غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

خداوند واژه های سرد

شنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۳۴ ب.ظ

درد عجیب ترین دوست دنیاست...

از آن هایی که وسط جمع دستت می اندازند و غش غش به ساده لوحی ات می خندند و بعد میپرسند:« ناراحت که نشدی؟»

از همان هایی که بعد از کلی چانه زدن با خودت رو در وایستی را کنار گذاشته و زل میزنی درچشمشان و می گویی که دیگر نمی خواهی ریختش را ببینی، دماغشان را بالا می کشند، قطره اشکی میریزند، دستشان را دور گردنتان می اندازند و می گویند:« ولی من تا همیشه باهاتم رفیق!»

درد عجیب ترین دوست دنیاست. از خاله خرسه هم عجیب تر است. چون خودش می داند که ترجیح می دهی دردی در زندگی ات نداشته باشی ولی می ماند. می داند چقدر از درد متنفری و لحظه لحظه ای که تحملش می کنی برایت حکم شکنجه را دارد اما می ماند. مانند خورشیدی که عاشق تکه یخ است. داستان تکه یخی که به خورشید عشق می ورزد را بارها شنیده ایم اما تاحالا شده از احساس آفتاب خانم بگوییم؟ از اینکه اگر یارش را نبیند از غصه دق می کند و اگر ببیند او را خواهد کشت؟ از دردی که در سینه اش خفته خبر داریم؟

آخ، گفتم درد. درد خورشید خانم را هم دوست دارد لابد. قایمکی رفته اسمش را روی قلبش حک کرده. از همان روز خورشید خانم دنیا را نورانی می کند و از زندگی خودش تیرگی و بدبختی می بارد. درد اما دل کندن بلد نیست. وابسته است به همین دوستانی که با تی پا از در بیرونش می کنند و پنجره ها را محکم می بندند و راه دودکش را هم مسدود می کنند. اما درد باز هم راهی پیدا می کند که برگردد پیششان، به شانه اشان بکوبد و با خنده بگوید :«چطوری رفیق؟»  معلوم است که حال هیچکس با دیدن درد خوب نخواهد بود اما درد که تقصیری ندارد. او که انتخاب نکرده درد باشد! آدمی زاد نیست که بگویی برو اخلاقت رو درس کن، ذاتش اینطوری است. نمیخواهد دردناک باشد و دوستانش را زجر دهد. درد عجیب ترین دوست دنیاست.

 اتفاقا خودش بیشتر از همه از این بابت غصه می خورد. گفتم غصه... غصه چقدر بیچاره است! پیش هرکس که می نشیند جز گریه و زاری از او نمی بیند. زندگی اش شده پر از آبغوره و ماتم گرفتن. طفلکی غصه هاج و واج مانده که چرا اطرافیانش اینطوری می کنند؟! تنهایی، اشک، شکست، فاصله... راستی چه کسی این واژه های سرد را آفرید؟ چطور توانست؟ چطور دلش آمد کسی رو محکوم کند به تا ابد بدون دوست ماندن و درد کشیدن. باز هم گفتم درد...

  • میخک

نظرات  (۶)

هعیییی...😔

قشنگ نوشته بودی 😊👌

پاسخ:
هی...
سپاس ؛)

من فکر می‌کنم درد کشیدن از نشانه های اینه که انسان خیلی فکر می‌کنه. اگر زندگی دردمندی داری نباید ناراحت باشی چون نشون میده انسان فکوری هستی.

عاشق مثالی شدم که درمورد خورشید گفتی.

پاسخ:
درد واقعا چیز عجیبیه هم دوست داشتنیه هم تنفر برانگیز!
لطف دارین :)

عالی👌

پاسخ:
:)

خیلی قشنگ نوشتی:)

یه لحظه بغض کردم 

تعجب نکنی من یکم زیادی احساساتیم:))

‌ولی به نظرم همه ما به درد احتیاج داریم به غصه هم احتیاج داریم

ولی بهش اگاه نیستیم

اگه نباشن شادی وحال خوب معنا پیدا نمیکنه...

 

پاسخ:
با چشم های قشنگت خوندی :)
آخی...
آری باید قدر این بیچاره ها رو بیشتر بدونیم :(
  • فاطمه حسینی
  • چه تیتری :)

    پاسخ:
    =))))
  • تاکی تاچیبانا
  • وای قلمتون!

    زبان قاصر است...

    یاد حرفای افلوطین افتادم. می‌گفت هرچیز پَستی به این معنا نیست که اون چیز پست وجود داره، بلکه از مقدار نزدیکی‌اش به خدا کاسته شده و اونجوری شده. مثلا تاریکی، چیزی نیست که وجود داشته باشه، اما وقتی نور تا حدی کم میشه، اصطلاحا تاریکی به وجود میاد در صورتی که تاریکی به معنای نیستی نور و نیستی هم وجود نداره اصلا، بعضی مخلوقات خدا هم همینطوری هستن، یعنی شدت نور وجودی که از خدا بهشون می‌رسه، کمه و در نتیجه بدی و پستی تلقی می‌شن...

    پاسخ:
    لطف دارید شما...


    خودم هم خوندم پستم رو و یکم اون حال و هوا یادآوری شد و با حال و هوای الانم تلفیق شد :/
    ترکیب خوبی از آب در نیومد خلاصه!




    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.