دلتنگی برای مصیبت
قطعا توی یه بخشی زندگی همه امون یه چیز یا یه کس یا یه اتفاق شدیدا آزاردهنده وجود داره. قطعا شما هم هر وقت اون چیز یا اون کس یا اون اتفاق جلوتون قرار میگیره دلتون میخواید با تبر نصفش کنید و بعد خودتون رو از پنجره ی طبقه ی سیزدهم پرت کنید پایین. قطعا شده وقتایی که از خدا بپرسید :«دارم تاوان کدوم گناه رو میدم؟؟؟» ولی قطعا هیچ کدومتون با دیدن اون کس یا اون چیز یا پیش اومدن اون اتفاق شدیدا آزاردهنده لبخند ننشسته رو لباتون. حداقل نه اون لبخند گنده و صادقانه ای که روی لب های من میشینه. نه اینکه خودآزاری داشته باشم ها، فقط خوشحال میشم چون تا حالا درمورد اون کس یا اون چیز یا اون اتفاق هیچی ننوشتم. نه توی سر رسیدم نه هیچ جای دیگه. شاید چون گفتنی نیست. شاید هم به این خاطر که اگه بنویسمش دیگه با رفتنش ناراحت نمیشم و با خودم نمیگم نکنه دیگه برنگرده؟ نکنه هیچ وقت نتونم این ماجرای شدیدا اعصاب خوردکن رو ثبتش کنم و بعدا به کل از یادم بره؟ نکنه این روزها رو فراموش کنم؟؟؟
- ۹۹/۰۳/۰۹
مطالب وبتون بسیار جالب هست.
ممنون میشم به وبلاگ من که به سایت تبدیلش کردم سر بزنین !
www.MahdiAskarpoor.blog.ir
لطفا نظر یادتون نره! مرسی