غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

کاش نمی نوشتم

يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۵ ق.ظ

نوشتن مثل بالا آوردن است. یک جور استفراغ افکار بامعنی و بی معنی. دور ریختن کلمات انبوه شده در ذهن. بعدش احساس سبکی همراه با ضعف به آدم دست می دهد. تمام عصاره ی وجودت را می مکد. بعدترش تب می کنی. می افتی گوشه ی خانه، بی روح و بی حال. اما راحت شده ای از کثافتی که مجبور بودی مدام قورت بدهی.  نوشتن مثل بالا آوردن است. باید چیزی در معده ات باشد که بتوانی بالا بیاوری. وقتی روزگار درازی است گرسنگی کشیده ای و استخوان هایت بیرون زده نمی توانی بنویسی، حالا هرچقدر هم حالت بهم بخورد، هر چقدر هم دل و روده ات بهم بپیچد، با ذهن خالی نمی شود نوشت. ذهن من پر از خالی است. هر جمله ای که قورت می دهم آنقدر در درونم ورجه وورجه می کند که دو سه بند بالا بیاورم. ضعف کرده ام. چشمانم دارند سیاهی می روند. با این حال چرا هنوز دارم می نویسم؟ جواب های زیادی دارد که یکی از دیگری قانع نکننده ترند. زل می زنم به اقیانوس پر از ستاره ی اوهام، تا شاید با رویت این سراب دل فریب سیراب شوم. نمی شوم. تا مرز استفراغ پیش می روم، عضله هایم منقبض می شوند اما چیزی برای بالا آوردن ندارم. همه اش آب خالی است و اسید معده که کف کرده. حالم از این وضعیت بهم می خورد. فکر می کنم حرف های زیادی برای گفتن دارم اما ندارم. کاش آنقدر با اراده بودم که بگویم دیگر نمی نویسم. حداقل تا مدتی، تا وقتی که حسابی پر بشوم. چاق شوم، چله شوم، آماده شوم که یک غذای حسابی را تحویل مخاطبم بدهم.  اما من لاغر مردنی آدم ترک کردن نیستم. شاید هم جنس این موادی که به قلم و کیبورد می زنند زیادی خوب بوده. معتادم به نوشتن. به بالا آوردن. و حالا؟ چند خط است که نوشته ام بی آنکه چیزی نوشته باشم؟ اصلا کاش نمی نوشتم...

  • میخک

نظرات  (۱۲)

چه نگاه جالبی بود به نوشتن!

پاسخ:
لطف دارید
 البته نگاه چندش آور درست تره :)

اتفاقاً حرف‌های مهمی نوشتی. هیچ‌وقت فکر نکن نمی‌تونی یا نباید بنویسی. نبایدی وجود نداره مگر اینکه خودت نخوای. آدم‌ها همیشه به اصلِ خودشون بر می‌گردند.

پاسخ:
شاید... 
فقط می دونم الان خروجی ام خیلی بیشتر از ورودی امه
  • امّــــ شـــهــــر‌آشـــــوبـــــــ
  • شاید کتاب خوندن در دراز مدت کمک کنه

    همون غذایی که باید بخوری تا بعدا یه چیزایی بالا بیاری

     

    (مثال ازین بهتر نداشتی؟ اوووق)

    پاسخ:
    دقیقا منظورم همین بود. این روزها جز الکترولیت قوی ننوشیدم و جز مس اکسید شده همراه با هموگلوبین جهش یافته گاز نزدم و جز فنر در حال نوسان کباب نکردم و...



    دیگه شرمنده من دید دیگه ای به نوشتن نمی تونم داشته باشم :)
  • Homayoun Panahandehali
  • سلام.

