غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

قره بایرام

جمعه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۳۳ ب.ظ

معنی تحت اللفظی اش می شود عید سیاه. اولین جشن و مناسبت شادی که بعد از دست دادن عزیزت پیش می آید را می گویند عید سیاه. همان طور که از اسمش پیداست پر از تناقض است. عید سیاه یعنی با لباس مشکی و چشمان پر اشک می نشینی و تبریک می گویی، یعنی میان هق هق هایت یاد خنده ها و خوشی های عید پارسال می افتی و لبخند می زنی، همانطور که زانوی غم بغل گرفتی با جماعتی که غرق شادی اند همراه می شوی و جماعتی که غرق شادی اند هم با توی ماتم زده همراه می شوند.

متاسفانه یا خوشبختانه عید قربان همیشه برایمان خاص تر بود، شاید از عید نوروز هم مهم تر. دلیلی هم جز علاقه ی بیش از حد فلانی به این عید نداشت. در تمام عمرم فقط یک بار فلانی را در این روز ندیدم و آن هم بخاطر ازدواج  ح بود. آن عید اصلا برایم عید نشد. حتی ساز و دهل عروسی هم حالم را جا نیاورد. به خودم قول داده بودم تا آخر عمر یک عید را هم دور از فلانی نباشم. قربان و قربانی کردن با حضور او و خنده هایش معنا داشت. حالا عید قربان شده عید سیاه ما...

نمی دانم چند نفرتان با این رسم آشنایی داشتید یا به آن پایبندید. حتی نمی دانم از کجا آمده و چه داستانی پشتش دارد. به هر حال، پست های مناسبت و عیدتان را می خوانم ولی زبانم به تبریک نمی چرخد. مخصوصا وقتی فریاد های :« ای خدایی که اسماعیل را به هاجر برگرداندی، فلانی را به ما برگردان...» یادم می افتد. فقط به رسم ادب این پست را می گذارم و می گویم.

 

عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک.

  • میخک

نظرات  (۵)

  • فاطمه ‌‌‌‌
  • اولا تسلیت میگم و امیدوارم روحشون شاد باشه.

     

    ما این مدل رسم رو نداریم که مستقیم اولین عید رو جمع شیم. ولی اولین عید بعد از چهلم رو چرا. بهش میگیم نو عید. اتفاقا سه سال پیش که مامان‌بزرگم فوت شد این جمع شدن افتاد همین عید قربان :)

    پاسخ:
    ممنون...


    فکر کنم اون جمع شدن بیشتر جنبه ی شاد داشته باشه. ما بعد چهلم دیگه تموم میشه. دیگه لباس سیاه ها رو عوض می کنیم. 
    خدا مادربزرگت رو هم رحمت کنه... 

    وقتی برای اولین بار یکی از عزیزانم را از دست دادم

    متوجه شدم که تسلیت گفتن ها چقدر می توانند حال به هم زن باشند!

    وقتی آدم هایی که متوجه عمق دردمان نمی شوند ادعای هم دردی می کنند

    قصد بدی هم ندارند ها 

    ولی نمی فهمند و این موجب آن می شود که حس کنیم فقط دلشان برایمان می سوزد

    و تمام درد و رنج وحشتناک ما تنها حس ترحم در آنها را بیدار می کند...

    تسلیت نمیگم ولی

    به مناسب عید یک سبد صبر بهت هدیه می کنم 

    تا بلکه جان تلخت خوش که نه، اندکی آرام شود🖤

    (سین. عین). (آرام) 

     

    پاسخ:
    من همیشه برام تسلیت گفتن زجر آور بود. عمق دردشون رو تو چشم هاشون میدیدم و هیچ کلمه ای پیدا نمی کردم برای گفتن. ولی این روزها دیگه یاد گرفتم. اینکه هر کدوم از نزدیکان با کدوم جمله آروم میشن...



    ممنونم
    واقعا ممنونم
    فقط دعا میکنم این روزهای رگبار تلخ کامی زودتر تموم شه...
  • هیوا جعفری
  • متاسفم، مرگ عزیز واقعا سخته

    امیدوارم روزهای سختی بگذرن و آرامش و شادی مهمون قلبتون بشه

    پاسخ:
    هی...
    ممنونم
    همچنین :)

    مجتبی شکوری چند روز پیش توی کتاب باز داشت تعریف میکرد که یه اقای مسنی همسرش فوت کرد و حالش واقعا بد بود و خاطره ها از سانت به سانت خونه هر لحظه هجوم میاوردن بهش. بعد یه مدت حالش بهتر شده بود و دلیلش هم این بود که میگفت فکر کردم اگه جای زنم من مرده بودم اون الان باید جای من می بود و همه ی این رنج هارو تحمل میکرد! ولی من الان اینجام! حداقل اون انقدر رنج نمیکشه...

    به نظرم بهترین چیزیه که میشه بهش فکر کرد اگه از دست دادیم کسی رو. 

    تا الان این بهترین راهکاریه که شناختم.

    پاسخ:
    چقدر سخته انتخاب این که کدوم سخت تره‌...
    ولی نه اگه من مرده بودم فلانی قطعا دق مرگ میشد :/ مطمئنا طاقتش کمتر از من بود و احساساتش بیشتر از من.‌‌..
    ممنون بلوبل جان. به این طرف قضیه نگاه نکرده بودم.




    وای بلوبل! باز تو اومدی و دلم خون شد. اون کامنت خصوصی ات رو تا مدت ها جلوی چشمم گذاشته بودم تا هر وقت اومدم نت بخونمش و یادم بیفته... یادم بیفته که کاش من هم همینقدر به زمان و وقت خودم احترام بزارم. بعد با نوشتن پست بدهکارم انگار اعتراف بزرگم رو کردم و برگشتم سر خونه ی اول :/

    میگم وبلاگی نداری؟ 

    شاید الان موقع مناسبی برای این حرف نباشه ولی حقیقتا مرگ یکی از بزرگترین نعمت های خداست ... حتی مرگ عزیزان

     

    تو دوران سوگواری این رو گفتن شاید درست نباشه ولی حقیقت داره و باید تن به حقیقت بدیم ...

     

    خدا همه رفتگان ما رو ببخشه و بیارمرزه و البته همه موندگان رو هم همینطور بیامرزه ...

     

     

    به قول همشهریاتون با حاجی ها هم ثواب باشید!

    خدا بهتون صبر و قرار بده

    پاسخ:
    شاید الان درکش نکنم اما قطعا درسته. 

    تنها چیزی که آدم رو اذیت میکنه اینه که الان وقتش نبود... خیلی زود بود برای مرگ... اونهم اینقدر ناگهانی! نه بیماری زمینه ای داشتن نه سن و سال زیادی نه یه بار سیگار کشیده بودن که بگیم ریه هاشون خراب بوده...
    هرچند قطعا خدا خودش بهتر از ما زمان مناسبش رو میدونه. هرگونه اظهار نظر ما از روی احساساته و دانش محدودمون. میشه گفت در اوج خداحافظی کرد...

    ممنونم ازتون

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.