غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

گیج نوشت

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۹، ۱۰:۱۵ ب.ظ

گیجم

از کم خوابی است یا خود سرزنش گری بخاطر اشتباهات فاحش دیروزم و یا اضطراب روزهای آینده؟ نمی دانم! شاید همه اش با هم. می خواهم خود را به خواب بزنم، نمی شود، درد جان نمی گذارد. تصمیم گرفته ام با او دوستانه برخورد کنم اما خودش زیاد همکاری نمی کند. سنگینی عجیبی روی قفسه ی سینه ام حس می کنم. کرونا نیست، نگران نباشید. نقطه ی به اندازه ی یک مشت دست فقط درد گرفته. گلویم هم خشک نیست. فقط انگار چیزی را نصفه نیمه قورت داده ام و حالا راه نفس هایم را بسته. می خواهم گریه کنم؟ نمی دانم! گیجم. آنقدر گیج که حال خود را هم نمی فهمم.

 نفس عمیقی می کشم و سعی می کنم مثبت فکر کنم. مثلا بگردم دنبال دلیل شکرگزاری روز  هفتم. ذهنم اما دوباره مسموم شده. چشم هایم را باز می کنم، همزمان هم تار می بینم هم واضح. دست می کشم روی گلوی خودم. بین خودمان بماند، جان می دهد برای فرو کردن یک چاقو. درست در وسطش. در آوردن چشم ها هم ایده ی خوبی است. دیگر به درد نمی خورند. دنیایی که می بینم شفاف و واضح است اما وقتی به دنیایی که ثانیه ی پیش دیدم فکر می کنم چیزی جز کدری و خط و خش جلوی چشمم نمی آید. ایراد از چشم ها نیست. باید میله ای آهنی پیدا کنم و از سوراخ گوشم وارد سرم کنم. هرچند خیلی منظره ی چندشی ایجاد می شود و احتمالا نمی توانم بعدش دست هایم را بشورم. می پرسید عقلم را از دست داده ام؟ راستش نمی دانم! فقط به جایی رسیده ام که از خودم متنفرم. از آینه ای که تازه پا به اتاقم گذاشته و این هیولای زشت را نشانم می دهد نیز متنفرم.

اشتباهات فاحشم چندان فاحش و بزرگ هم نبودند. برای فردا هم خدا بزرگ است. اگر کمی بخوابم سر عقل خواهم آمد. اما مگر این درد می گذارد آسوده سر روی بالشت بگذارم؟ تازه از من خوشش آمده. غصه هم همینطور. درست مثل سرگیجه و یأس. نباید واژه های سرد را فرا می خواندم. خسته از تنهایی و درک نشدن به من پناه آورده اند. حالا من قبله ی عالمشان شده ام. و تنهایی... او از همه شاکی تر است و البته حسود. مرا فقط و فقط برای خودش می خواهد. آنقدر کارش درست است که با وجود شلوغی اطرافم تنهاترین آدم دنیا شده ام. خودم همه را از خودم می رانم، بدخلقی می کنم و از این دنیای تار کینه به دل می گیرم. نباید از واژه های سرد می نوشتم. با نوشتنشان آنها را در دنیای خودم خلق کردم. حالا اگر هم پسشان بزنم دلشان می شکند. چقدر راحت است خدا بودن و چقدر سخت است خدایی کردن!

همه اش تقصیر خودم است. تقصیر من. کدام من؟ نمی دانم! این زن جوان فهمیده ای که در نوشته ها دیده می شود؟ یا آن کودک شاد و بی پروایی که عاشق تا زانو فرو رفتن در گودال گلی است؟ من هیچ وقت هیچ کدام از این ها نبوده ام. پس چرا اینطور وانمود میکردم؟ چرا فکر می کردم اگر من این شکلی باشد بهتر است؟ نمی دانم! شاید کمی قبل می دانستم اما حالا نمی دانم. گیجم. در این شرایط فقط میتوانم از خودم ایراد بگیرم. حالا که باطنم مشوش است دوباره می رسم به ظاهرم. من زشتم. سعی می کنم مشکلی با این قضیه نداشته باشم اما نمی شود. وقتی گیجی و خواب آلود و پر از درد و درحال سرزنش خود و تازه همزمان هم مضطرب، نمی توانی از قیافه ی کج و کوله ی خودت ایراد نگیری. مخصوصا که فهمیدی درونت هم دست کمی از این عجوزه ی پیر توی آینه ندارد. من واقعا اینقدر بدم؟ نمی دانم! فقط گیجم. کاش می توانستم بخوابم...

​​​​​​

  • میخک

نظرات  (۱۲)

امروز منم زیاد رو به راه نبودم

هِی یادم میاد به تنبلی ها و اشتباهاتی که کردم و میریزم بهم 😒

این حجم از تنبلی و بی حوصلگی واقعا تنبیه نیاز داره 😒

پاسخ:
هی...

