قبلا برام سوال بود، کسایی که معتقدن خدایی وجود نداره و اون دنیایی در کار نیست و همهاش پوچه، چرا خودکشی نمیکنن؟! چرا رنج پوچ زندگی رو این همه سال تحمل میکنن وقتی معتقدن آخرش هیچه؟! که چی بشه؟! چرا خودشون رو عذاب میدن؟ اونها که نگرانیای بابت جهنم و گناه کبیرهی قتل نفس و... ندارن!
اگه امروز شادم، که خب در اوج خداحافظی کنم چون احتمالش خیلی زیاده فردا دیگه شاد نباشم. بذار با یه خاطرهی شاد بمیرم. اگه غمگینم که خب به غمم خاتمه بدم تا قبل از اینمه غمگینتر نشدم. چون اصولا این دنیا رو جای مزخرفی میدیدم که عادتشه فزایندهی تلخی و غم باشه.
امروز هم برام سوال شد. کسایی که معتقدن خدایی وجود نداره و توی جهان هستی فقط خودمونیم و خودمون، چطور میتونن خودکشی نکنن؟!! بنده خداها چطور تحمل میکنن!! فکر کن توی یه کهکشان به این دردنشتی که تازه بخشی از میلیاردها کهکشانه تنهای تنهایی! هیچکسی رو نداری! هیچ تکیهگاهی! هیچ قوت قلبی! خانوادهات؟ دوستات؟ مگه چقدر باهاتن؟ مگه چقدر میفهمنت؟ مگه چقدر از دستشون برمیاد؟ مگه چقدر میتونن دوستت داشته باشن؟ کافیه؟ برای من که به هیچوجه!!
- ۱۹ نظر
- ۰۷ فروردين ۰۱ ، ۱۹:۲۷