    نظر شما اینجوریه،ولی آیا نظر مخاطبینتون رو هم اصلا می‌دونید؟⁦:-)⁩

    پاسخ:
    علیک سلام :)
    مخاطبین شاید لطف داشته باشن ولی این گرسنگی و درد و فشار رو فقط خودم حس می کنم. 
  • چوی زینب دمدمی
  • خیلی دیدگاهتوقبول دارم.امانه بطورکلی این دیدوبه نوشتن ندارم.نوشتن همچین چیزچندش آوری برای من نیست😁خودم بعدامیگردم یه  مثال قشنگ براش پیدامیکنم ولی این دیدگاه تو رودرمورد نوشتن راجبه چیزایی که بدجوری آزارت میدن خیلی قبول دارم.چون دقیقا مثل بالاآوردنه وبعدش راحت میشی‌.البته که بعدش ضعیف ترهم میشی و...اماخب،سبک میشی.من یه چندماهی بود یه چیزی انقدر شدید فکرمو مشغول کرده بودکه کلا زندگی م رو دست خودش گرفته بود.فکرمیکردم هیچ وقت درست نشه ولی وقتی درباره ش مفصل،بدون هیچ محدودیتی یه ریز نشستم نوشتم همش رفت از ذهنم بیرون.پر زدورفت قشنگ!کاش زودتراین کاروکرده بودم.خانمRهمیشه میگفت درگیریاتونوبنویسیدولی من توجه نمیکردم.اما الان کاملا به معحزه نوشتن اعتقادپیداکردم!

    با کامنت بالا هم خیلی موافقم. آدم یه وقتایی فقط دلش کتاب میخواد!تغذیه ی فکری وروحی!❤

    پاسخ:
    زیباتر و محسور کننده تر و در عین حال نفرت برانگیز تر از نوشتن نیست. مثل رو شدن حقیقته. من همیشه خودم رو می نویسم. نفرت انگیزترین و پلیدترین آدم داستان و قهرمان پرتلاش و شکست ناپذیر و اون بدبخت مظلومی که قهرمان نجاتش میده همشون خودمم. موقع نوشتن زندگی می کنم. بخش نامرئی خودم رو نشون میدم. یا میشه گفت خودم رو بالا میارم. 
    کتاب خونم افتاده زینب :((((

    اینکه برای بالا آوردن باید یه چیزی تو معده ت باشه درسته... ولی این فقط میتونه یه تشبیه به نوشتن و کتاب خوندن باشه... خوده واقعی که نیست...

     

    وقتی یه کتاب میخونی و چیزهای جدیدی یاد میگیری، با نوشتن میتونی اون اندیشه ها رو بسط بدی و از زوایا و قسمت های دیگه بهش نگاه کنی. و با این کار معده ت حتی پر تر هم میشه...

     

    مشکل اینجاست که بعد از مدتی اندیشه ها برات تکراری میشه و حوصله ت رو سر میبره... و این نشون میده که هنوزم باید خوند و خوند... 

     

    همه این اراجیف رو سر هم کردم که بگم تو خالی نشدی... بلکه دنبال اندیشه های متنوع تر و جدید تر هستی...

     

    برای منی که از بیرون نوشته هات رو میخونم و درمورد برخی هاشون نظر میدم، جمله آخر این پستت یعنی وحشت... یعنی با خودم بگم چرا نویسنده مورد علاقه م میگه کاش نمینوشتم...

    و میدونم این نهایت پررو بودنه که دارم اینجوری درمورد احساساتت حرف میزنم ولی میخوام تهش بگم من دوستت دارم و عاشق نوشته هات هستم...

    پس اگه امکان داره بازم برامون بنویس...

    برات آرزوی موفقیت دارم :)

     

    پاسخ:
    چرا اراجیف عزیزم؟ درسته منظور من هم خوندن بود. احساس نیاز عمیق به مطالعه دارم. نیاز به انرژی گرفتن. من واقعا خروجی ام بیشتر از ورودی امه. شاید هم همه اش بهانه برای فرار از درس باشه... نمی دونم.
     ممنون از اینکه قابل می دونی ام و این حس خوبی که بهم میدی زازک جان. خیالت راحت معتاد تر از اونیم که بتونم نوشتن زو بزارم کنار، ولی نوشتن با این شرایط آیا کار درستیه؟ 
    من هم بی نهایت دوستت دارم :) ایشالا این دوران مضخرف هرچه زودتر تموم شه... 
  • چوی زینب دمدمی
  • منم همینطور شدیییییییددددددددد😭😭😭

    شاید تو طاقچه عضوبشم:/

    منم همینطور.ببین به نظرمن کاراکترای هرنویسنده،همه شون یه بعدی ازخودشن هرچندخودش متوجه نباشه.حتی چیزی که اصلا شبیهش نیست،نشون میده اون دلش میخواد شبیه این آدم باشه مثلا...

    کاراکتری که خودش ازش متنفره،نشون میده ازاین اخلاق متنفره یا...

    نمیدونم واضح منظورمو رسوندم یانه ولی بنظرمن اگه میخوای نویسنده روبشناسی به کاراکترهایی که خلق میکنه نگاه کن.

    البته من خیلی آدم خود سانسوریم.اماتو داستان هام،شخصیت خودمو پشت کاراکترهام پنهان میکنم.

