معرفی سریال arrow
.نمی تونم اسم نقد رو روی نوشته هام بزارم. در خودپسندانه ترین حالت هم ادعایی جز نقد فیلم نامه و داستان ندارم. صرفا یک معرفی و تحلیل نظرات شخصی ام از این سریال. به علاقه مندان یا غیر علاقه مندان داستان های کمیک بوکی یا ابرقهرمانی توصیه می کنم حتما در اسرع وقت شروع به دیدن این سریال کنن. اما اینکه تا کجا ادامه بدن؟ جای بحث داره! در ادامه با ما همراه باشید.
داستان در دو خط زمانی با فاصله ی پنج ساله اتفاق می افته که به صورت موازی جلو میرن. پس ما با دوتا شخصیت اصلی طرف هستیم:
_ الیور کوئین که پسر یه کارخونه دار میلیاردره. در رفاه و ثروت کامل با خانواده ی شادش بزرگ شده و در زندگی اش کاری جز عیاشی، خوش گذرونی، دختربازی، مصرف مواد مخدر، مست کردن و ول گردی در خیابون ها انجام نداده. بزرگترین افتخارش هم جذابیت ظاهری اشه [ =/ ]. خواهر نامزدش رو سوار کشتی تفریحی پدرش کرده تا باهم فرار کنن. تا وقتی که طوفان کشتی رو غرق می کنه و مصیبت های الیور شروع میشه...
_ الیور کوئین تنها بازمانده ی کشتی تفریحی کوئین بعد از پنج سال به شهر خودش برمی گرده. حالا اون درونگرا، منزوی، شدیدا مرموز و آسیب دیده است. مسئولیت پذیر شده و به دنبال اهداف بزرگ و کمک به مردم و همین طور حفاظت از خانوادشه. عشق واقعی رو تجربه کرده. ظاهرا دست از بالیدن به قیافه ی جذابش [ =/ ] و دختر بازی برداشته( بشنوید و باور نکنید) در عین حال کاملا خشنه و به راحتی آب خوردن میتونه آدم بکشه. با یه تیر و کمون الیور کوئن تبدیل میشه به رابین هود شهر...
ترکیب تیر و کمان های قرون وسطایی و گنگستر های کلاشینکف به دست و موتور سواری و بمب گذاری و یه قهرمان با لباس رابین هود و جمله ی معروف :« you have failed this city. » شاید در نگاه اول غیرطبیعی بیاد اما کارگردان به بهترین نحو این مسئله رو باور پذیر کرده. اول با توضیح دلیل این سلاح و پوشش الیور و بعد با واکنش کاملا منطقی شخصیت ها. برعکس بتمن که ناگهان با یه شنل دراز (که واقعا کم ضرورت بود) ظاهر شد و فورا اعتماد و همکاری نیروهای پلیس رو به دست آورد، فیلم ارو غیر عادی بودن قهرمانش رو قبول میکنه. کاراگاه لنس اولش وجود همچین شخصی رو باور نمیکنه و به شوخی میگه:«وایستید تا بریم داروغه رو خبر کنیم!» همین طور جبهه گیری پلیس و مردم علیه این عصیانگر به باورپذیر تر شدنش کمک میکنه. در مورد مفهوم سریال، هر فصل سعی داره پیامی اخلاقی بده که گاها تکرارین و گاهی بیش از حد لزوم تکرار میشن پس من دیگه تکرار نمی کنم. هرچند اساسا با قضیه ی نجات شهر توسط بچه پولداری که متحول شده مشکل دارم و نمی دونم چرا بجای برخواستن قهرمان از بین مردم عادی همه اش افراد خاص باید این کار رو بکنن (مثل تونی استارک، بروس وین، زورو و خیلی های دیگه که یادم نمیاد) اما تاکیدی که روی خانواده و پدر و مادر داشت رو تحسین می کنم.
از همون ابتدا مهمترین سوال اینه: چی شد که اینطوری شد؟ و سریال با صبر و حوصله مرحله به مرحله ی تغییرات شخصیتی الیور رو شرح میده. طوری که اغلب خط زمانی گذشته برام جذابیت بیشتری از حال داشت. هر قسمتی که به زندگی شخصی و خانواده ی الیور پرداخته شده قطعا جز نقاط قوت فیلم به حساب میان. این مورد در فصل دوم خیلی پررنگ تر بود و برای همین فصل محبوب من و به نظرم کم نقص ترینشون فصل دومه.
در فصل اول ما یک شرور اصلی بسیار کاریزماتیک داریم، با گذشته ای پر رنج و انگیزه ای قابل درک. در ستایش فصل اول همین بس که قهرمان و ضد قهرمان هدف های یکسانی دارن، حتی راه رسیدن به هدفشون هم یکسانه، وجه تمایزشون رو دیگه نمیگم که اسپویل نشید. فقط حیف که درمورد این شرور اصلی خساست به خرج دادن و ویزگی های منخصر به فردش رو ذخیره کردن برای بعد. اگه بیشتر به خود این شخص و نه تهدید های گاه و بی گاه و از پشت سایه اش پرداخته میشد عالی تر میشد. در کنار بازی فوق العاده ی استیفن امل نقش های مکمل خوبی هم داریم که به مرور رشد می کنن. خلاصه بگم فصل اول واقعا دیدنیه. فصل دوم هم همینطور.
