غار تنهایی من

...
بایگانی
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مریض داری» ثبت شده است

سرفه که می کند بند بند دلم پاره می شود. می دوم بالای سرش، می پرسم آب داغ می خواهد یا شربت عسل؟ چای زنجبیل دم کنم یا آویشن؟ سرفه که می کند دست و پایم می لرزد. چک می کنم ببینم چیزی نیاز نداشته باشد. ظرف ها را می شویم. فکر می کنم ببینم چه غذایی برایش درست کنم بهتر است. سرفه که می کند چشم هایم خیس می شوند. کاری از دستم ساخته نیست. می نشیم برایش از انرژی مثبت و قانون جذب و اثر تلقین ذهنی و آرامش درونی می گویم. در جواب فقط می گوید کاش همه چیز آن طور که تو می گویی بود. و بعد سرفه می کند. سرفه که می کند من می میرم. دوست داشتم که برایش بمیرم. صدای خش دارش، پیشانی تب کرده اش، چشمان بی فروغش، حال نزارش، بدتر از همه سرفه هایش طاقتم را طاق می کنند. یک لحظه با خودم فکر می کنم، نکند یک روز برای همین سرفه ها هم دلتنگ شوم؟ نکند... زبانم را گاز می گیرم. بازهم سرفه می کند...

  • میخک