    یا اینکه بعضی کاراکترا رومن به چشم قهرمان هام میبینم.یعنی اونجورآدما ازنظرمن قهرمانن(والبته قهرمان ازنظرمن با قهرمان ازنظرمردم زمین تا آسمون فرق میکنه😂)

    یه متن طولانی راحبه این چیزانوشته بودم قبلا‌.شاید تو وبم گذاشتمش یه روز.بحثش طولانی یه😂😉

    پاسخ:
    تو که امتحانات تموم شده با خیال راحت بشین بخون هرچی دلت می خواد. من تا شهریور تحریمم :( 
    خوب رسوندی منظور رو منم متوجه شدم چی میخوای بگی و یه سری نظرات هم دارم که به قول خودت بحثش طولانیه. یه بلیط بگیر بیا شهر ما بشینیم رو در رو حرف بزنیم :)

    نظرات رو که خوندم فهمیدم منظورت مطالعه کردن 

    خب نمیشه روزی فقط یک صفحه مطالعه کنی؟

    تو هفته میشه ۷ صفحه 

    تا شهریورم میشه تقریبا ۸۴ صفحه :)

    کتاب هشتاد و‌خورده ای صفحه هم سراغ دارم خواستی معرفی‌کنم:)

    ولی در هرحال نوشتنت عالیه :)

    پاسخ:
    ببخشید اگه یکم گنگ نوشته بودم
    من یه کتاب دستم بگیرم مگه میتونم تا تمومش نکردم بزارمش زمین؟ تازه یه بار دیگه هم می خونم بعدش. مشکل از خودمه برقراری تعادل رو بلد نیستم.
    ممنون :)

    ممنون از نگاهِ زیباتون نسبت به نوشتن و تشبیهش به بالا آوردن   :|

     

    + نه باباااا وبلاگِِ تو؟ اصن تو بگو یه در صد حالا بعد میگم بهت  :))

    پاسخ:
    خواهش می کنم :)))


    آخیش... سرا پا گوشم :)

    همیشه قشنگ مینویسی ولی ایدفعه یکم چندش آور بود =|

     

    واقعا ادم رو خالی میکنه و مثل یه معجزست *_*

     

    اصل مطلبو کاملا موافقم :))

     

    بگذریم... روزت با یه روز تاخیر مبارک ===)))

     

    پاسخ:
    =)

    روز تو هم مبارک :)

    "نوشتن مثل بالا اوردن است. یک جور استفراغ افکار با معنی و بی معنی"

    "اماده شوم تا یک غذای حسابی را تحویل مخاطبم بدهم"

    _این نوعی توهین ب مخاطب است😂_

     

    نوشتن استفراغ نیس

    ارزشمنده واقعا ارزشمنده

    نوشته های ما جکیده های روحمونه نه استفراغ.

     

    مضمون رو نپسندیدم اما بشدت توصیف حال بعد از نوشتنو ددس داشتم اونقدر ک حس شعف بهم دست داد واقعا...

    پاسخ:
    حالا نمیشه شما از اون قسمت چشم پوشی کنین؟ [ استیکر لبخند خواهش مندانه همراه با عرقی روی پیشانی ] 
    خودم هم مخاطب هستم و حسابی هم گرسنه :/ 
    این پست میتونه کاندیدای حال بهم زن ترین پست سال رو بگیره :/ ولی خب به نظرم منافاتی با ارزشمند بودن نوشتن نداره. 

    مرسی :)

    توهین رو شوخی کردم

    _هرچند واقعا توهینه😂😂_

    ولی میخواستم تناقضه مطلب رو برسونم

     

    اینک میگی با ارزشمند بودن منافاتی نداره رو دوست دارم بیشتر درموردش صحبت کنیم....

    چطور اینو میگی؟با توجه ب تشبیهی ‌ ک تو متن کردی

    پاسخ:
    خب استفراغ غذای هضم شده ایه که نتونستی توی شکمت نگه داری و میریزی اش بیرون، حالا جنبه ی چندش بودنش رو کنار بزاریم هم جویده شده است هم ارزش غذایی خوبی داره‌. اینه که میگم بی ارزش نیست. البته دید همیشگی و صد در صدم این نیست ولی به خیلی از نوشته ها و  خیلی شرایط نوشتن میشه این طور نگاه کرد. کتاب هایی که می خونیم استفراغ های یه نویسنده ی دیگه ان که ممکن هم هست شاهکار باشن.  

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.