاس درستش دستمان نمی آید. این تلخ و شور شدن ها در مسیر طبیعی است. تا روزی که به نقطه ی دلخواه برسیم فراز و فرود های زیادی را خواهیم دید و تحمل این روزها خود یک چالش است. زیادی چالش در چالش شد نه؟ پس زود باشید. تا من چیز دیگری اضافه نکرده ام چالش خودتان را شروع کنید.

گاهی پشت بعضی پست ها مهربونی قلب اون نویسنده مشخصه
احساسش مشخصه
این پست از همین دست بود
نرفتم چالش رو بخونم ولی منم نوشتم شاید مرتبط باشه:)