غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

تیر۹۸

سه شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۷ ق.ظ

در طول هفته ی گذشته برای اولین بار در عمرم با قطار سفر کردیم

اون هم به مشهد
جای همه اتون خالی بهترین سفر عمرم بود 
یعنی قطار یه چیز دیگه است
 
زیارت این بار یه جور خاصی بود 
من از اون آدم هاییم که معتقدن برای زیارت لازم نیست با کلی زور و فشار و هل دادن بقیه خودت رو برسونی به ضریح. یا اینکه حاجت خواستن از امام کار درستی نیست. این خداست که دعاهای ما رو مستجاب میکنه. باید از خدا بخوایم و امام فقط واسطه است و این حرفها. ولی این بار بیخیال این روشنفکر بازی ها شدم. خودم رو سپردم به جریان جمعیت و گزاشتم اونها منو هل بدن به سمت ضریح. وقتی که رسیدم تو دلم گفتم :یا امام رضا، این بار میخوام از خودت خواهش کنم. من آدمی نیستم که اشتباه نکرده باشم . گناه نکرده باشم.  حق الله رو زیر پا نگزاشته باشم به امید اینکه میبخشه. شاید واسه همینه که خدا جوابم رو نمیده. اصلا اگه هم بده من روم نمیشه که ازش بخوام. ولی به تو که بدی نکردم، کردم؟ یا امام رضا، اگه خدا خداست، تو هم امامشی. تو هم میتونی حاجت من رو برآورده کنی، نمیتونی؟ یا امام رضا، ازت خواهش میکنم....
نمیدونم حرف های درستی زدم یا نه. اصلا اسلامی هست حرف هام یا نه. فقط میدونم حس بهتری دارم. :)
 
برای همه اتون هم دعا کردم
دو رکعت نماز زیارت هم از طرفتون خوندم ( چون اگه برای تک تکتون جدا جدا میخوندم طولانی میشد فقط دو رکعت خوندم به نیت همه ی دوستان وبلاگی حتی اونهایی که مدت هاست خبری ازشون نیست مثل صالحه و آرتیمس و فاطمه و ریکاته و...
یاس و ایریس و زینب و ریحانه شما رو خییییییلییییی ویژه دعا کردم )
 
 
یه تسبیح سنگی فوق العاده قشنگ آبی هم خریدم ( با وجود مخالفت های خوانواده سلیقه هامون اصلا شبیه نیست به وجه قبول ندارن که قشنگترین تسبیح دنیاست و شبیه یاقوته)
که حالا گم شده :/
مامانم بفهمه می کشتم :/.
  • میخک

نظرات  (۱)

زیارتت قبول باشه 

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.