سین دال عزیز ای کاش میدونستم چی شده و میتونستم کاری برات بکنم. زندگی پر هست از این سختی ها و درد ها ‌که ترازنامه ی زندگی رو به تعادل برسونه. اتفاقات خوب زیادی خواهند افتاد.

پاسخ:
ممنون عزیزم :)
تو این شرایط فقط نوشتن و بیرون ریختن این احساسات آرومم میکنه
و همچنین دوست های خوبی مثل شما
یکم صبرم کم شده همین...

خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراری ها

نمی‌دانم کجا خیزم، نمی‌دانم کجا افتم...

 

 

ان شاءالله با دست نوازش خدا خیلی زود به آرامش برسید.

پاسخ:
یکی از دلایلی که جذب وبتون شدم همین شعرها بود که در جواب کامنت ها مینوشتید. چقدر خوب که یکی اش هم نصیب ما شد :)

ان شاءالله همه امون زیر سایه ی همین دست نوازش آرامش واقعی رو پیدا کنیم. 
ان شاءالله

بیا بغلم سین.... 

هیس... 

نفس عمیق بکش. 

اشکال نداره

تو خیلی قشنگی... زیبایی یک چیز نسبیه و اگر به نظر خودت هم قشنگ نباشی حتی، حتما به نظر عده ای دیگه قشنگی

و آخرش چی؟ تهش دنیا تموم میشه سین. و آخرت ظاهرت اینطوری نیست. این ظاهر رو خودت که انتخاب نکردی. اما اون ظاهر و خودت میسازی. و خبر خوش اینه که هنوز برا ساختنش وقت داری ان شاء الله

صلوات بفرست و بیا بغلم.... 

آروم باش

سخته زندگی. میدونم... اما قوی میشی. 

پاسخ:
قربونت برم پاییز جان :(
مرسی عزیزم...
اصلا من که این همه دوست های خوب دارم چرا باید  غصه لخورم؟ :) 
مرسی که هستین :)
یه ذره غرغر جمع شده بود تو دلم ببخشید حال شما رو هم گرفتم با این انرژی منفی. 

ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ...

سلام :)

همه‌مون از این دوره‌های ناخوشایندِ پر از گیجی و مستی رو کم و بیش تجربه می‌کنیم. می‌گذره. فقط باید واسه راحت‌تر گذشتنش به یه چیزایی پناه ببریم.

پاسخ:
علیک سلام :)
نکته ی ظریفی بود... باید حواسم باسه به چی پناه می برم.
ممنون واقعا :)

خواهش می‌کنم :)

 

+ شما خانم هستید؟!

پاسخ:
بلی :)

خب خدا رو شکر :)

واقعاً نمی‌دونم چرا قبل از ورود به وبتون حس کردم آقا هستید :|

پاسخ:
شاید چون پروفایلم سیاه سفیده...
اما خب از رنگ و شکل وبلاگ معلومه دیگه :)

بله بله :)

به هر حال خوشحالم از آشنایی با شما :)

پاسخ:
من هم همین طور :)

عزیزم

نمیدونم چی شده ولی برات دعا میکنم که از این احساسات اذیت کننده خلاص بشی و به آرامش برسی.

پاسخ:
ممنون :)
خوبم الان 
تاحدودی

خداروشکر:)

بهترم میشی ان شالله:)

پاسخ:
ان شاء الله :)
  • تاکی تاچیبانا
  • برای من علاوه بر این که شروع کرده و در طول روز درد میگیره، شب هنگام خواب درد میگیره، هرچی خواستم با توجه کردن و بی محلی کردن کاریش کنم نمیشد. دیگه مسکن هم جواب نمیده، ناچار نصفه شبا بلند میشم، یه رژه‌ای میرم، به اینترنت سر میزنم تا بیشتر خوابم بگیره، دردم هم که کمتر شد اون موقع میخوابم، صبح که بلند میشم با درد شدیدی بلند میشم. انگار اصلا شب نخوابیدم، ولی صبحانه رو که میخورم دردم خیلی کاهش پیدا می‌کنه و به خاطر این که درد نیست، میگیرم راحت میخوابم. وضع بدی شده، اصلا نمیشه باهاش کنار اومد...

    پاسخ:
    شب ها واقعا بدتره!

    زودتر برید دکتر به نظرم
    بیخودی این عذاب رو تحمل می کنید که چی؟ عصب کشی مگه چقدر میخواد درد داشته باشه؟!
  • تاکی تاچیبانا
  • الان احساس می‌کنم درد دندونپزشکی از درد دندون خودم خیلی کمتره :/ وقت داده بود برای چند روز بعد، رفتم زودترین وقت رو بگیرم که گفت فردا بیا، باید تا فردا هم تحمل کنم...

    پاسخ:
    قطعا کمتره!
    مگه اینکه دندون پزشکه کارش افتضاح باشه!

    انشالله زودتر خوب میشید :)

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.