از فصل سوم لیگ آدمکش ها وارد قضیه میشن. [ ماجرای مسلمان بودن اینها و... بماند] بعضی ها معترضن که همچین گروه باستانی با حال و هوای فصل اول همخوانی نداره. اما انصاف داشته باشیم قبول می کنیم که طی دو فصل قبل مقدمات ورودشون چیده شده بود و تماشاگرها برای مبارزه با راس الغول آماده بودن. بررگترین مشکل فصل سه کماندار های زیادش بود. همونطور که الیور کوئین گذشته ی مخصوص خودش، سلاح و نقاب مخصوص خودش رو داشت ارسنال هم لیاقت این رو داشت که چیزی بیشتر از کپی قرمز رنگ ارو باشه. آشنا کردن کاراکتر ها با چیزی به نام تفنگ و هفت تیر هم می تونست ایده ی خوبی باشه. نه اینکه یه گله [ بابت این تشبیه شرمنده ] از قهرمان ها بریزن تو خیابون و به آدم بدها مشت بزنن یا از فاصله ی نیم متری تیر پرتاب کنن. پلیس هم که اینجا نقش آب هویج رو هم نداشت. گروهی از هواداران تجربه ی نزدیک به مرگ الیور در این فصل رو پایان درنظر گرفتن و دیگه ادامه ندادن. اگه طرفدار پایان های تلخ هستید پیشنهاد بدی نیست. اگه هم به پایان شیرین اعتقاد دارید تا آخر فصل تماشا کنید و اگه دلتون خواست فرض کنید که ادامه ای وجود نداره. هر کاری می کنید به هیچ وجه من الوجوه مرتکب اشتباه دیدن فصل چهارم نشید!
فصل چهار با اختلاف فاحش بدترین بلاییه که سر ارو نازل شده! مواجه کردن الیور کوئین، قهرمانی که تمام مدت نقطه ی قوتش واقعی بودن، نداشتن قدرت های فرابشری و تکیه کردن روی مهارت ها و تجربه هاش بوده، با جادو گری! اون هم نه جادو با جلوه های ویژه ی آدمی زادی. اصلا از همون لحظه ای که الیور لباس جدیدش رو پوشید معلوم بود چه نتیجه ای قراره داشته باشه. این فصل رو نبینید، خلاصه اش رو در اینترنت جستجو کنید و یه سری سکانس های مهم رو هم تماشا کنید اما این فصل رو نبینید، چون هم ذهنیتتون نسبت به ارو خیلی خراب میشه و هم دیگه انگیزه اتون رو برای دیدن شاهکار فصل پنج از دست می دید.
احتمالا دارم زیاده گویی می کنم. پس از اینجا به بعد رو خلاصه میگم. فصل پنج بهترین بازگشت به اوجیه که تاحالا دیدم. شاید در اول کمی شلخته به نظر بیاد و کنار اومدن با قهرمان های جدید سخت باشه اما ابر خبیث نابغه و نقشه های هوشمندانه اش ارزش تحمل چند قسمت اول رو داره. فصل ششم به شکل غیر قابل انکاری مدیون پایان شوکه کننده ی فصل پنجم بوده. خود این فصل به لطف شخصیت پردازی عالی ریکاردو دیاز و بلک سایرن تونست به اوج موندن ادامه بده. وگرنه رفتار و کشمکش قهرمان ها در این فصل هم مسخره بود و هم نچسب. فصل هفت رو درست و حسابی ندیدم و نظری هم درموردش نمی دم. درمورد فصل هشتم... اگه طرفدار سبک واقع گرایانه ی فصل اول هستین در طول مشاهده سرتون رو میلیون ها بار به دیوار خواهید کوبید. میشه گفت شکل مجسم شده ی قیمه ها تو ماست هاست! که خب طرفدار های خاص خودش رو داره... شاید بهتر باشه مرگ اولیور رو همون قسمت آخر فصل هفت قبول کنیم و برگردیم سر زندگی امون. پس جواب این سوال که دیدن arrow رو تا کجا ادامه بدیم چی میشه؟ بستگی به سلیقه اتون داره. من فقط دو فصل اول رو تضمین می کنم ^_^
پی نوشت: از اتاق فرمان اشاره می کنن که بنویسم :« نمرات IMDB ارو فصل چهارم ۵/۵ و فصل پنجم ۹/۷ هستش» بله، از اتاق فرمان تشکر می کنم.
- ۹۹/۰۳/۲۵


یه زمانی که سنم کمتر بود، خورهی فیلم و سریالهای کمیکی (معمولاً ابرقهرمانی) بودم که اکثراً هم مربوط به شرکت مارول بودن؛ اما توی چند سال اخیر فهمیدم که اینطور فیلم و سریالها مفاهیم خاصی رو منتقل نمیکنن و فقط تعداد کمی از این فیلمها هستن که واقعاً ارزش دیدن دارن، مثل فیلم V for Vendetta یا سریال Watchmen.
اگه میخوای از نظر داستانی واقعاً سورپرایز بشی، فیلمها یا سریالهای دیگه رو نگاه کن. مثلاً سریال Westworld یکی از بهترین سریالهایی هست که تا به جال دیدم، هرچند که فصل سومش یهکم افت داشت...
حالا ایشالا بعداً توی وبلاگم معرفی میکنم فیلم و سریالهایی که دیدم و خوشم اومده...