غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

۱۷ تیر ۹۸

چهارشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۴۹ ب.ظ

زیر آفتاب داغ ظهر تابستون ...

توی پیاده روی شلوغ...
که پر از دستفروش هاییه که داد میزنن ...
 عابرهایی که به هم تنه میزنن و جلو میرن...
فضا پر از همهمه و صداهای گوش خراشه...
توی ایستگاه، منتظر اتوبوسی هستی که قطعا کولر نداره و وقتی پر از جمعیت میشه ( با توچه به انبوه آدم هایی که همراهت توی ایستگاه منتظرن قطعا این اتفاق می افته) دماش به بالای هفتاد درجه میرسه.
تو هم که از صبح هیچی نخوردی صدای قار و قور شکمت کم کم بلند میشه...
عرق از سر و صورتت میباره...
در همچین شرایطی...
سرت رو بنداز پایین...
و یکی از کتاب های آگاتا کریستی رو بگیر دستت!
اینطوری میشه از گرمای ظهر لذت برد :)
مطمئن باشید
 امتحان شده است.
 
  • میخک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.