۶ مهر ۹۸
چهارشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۹، ۰۵:۰۰ ب.ظ
برف در اردیبهشت ماه مثل دیدار دوباره، درست چند لحظه بعد از خداحافظی است. مثل در آغوش گرفتن کسی که ترکت کرده بود. مثل بوسه ای است که انتظارش را نداری. ساده تر بگویم، مثل یک معجزه است. شاید خیلی ها بگویند که الان وقتش نیست! اصلا چه معنا دارد معشوق اینقدر بی موقع بیاید؟! قاعده و قانونمان را بهم میریزد! اما من، با عشق به رقص دانه های برف خیره می شوم و زیرلب می گویم.
:« حواسم هست! می دانم که فقط بخاطر من آمده ای. من هم دلم برایت تنگ شده بود. اصلا، تو همین جا بمان! تا همیشه کنار من بمان! آدم ها هم اگر مشکلی دارند بروند خانه اشان را جای دیگری بسازند! این شهر فقط مال من و توست. همین که این وقت سال، این همه راه را آمده ای،محال است بگذارم بروی! گردش ماه ها و سال ها را فراموش کن. کار و زندگی آدم ها را فراموش کن. برایت چای ریخته ام. نمی نوشی؟»
بی نوشت: نمیدونم چرا سه روزه دیگه نمی باره! خدایا لطفا! من دلم برای برف جانم تنگ شده! حالا که حساب و کتاب فصل ها بهم خورده، نمیشه از این به بعد همیشه زمستون باشه؟
پی نوشت تر: این پست رو از زیر کلی خرت و پرت و غبار کشیدم بیرون، خواستم بگم من همچنان عاشق برفم و عمیقا آرزو دارم تا اردیبهشت بعدی ترکمون نکنه
- ۹۹/۰۳/۰۷
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.