غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

عاقل شدن دندان درد دارد

پنجشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۵۲ ب.ظ

من همیشه ی خدا، هرچقدر هم که سرم شلوغ باشد، ساعت هایی را در دنیای قصه ها میگذارم. حالا اینکه آنها را بنویسم یا نقاشی کنم یا حتی سعی کنم فراموششان کنم برای مرحله ی بعدی است. زندگی در دنیای قصه ها لذت بخش است. اما لذت بخش ترین قصه ای که تا به حال به آن سفر کرده ام قصه ی خودم است. نمیخواهم حرف فلسفی بزنم ها. فقط بعضی وقت ها تک تک لحظه های زندگی ام را مانند نوشته های یک کتاب تصور میکنم. مثلا اینجوری:

 
 
 الی پاورچین پاورچین به سمت اتاق رفت... دستگیره را به آرامی پایین آورد، اما در را باز نکرده صدای غیژژژژ از لوله ی زنگ زده ی در بلند شد... نگاهی به اطرافش انداخت تا مطمئن شود کسی حواسش به او نیست. مادر در آشپزخانه بود و با تنظیمات فر ور میرفت، پدر هم غرق مطالعه. نفس راحتی کشید. با یک قدم سریع خودش را پشت میز کامپیوتر انداخت...
 
 
و بعد ذوق می کنم! میدانم اصلا قصه ی خلاقانه یا هیجان انگیزی نیست. اصلا همه ی قصه ها که نباید خلاقانه و هیجان انگیز باشند. همین داستان مضخرف و بی محتوا و پر از روزمرگی باعث می شود که جور دیگری به اطرافم نگاه کنم. همه چیز را دقیق تر ببینم و برای جذاب تر شدن داستان داشته های کوچک خودم را با برجسته تر کنم و هر اتفاق ساده ای را با آب و تاب برای خودم تعریف کنم. همین عادت بچگانه باعث میشود از زندگی بیشتر لذت ببرم. و تازه... بیشتر به هرکاری که میخواهم انجام  دهم فکر کنم تا ببینم با هدف اصلی داستان مغایرت نداشته باشد.  شوخی های جلف و بی مزه ننویسم و ماجرایی را شروع نکنم که بعدا نشود جمع بندی اش کرد.
 
حالا بعد از همه ی اینها، و هزاران عادت لوس و دخترانه و گهگاهی هم احمقانه ی مخصوص خودم، منی که تازه کودک درون خود را کشف کرده ام و با هنوز مشغول کلنجار رفتن با نوجوان بودن یا نبودنم هستم، رسیده ام به سنی که شروع جوانی است. خنده دار نیست؟ حتی اگر نباشد اینکه من باید تبدیل به یک دختر عاقل بالغ فهمیده باشم قطعا بزرگترین جوک سال است! حالا همه ی اینها اضافه می شود به درد در آمدن دندان های عقلم! بی معرفت ها نیامده لبه ی دندان های کناری اشان را شکسته اند. می دانید؟ عاقل شدن درد دارد. دل کردن از دنیای رنگارنگ کودکی درد دارد. خداحافظی با لبه ی دندان های زرد و کج و کوله ای که هزار جور خاطره با آنها دارم درد دارد. ولی بیشتر از درد... ترس دارد!
  • میخک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.