خداوند واژه های سرد
درد عجیب ترین دوست دنیاست...
از آن هایی که وسط جمع دستت می اندازند و غش غش به ساده لوحی ات می خندند و بعد میپرسند:« ناراحت که نشدی؟»
از همان هایی که بعد از کلی چانه زدن با خودت رو در وایستی را کنار گذاشته و زل میزنی درچشمشان و می گویی که دیگر نمی خواهی ریختش را ببینی، دماغشان را بالا می کشند، قطره اشکی میریزند، دستشان را دور گردنتان می اندازند و می گویند:« ولی من تا همیشه باهاتم رفیق!»
درد عجیب ترین دوست دنیاست. از خاله خرسه هم عجیب تر است. چون خودش می داند که ترجیح می دهی دردی در زندگی ات نداشته باشی ولی می ماند. می داند چقدر از درد متنفری و لحظه لحظه ای که تحملش می کنی برایت حکم شکنجه را دارد اما می ماند. مانند خورشیدی که عاشق تکه یخ است. داستان تکه یخی که به خورشید عشق می ورزد را بارها شنیده ایم اما تاحالا شده از احساس آفتاب خانم بگوییم؟ از اینکه اگر یارش را نبیند از غصه دق می کند و اگر ببیند او را خواهد کشت؟ از دردی که در سینه اش خفته خبر داریم؟
آخ، گفتم درد. درد خورشید خانم را هم دوست دارد لابد. قایمکی رفته اسمش را روی قلبش حک کرده. از همان روز خورشید خانم دنیا را نورانی می کند و از زندگی خودش تیرگی و بدبختی می بارد. درد اما دل کندن بلد نیست. وابسته است به همین دوستانی که با تی پا از در بیرونش می کنند و پنجره ها را محکم می بندند و راه دودکش را هم مسدود می کنند. اما درد باز هم راهی پیدا می کند که برگردد پیششان، به شانه اشان بکوبد و با خنده بگوید :«چطوری رفیق؟» معلوم است که حال هیچکس با دیدن درد خوب نخواهد بود اما درد که تقصیری ندارد. او که انتخاب نکرده درد باشد! آدمی زاد نیست که بگویی برو اخلاقت رو درس کن، ذاتش اینطوری است. نمیخواهد دردناک باشد و دوستانش را زجر دهد. درد عجیب ترین دوست دنیاست.
اتفاقا خودش بیشتر از همه از این بابت غصه می خورد. گفتم غصه... غصه چقدر بیچاره است! پیش هرکس که می نشیند جز گریه و زاری از او نمی بیند. زندگی اش شده پر از آبغوره و ماتم گرفتن. طفلکی غصه هاج و واج مانده که چرا اطرافیانش اینطوری می کنند؟! تنهایی، اشک، شکست، فاصله... راستی چه کسی این واژه های سرد را آفرید؟ چطور توانست؟ چطور دلش آمد کسی رو محکوم کند به تا ابد بدون دوست ماندن و درد کشیدن. باز هم گفتم درد...
- ۹۹/۰۳/۱۷
هعیییی...😔
قشنگ نوشته بودی 😊👌